تبليغاتX
ماهین نیوز

ماهین نیوز

اخبار تحلیلی

بازار كاغذ (339)

از خيابان ظهير‌الاسلام كه به سمت بهارستان مي‌روي، مغازه‌ها پر است از كاغذ و كارگران كه يا در حال خالي كردن بار هستند يا بار زدن كاغذ. در اصطلاح، كاغذ دو گونه است: كاغذ تحرير و رول. كاغذ رول، مانند پارچه دور يك استوانه پيچيده شده است و در چاپخانه‌هاي بزرگ، روزنامه چاپ مي‌كند. از يك طرف دستگاه كاغذ رول مي‌رود و از طرف ديگر مجله، روزنامه ،رنگي و يا تك‌رنگ، تاشده و يا بسته‌بندي شده بيرون مي‌آيد. شايد اولين دستگاه چاپ را با عنوان روتاتيو را روزنامه اطلاعات وابسته به مؤسسه اطلاعات در سال‌هاي 1350 وارد كرد. در آن هنگام كه بنده خبرنگار افتخاري در دو مجله جوانان، و دختران پسران بودم، مي‌ديدم كه دو طبقه از ساختمان هشت طبقه، مؤسسه اطلاعات براي اين دستگاه در نظر گرفته و كاغذ مانند پارچه وارد اين دستگاه مي‌شود و سپس مجله جوانان تاخورده و منگنه شده و بسته‌بندي بيرون مي‌آمد. روزي كه دستگاه تازه راه افتاد، دسته جمعي ما را براي بازديد از آن بردند و راهنما توضيحات لازم را مي‌داد و دستگاه آن قدر بزرگ بود كه اندازه ساختمان دو طبقه مي‌شد؛ اما بعداً روزنامه‌هاي ديگر هم اقدام به استفاده از اين دستگاه‌هاي عظيم‌الجثه نمودند. به طور مثال روزنامه كار و كارگر، چاپخانه گل‌ها، چاپخانه همشهري، روزنامه كيهان و حتي جام جم از اين نوع چاپ استفاده مي‌كنند. دستگاه‌هاي چاپ روزنامه جام جم به قدري سريع است كه با يك دكمه، تا 20 نسخه را چاپ مي‌كند و چون از سيلندر به جاي ملخك استفاده مي‌شود، چاپ رنگي و يا سياه و سفيد تفاوتش فقط در تعداد سيلندرهايي است كه زينك‌ها به آن بسته مي‌شوند. ولي كاغذ تحرير را معمولاً در ابعاد بزرگ مي‌برند كه اندازه آن را ‌A مي‌گويند و A4 و A3 و A5 قطعات تاخورده و بريده شده آن هستند. كاغذ اصلي اگر 70 گرم باشد، آن را 70 يا 80 يا 90 مي‌گويند، يعني كاغذ تحرير 70 گرمي، كاغذ نازكي است كه برگ اصلي و بزرگ آن 70 گرم مي‌شود و چون معمولاً 1000برگ را يك بسته يا بندل مي‌گويند، همان 70 كيلو يا 80 كيلو هم معني مي‌دهد. البته بسته بندي‌هاي مختلف هم وجود دارد؛ مثلاً 500 گرميA4 معمولاً در بازار لوازم‌التحرير به فروش مي‌رسد كه اغلب 80 گرمي هستند. نوع ديگر كاغذ تحرير را گلاسه مي‌گويند كه لايه نازكي مشمع دارد كه آن را براق مي‌كند و يا نوعي كاغذ كتاني است كه لايه‌هاي كتان از آن ديده مي‌شود و اين نوع كاغذها در چاپ كارت ويزيت يا كارت عروسي و يا امثال آن به كار مي‌رود. هر بند كاغذ، روكش كاغذي محكم‌تري دارد و بند بند آن يك داربست چوبي نيز دارد تا تازگي و تاخورگي كاغذ حفظ بشود و تا بازار مصرف، كاغذ تميز و نو و تانخورده باقي مي‌ماند. كاغذ تحرير برخلاف كاغذ رول به قطعات مختلفي برش مي‌خورد و بستگي به دستگاه چاپ از اندازه كارت ويزيت تا قطع جيبي، رقمي، وزيري براي كتاب و جزوه استفاده مي‌شود و يا براي چاپ تراكت و اطلاعيه و امثال آن استفاده مي‌شود. اگر دستگاه چاپ بزرگ‌تر، مانند افست و GTO باشد، مي‌تواند همه برگه را زير پوشش چاپ قرار دهد. برخي از دستگاه‌ها براي هر رنگ، يك بار چاپ مي‌كنند و لذا هر برگه براي چاپ رنگي تا چهار بار زير چاپ مي‌رود. پس از چاپ اين برگه‌هاي بزرگ، آن را به صحافي مي‌برند و تا مي‌كنند، تا 16 يا 32 صفحه را به دست دهد و كنار هم مي‌چينند تا يك كتاب يا مجله به دست آيد و سپس آن را منگنه مي‌كنند يا چسب مي‌زنند و يا شيرازه مي‌دوزند تا يك مجله يا يك كتاب و يا جزوه حاصل شود و براي درس در دانشگاه‌ها يا مدارس آماده مي‌شود. توليد كاغذ كاغذ از روزگاران قديم وجود داشته است. البته ابتدا خط به وجود آمد. در آن هنگام بر روي ديوار يا سنگ‌ها نوشته مي‌شد و قطعه سنگ، يك صفحه محسوب مي‌گشت. مثلاً سنگ نوشته‌هاي زمان هخامنشيان كه هنوز هم باقي است، نشان مي‌دهد كه اصول تفكر تغييري نكرده است؛ انسان‌ها همان انسان‌هاي زمان هخامنشيان هستند و خواستار زندگي با عدالت و زير يك پرچم واحد. افسانه جومونگ كه اين روزها مطرح است همان افسانه شاهان ايراني است؛ رستم وسهراب است و وحدت و يكپارچگي ملل كه زير يك پرچم و براي يك خدا به وجود آمده بود. چوسان قديم و پرنده سيمرغ و دور بودن فرزند همه سمبول‌هاي داستان‌هاي ايراني است كه چون در ايران به آن بها داده نمي‌شود در كشورهاي ديگر و نام‌هاي ديگر فيلم مي‌سازند و با توجه به لعاب و رنگ ايراني، مخصوصاً رعايت پوشش و اخلاق در آن مي‌بينيم چه آسان مورد توجه مردم ايراني قرار مي‌گيرد. البته آن‌ها برخي چيزها را عوض كرده‌اند. مثلاً به جاي سنگ‌ نوشته، چوب نوشته و به جاي درفش كاوياني، پارچه نوشته‌‌اي كه عكس پرنده دارد، انتخاب كرده‌اند. در كشوري كه اژدها و مارمولك مطرح است، مسلماً سيمرغ معني ندارد ولي اين‌ها برخي نشانه‌ها را نتوانسته‌اند از بين ببرند. ايران متحد كه تمامي ملل جهان را زير يك پرچم داشته باشد، آرزوي همه جهان است. همان طور كه در منشور كوروش، داريوش و يا منشور امام علي (ع) مي‌خوانيم، شايد بتوان گفت نزديكي بين ايده‌ها و عقايد جهان، معلول نفوذ فرهنگ ايرانيان از قديم در ميان جهان باشد. اما به هر حال اين طور روايت مي‌كنند كه اولين كاغذ به نام پاپيروس در مصر به وجود آمد و برخي نيز مي‌گويند چيني‌ها آن را ساختند ولي استفاده از آن منحصر به ايرانيان بوده است و شايد تاريخ نويسان عمداً آن را به مكان‌هاي ديگر نسبت مي‌دهند، زيرا در ايران عصر ساساني و حتي قبل از آن دانشگاه‌هاي بزرگي چون جندي شاپور وجود داشت. درست زماني كه اروپا مردم سالاري ديني را در كشتن حضرت مسيح (ع) و ياران او تجربه مي كرد! ما مي‌بينيم 5/99درصد مردم فلسطين و اروپاي آن موقع، رأي به كشتن حضرت مسيح دادند و از شكنجه و آزار او دفاع كردند. اين در حالي بود كه منشور حقوق بشر ايران در همه كتيبه‌ها نوشته شده بود. آدم‌خواري انگليسي‌ها به نوشته تاريخ نويس مشهور خودشان، ويل دورانت؛ باعث سرشكستگي خودشان نمي‌شود ولي در كشور ايران كه از ابتدا با قانون و منشور حقوق بشر اداره مي‌شده است، يك مگس اگر كشته شود جرم است. سر بريدن گوسفند كه به دستور مستقيم حضرت ابراهيم (ع) و وحي الهي به ايشان است براي ايرانيان جرم است و كشتار 400 كودك در غزه جرم نيست. نخوردن گوشت خوك كه در قرآن كريم آمده است، براي مردم ايران جرم است ولي آنفولانزاي خوكي آن‌ها، بايد به همه جهان صادر شود و حتي كشور عربستان به همين دليل و يا بهتر بگوييم به دستور آمريكا به همين بهانه از برگزاري مراسم اعتكاف در ماه رجب و زيارت خانه خدا جلوگيري كنند و اين همه را در كاغذها نوشته و نگهداري كرده‌اند. كاغذ در واقع بهترين حافظ عدالت است؛ براي همين ظالمان وقتي مي‌آمدند، كتابخانه‌ها را به آتش مي‌كشيدند و كاغذها را نابود مي‌كردند ولي انبياي‌ الهي مي‌آمدند يا چون موسي (ع)، الواح مقدس مي‌آوردند و يا چون پيامبر (ص)، قرآن كريم را و دستور مي‌دادند تا مردم باسواد شوند. پيامبر اسلام كه خود، درد بي‌ سوادي را بيش‌تر از همه داشت و محروميت از تحصيل را تجربه كرده بود، بزرگ‌ترين مشوق مردم براي تحصيل علم ودانش و يادگيري بيش‌تر بود ايشان در لابلاي گفتارشان از تحسين كردن ايرانيان نيز ابا نداشت. از همين ايشان نقل است كه: السلمان منا اهل البيت. چون مردم سلمان را فارس، مجوس و زرتشتي مي‌دانستند و به او طعنه مي‌زدند، پيامبر در مقابل اين ياوه گويان مي‌ايستاد و بر نقش علم و دانش در وجود سلمان تأكيد مي‌كرد و حتي آن‌هايي كه ايرانيان را مجوس مي‌خواندند، مي‌فرمود: اگر علم در آسمان‌ها باشد، از مردم فارس به آن دست مي‌يابند. تأكيد بر علم و دانش آن قدر مهم بود كه مي‌فرمود: اطلبوا العلم من المهد الي اللحد، ز گهواره تا گور دانش بجوي و حضرت علي (ع) اين مرد گران‌سنگ علم و دانش مي‌فرمود: علم را با نوشتن به بند بكشيد؛ يعني نگذاريد در افواه و زبان‌‌ها علم از ياد برود و يا فراموش شود و تغيير يابد. آن را بنويسيد و به بند بكشيد و براي آيندگان نگهداريد. اين تأكيد بر علم و دانش و كتابت باعث شد تا سنگ نوشته‌ها به چوب نوشته‌ها و لوح نگاري برسد و كم كم اين چوب‌ها نازك و نازك‌تر شدند و خمير شدند و كاغذ توليد شد. هرچند تا مدتي نامه‌هاي مهم و ماندگار را بر روي پوست آهو يا حيوانات ديگر مي‌نوشتند ولي اين كاغذهاي گران‌بها فقط مخصوص دربارها و مردم ثروتمند بود. علم اگر مي‌خواست عمومي شود بايد ارزان و در دسترس باشد، اين بود كه كاغذ رونق پيدا كرد. اكنون توليد كاغذ در ايران در يكي از كارخانجات بزرگ كاغذ سازي به نام كاغذ سازي پارس، در جنوب ايران انجام مي‌شود كه اغلب از كشتزارهاي وسيع جلگه جنوب، مواد اوليه آن تهيه مي‌شود. در شمال نيز كارخانجاتي براي تهيه چوب و كاغذ وجود دارد. اما به دليل كمبود جنگل و استانداردهاي زيست محيطي، استفاده از درخت براي تهيه كاغذ در ايران، محدوديت دارد. حتي استفاده از پنبه براي نوع مرغوب كاغذ هم فقط براي توليد كاغذهاي گرانبها است. لذا بيش‌تر كاغذ ايران، وارداتي است؛ يعني از كشورهاي مسلمان مانند: اندونزي، تركيه و مالزي وارد مي‌شود. شايد در آن كشورها ممنوعيت نابودي درختان وجود ندارد و يا جنگل براي آن‌‌ها بسيار زياد است و توليد كاغذ به محيط آن آسيبي نمي‌رساند. لذا واردات كاغذ در كنار توليد داخل، تأمين كننده كاغذ كشوري است كه سابقه بسيار درازي در زمينه استفاده از كاغذ دارد. گرچه در آلمان به دليل اختراع دستگاه چاپ و يا در آمريكا به دليل دوري از جهان، نياز بيش‌تري به كاغذ و چاپ مجلات و كتب باشد ولي در ايران، بازار كاغذ، داراي دو نوع بازار سنتي و جهشي است. بازار سنتي كاغذ، روند معمولي چاپ كتاب، روزنامه و مجلات است و بازار جهشي آن مربوط به باز شدن مدارس و يا ايام نوروز و يا اتفاقات سياسي، اجتماعي مانند انتخابات است. در واقع باز شدن مدارس به معني چاپ 22 ميليون سري كتاب درسي كه هر سري حداقل 20 كتاب و هر كتاب حداقل 200 صفحه است. اين به معني اين است كه تمام چاپخانه‌هاي مهم كشور در داخل و برخي چاپخانه‌هاي خارج از كشور با ظرفيت تمام در حال مصرف كاغذ براي چاپ كتب درسي هستند و اين بازار را اشباع مي‌كند و لذا قيمت‌ها رو به صعود مي‌رود. در ايام خاصي مانند نوروز نيز براي تبليغ كالا و فروش بيش‌تر آن نياز به كاغذ براي كادوها، چاپ عكس‌ها، جعبه‌ها و غيره بيش‌تر مي‌شود. اما از همه جالب‌تر در موقع انتخابات، مخصوصاً انتخابات رياست جمهوري، شهر پوششي چند لايه از كاغذ به خود مي‌گيرد و ناگهان قيمت آن به صورت كاملاً جهشي بالا مي‌رود. گرچه سعي شده توليد بنر، فلكسي و امثال آن و استفاده از پارچه، نايلون در نوشته‌جات افزايش يابد ولي هيچ ‌كدام تاكنون نتوانسته است جاي كاغذ را در ايران بگيرد و كاغذ همچنان اهميت فوق‌العاده خود را دارد و اين علاوه بر آن است كه هر روز روش‌هاي جديدتري براي استفاده از كاغذ ابداع مي‌شود. توليد انواع دستمال كاغذي روميزي، ديواري، جيبي، آرايشي، توالتي و غيره و مصرف آن كم‌كم به صورت آيين رسمي در‌آوردن، خود مي‌تواند مصرف كاغذ و توليد آن را افزايش دهد و بالطبع يا قيمت آن بالا مي‌رود و يا اين كه ابداعات جديدي در توليد و توزيع آن و استفاده بيش‌تر از منابع سلولزي جهان را باعث مي‌شود. توليد كاغذهاي نازك كه به آن اشاره شد، يك سوي اين توليدات است و بازار كاغذ را تشكيل مي‌دهد؛ سوي ديگر آن استفاده از كاغذهاي چند لايه، ضخيم و محكم است. توليد مقوا، كارتن، دكورهاي كاغذي و ساختمان‌ها و تأسيسات و حتي لوله‌هاي كاغذي، بازار توليد و مصرف آن را داغ‌تر مي‌كند. البته برخي ابداعات ممكن است به كاهش استفاده از چوب كمك كند ولي برخي ابداعات ديگر، آن را افزايش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. مثلاً اخيراً كارخانه‌اي اقدام به خريد ضايعات كاغذ و كاغذهاي باطله مي‌كرد و با پودر كردن آن، از آن به عنوان وسيله‌اي براي تهيه نئوپان‌هاي جديد به نام MDF نموده است. قطر برخي از اين MDFها كه براي كابينت سازي و برخي امور نجاري استفاده مي‌شود تا 20 ميلي‌متر هم مي‌رسد كه همه از كاغذهاي خرد شده توليد مي‌شود. روزنامه‌هاي باطله علاوه بر تشكيل مواد اوليه MDFها، چوب برخي از مدادها را هم تشكيل مي‌دهند. كارخانه مداد سبز در رباط كريم، هدفش توليد مداد از كاغذهاي باطله است و اين كار با مهارت تمام صورت مي‌گيرد. پودر كاغذهاي باطله با چسب چوب مخلوط مي‌شود و در قالب‌هاي مداد ريخته و بعداً مغزي مداد در آن، جاسازي مي‌شود. اما به هر حال در همه زمان‌ها استفاده وسيع از كاغذ، براي مطبوعات مهم‌تر است. آنان از يك سو با خوانندگان بي پول روبرو هستند و از سوي ديگر مطالب زيادي دارند كه بايد به اطلاع خوانندگان برسانند. برخي از روزنامه‌ها از دولت، يارانه كاغذ مي‌گيرند و برخي نيز از طريق چاپ آگهي، اين هزينه‌ها را پوشش مي‌دهند و با تمام اين تفصيلات ما مي‌بينيم خوانندگان روزنامه‌ها بيش‌تر از خريداران آن هستند! يك مجله را تمام اهالي فاميل مي‌خوانند و بعد هم در كنار خيابان كسان ديگري آن را پيدا مي‌كنند و مي‌خوانند. در روزنامه فروشي‌ها صف خوانندگان هميشه به راه است، اما تعداد كمي از آن‌ها مي‌خرند و بازار مفت خواني رواج دارد. لذا معمولاً تيتر روزنامه‌ها براي مردم مهم است نه متن نوشته‌هاي آن... سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:17  توسط ماهینی   | 

تابستان داغ و اقتصاد سفري (336)

اقتصاد بشري نيز چون فصل‌هاي سال دچار سردي و گرمي مي‌شوند، به طوري كه در زمستان ما شاهد رونق كمتر اقتصاد و در تابستان شاهد رونق بيش‌تر آن هستيم. همان‌‌طور كه طبيعت در زمستان به خواب مي‌رود، اقتصاد نيز به سوي رخوت و سستي مي‌رود و تا ضرورتي پيش نيايد، تحركي در آن ديده نمي‌شود. به علت هواي سرد، بسياري از امور كشاورزي امكان‌پذير نيست؛ طرح‌هاي صنعتي و عمراني هم مخصوصاً اگر در فضاي باز باشد، اشكال‌هاي زيادي به دست مي‌آورد. جاده سازي كه از زير ساخت‌هاي يك كشور است، در زمستان امكان ادمه را از دست مي‌دهد، ساختمان‌ها و پروژه‌هاي عمراني نيمه‌ كاره رها مي‌شوند و يا به كندي پيش مي‌روند. در روستاها وضع از اين هم آشكارتر است زيرا مردم روستاها در زمستان جز خوابيدن، قصه گفتن و خوردن از پس اندازها و انبارها كاري ندارند. داستان حيوانات و مورچگان همين طور است، آن‌ها در تابستان به جمع‌آوري غلات مي‌پردازند و آن را انبار مي‌كنند تا در زمستان بدون نياز به رفت و آمد از آن استفاده كنند؛ خرس‌ها اما طور ديگري رفتار مي‌كنند؛ آن‌ها در طول بهار و تابستان چربي خود را در بدن ذخيره مي‌كنند و در زمستان به خواب زمستاني مي‌روند و با اولين اشعه خورشيد بهاري بيدار مي‌شوند. درختان، در زمستان به يك چوب خشك كه هيچ نيازي به آب و غذا ندارد تبديل مي‌شوند و با آغاز بهار، بدن آن‌ها آماده روييدن دوباره مي‌شود و دليل اين امر را سختي زمين در زمستان مي‌دانند، زيرا سرما باعث مي‌شود تا زمين سخت شود و يخ ببندد و در اين زمين يخ بسته، شيره درختان قدرت انتقال را از دست مي‌دهند و درخت خود به‌ خود خشك مي‌شود. سرما همه چيز را يخ مي‌زند و همه چيز از فعاليت مي‌ايستد. در صفر درجه، آب‌ها از جريان مي‌افتند و در صفر درجه حقيقي يعني 347 درجه منهاي صفر، همه موجودات حتي اتم‌ها از حركت مي‌ايستند. اما طبيعت راه چاره‌اي هم انديشيده و به بشر ياد داده است در زمين گرد و بزرگ ما همه جا زمستان نيست؛ وفتي در كره زمين گردش كنيم، در حالي كه نيويورك برف مي‌بارد، در عربستان آفتاب سوزان است و در حالي ‌كه در ايران، گرما بيداد مي‌كند، در كانادا برف مي‌بارد. بسياري از كشورها در نيمكره شمالي هستند و بسياري در نيمكره جنوبي و زماني كه خورشيد نيمكره شمالي را گرم مي‌كند، از گرم كردن نيمكره جنوبي غافل است و برعكس، وقتي نيمكره شمالي يخ مي‌بندد و پرندگان اين موضوع را مي‌دانند، لذا مهاجرت آنان آغاز مي‌شود. مهاجرت از نقطه‌اي كه رو به سردي مي‌رود به نقطه‌اي كه رو به گرمي مي‌رود. دانشمندان با مطالعه عميق خط سير اين پرندگان، دريافته‌اند كه ردياب‌هاي دقيقي در بدن پرندگان موجود است كه مي‌تواند به آن‌ها كمك كند تا با يكديگر مسير طولاني جنوب - شمال را به درستي طي كنند و از هر حادثه‌اي در امان باشند. اين فرستنده و گيرنده‌هاي طبيعي در بدن مرغان دريايي، بسيار هوشمندانه عمل مي‌كنند و جان اين مرغ دريايي را كاملاً، در برابر همه حوادث حفاظت مي‌كنند. انسان نيز مي‌تواند از اين پرندگان، درس‌هاي زيادي بياموزد؛ مي‌تواند با زحمت كشيدن، دوران تاريك را هم به روزهاي روشن تبديل كنند و به جاي اين كه مانند خرس‌ها فقط چربي‌ها را در بدن خود ذخيره كند و در زمستان به خواب زمستاني برود، تنبلي را كنار گذاشته و مانند پرندگان سبكبال و مهاجر، تابستان گرم و تازه و مكان جديدي را انتخاب كرده و زندگي سرشار از نشاط و شادابي را در آن جا ادامه دهد. يعني انسان‌ها مي‌توانند با انتخاب مكان‌هاي مناسب، از دوران ركود اقتصادي خود نيز جلوگيري نمايند. به همين جهت است كه بشر نيز دست به مسافرت مي‌زند، آن‌هايي كه دسترسي به پرواز دارند مانند مرغان سبك‌بال، وقتي تاريكي اقتصادي و ركود زندگي، آن‌ها را دنبال مي‌كند به روشنايي در مكان ديگري روي مي‌آورند. وقتي كه بازار بورس لندن دچار آفت مي‌شود يا بازار بورس نيويورك از كار مي‌افتند، آن‌ها به بازار بورس ايران پناه آورده و سرمايه گذاري مطمئن انجام مي‌دهند. اما زمستان و تابستان فقط به دو قطب شمال و جنوب و يا نيمكره شمالي و جنوبي تمام نمي‌شود. در همان نيمكره شمالي، خداوند تابستان را هم در كنار زمستان قرار داده است. دشت‌ها و كوه‌ها هركدام داستان جداگانه‌اي دارند؛ در حالي كه دشت كوير از داغي آفتاب مي‌سوزد، قله توچال در تهران، هنوز برف خود را از دست نداده است و در حالي كه در سيبري سرما و يخ بيداد مي‌كند، صحراي قرقيزستان و تركمنستان، از آتش و حرارت مي‌سوزد و اين دو نقطه متضاد، گاهي چنان به هم نزديك هستند كه حتي انسان‌هاي بدون هواپيما، بدون اسب و بدون شتر هم مي‌توانند، خود را جا به جا مي‌كنند. از قديم‌الايام قشلاق، ييلاق به همين معني بوده است. كوچ‌روها كه اغلب اقوام اوليه را تشكيل مي‌دادند، دليل همين مكان‌هاست. مردمي از طارم سفلي به طارم عليا مي‌رفتند و يا در تابستان از طارم عليا به طارم سفلي؛ در همه شهرها و روستاها اين امكان بوده است كه ايلات بتوانند زمستان را از ميان كوه‌ها به جاهاي گرمسير بروند و برعكس در تابستان به دامنه كوه‌ها و سرسبزي آن‌ها بازگردند. ايل شاهسون‌ها در آذربايجان، قشقايي‌‌ها در شيراز، بختياري‌ها در اهواز و همه اقوام در سراسر ايران و جهان يادگاري از اين كوچ‌ها دارند. كوچ‌هايي همراه با زنان، كودكان، حتي حيوانات. اين كوچ‌ها برخلاف كوچ پرندگان كه از آسمان مي‌رفتند، بر روي زمين بوده است و آن قدر آرام آرام بوده كه حتي برخي حيوانات و يا انسان‌ها در مسير كوچ متولد مي‌شدند. بار و بنه‌هاي سبك ولي مهم، براي اين قبايل از اهميت زيادي برخوردار بود. هر قبيله كوچ‌رو بايد با خود چادر، سلاح و غذا حمل مي‌كرد. چادر وسيله‌اي براي اسكان مجدد آنان بود و سلاح براي حفاظت آنان در برابر دزدان و راهزنان بود و غذا، تداركات آنان براي زنده ماندن بود و همه اين‌ها مهم بودند تا درمسير كوچ، هيچ‌گونه مشكلي پيش نيايد و مانند پرندگان كه به سلامت به محل زندگي جديد مي‌رفتند، ايلات و قبايل هم با كمك اين ابزار به سادگي به محل زندگي جديد مي‌رفتند؛ هرچند كه چندان هم ساده نبود و ممكن بود كه دچار سرقت، دزدي، جنگ و حتي مرگ شوند. علاقه به كوچ كردن در انسان نه تنها از بين نرفت، بلكه با پيشرفت تكنولوژي، وضعيت بهتر و رفاه انگيزتري پيدا كرد. امروزه انسان، سريع‌تر از پرندگان از قاره‌اي به قاره‌اي ديگر پرواز مي‌كند و با سرعت بيش‌تري از اسب در جاده‌ها مي‌تازد و اين كوچ و مهاجرت نه تنها در تابستان و زمستان كه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه انجام مي‌گيرد. به طوري‌ كه گردشگري، يكي از منابع عظيم و شايد اولين منبع حلال حاصل از فعاليت بشري است. يعني درآمد حاصل از نفت يا تجارت كالاهاي زيان‌آور، ممكن است درآمد زيادي داشته باشد ولي گردشگري تنها صنعتي است كه مانند نفت، حاصل طبيعت است و نه مانند موادمخدر و سلاح غيرمتعارف است. حمل و نقل كه زير مجموعه اين صنعت است و يا جاده سازي، خودروسازي و صنايع وابسته، بزرگ‌ترين صنايع اشتغال‌زا در جهان هستند. مردم به غذا نياز دارند ولي به سفر بيش‌تر از غذا نياز دارند؛ زيرا بسياري از غذاها در سفر به‌دست مي‌آيد. سفر براي كار كردن و پول به‌دست آوردن، سفر براي خريدن غذا و سفر براي مصرف غذا. همه اين‌ها مقدمه غذاست. هر انسان شهري بدون اتوبوس يا ميني بوس و با خودرو، اصلاً معني نمي‌دهد و هر انسان روستايي هم همين ‌طور. لذا مهاجرت، كوچ كردن و يا در اصطلاح جاري آن مسافرت، از غذا براي انسان مهم‌تر است. انسان يك كف دست نان، سير مي‌شود ولي اگر شبانه‌روز در يك اتاق زنداني باشد، براي او سخت است. ديدن جاهاي مختلف، شركت در اجتماعات بشري، استفاده از مواهب طبيعي، چيزي نيست كه انسان‌ها به آن نياز نداشته باشند و اين نياز بشر، مادر صنايع جهان است. يعني كار، توليد، اشتغال، صنعت همه و همه در اين جهت معني مي‌دهند و همه انسان‌ها به سفر و مسافرت مانند تنفس و هوا نياز دارند. تنها تفاوت هوا با سفر اين است كه هوا رايگان است ولي سفر نياز به مقدمات دارد. مقدمات مهم آن، تبادل نظر و تبادل كالاست و اين تبادل كالا، يعني صنعت و توليد و تبادل نظر يعني خدمات و مشاوره. تابستان و تعطيلات اهميت تابستان از آن جهت است كه تعطيلات مدرسه در آن آغاز مي‌شود. يعني كودكان، نوجوانان و جوانان پس از 9 ماه رفت و آمد به مدرسه، اين امكان را پيدا مي‌كنند كه ديگر اين مسير را طي نكنند و آماده طي كردن مسيرهاي جديد مي‌شوند. حركت آن‌ها در مسير يكنواخت مدرسه و خانه به اجبار طبيعت است، يعني در اين‌جا هم طبيعت درس مي‌آموزد: زمستان سرد، پاييز و بهار متغيير، فرصت برنامه‌ريزي را نمي‌دهد. لذا بايد حركت‌ها يكنواخت و مشخص باشد تا جامانده‌ها مشخص شوند. حضور و غياب دانش‌آموزان به اين دليل است. ممكن است دانش‌آموزي بر اثر برف در راه مانده باشد يا در اثر تغييرات هوا، بيمار شده باشد؛ بايد معلوم شود تا از آمار كم نشود. كنترل آن‌ها در اين مواقع، فقط از طريق مدرسه‌ها امكان‌پذير است؛ لذا بسياري از وظايف پدر و مادر هم به مديران مدرسه سپرده شده است. مدرسه بايد آن قدر از كودك و نوجوان كار بكشد كه او در خانه فقط استراحت كند و فرصت پرداختن به سفر و مسافرت را نداشته باشد. اما سه ماه تابستان اين قيود برداشته مي‌شود. ايجاد قيود جديد وظيفه خانواده است. خانواده مي‌بايد براي تابستان او فكري بكند و او را در جاي ديگري بند بكند و دست و پايش را ببندد! كلاس تابستاني، اردوهاي تابستاني، مدارس فوتبال، ورزش و گردش نيز بايد برنامه‌ريزي شده باشد تا كوچك‌ترين ساعات انتها خالي نماند و اين همه تمهيدات براي اين است كه مبادي آداب بار آمده و زندگي با ديگران را بياموزد. در واقع اجتماع، با برنامه‌ريزي وظيفه دارد بال و پر انسان را قيچي كند تا رام و جلد آشيانه شوند و كساني كه رام نمي‌شوند، انسان‌هاي غيرعادي، برنامه ناپذير و غير شهروند نام مي‌گيرند. اما كساني هم هستند كه برنامه گريز هستند. آن‌ها همه كارهاي مدرسه، كارخانه و دولت را رصد مي‌كنند و براي خراب كردن آن برنامه‌ريزي مي‌كنند. برنامه‌ريزي اين‌ها سخت‌تر و قيچي كردن آن‌ها بيش‌تر است. به هر حال تابستان از راه مي‌رسد، اقتصاد گرم مي‌شود و اين گرماي اقتصادي اگر خوب برنامه‌ريزي شود، مي‌تواند در رشد اقتصادي، تعالي اجتماعي و رفاه عمومي مؤثر باشد و اين امر توجه به نكات زير را الزامي مي‌داند: 1. نقش مؤثر كودكان و نوجوانان در اقتصاد. انسان‌هاي بزرگسال معمولاً انگيزه مصرف خود را از دست مي‌دهند؛ چه به دليل كهولت سن، يا بي تحركي و يا بيماري. ولي كودكان، سرمنشأ فعاليت و تازگي هستند، لذا مي‌بينيم بسياري از صنايع كاملاً براي كودكان فعاليت مي‌كنند و صنايع بزرگسال هم براي تبليغ كالاي خود از انگيزه‌هاي كودكان بهره مي‌برند. در واقع اين فرزندان هستند كه پدران و مادران را مجبور به خريد كالاهايي به خصوص مي‌كنند؛ لذا تعطيلات تابستان هم از اين رو اهميت دارد كه كودكان تعطيل هستند، نه بزرگسالان؛ كه بايد براي آن‌ها برنامه‌ريزي كرد. 2. گرمي هوا و انبساط فضا، باعث افزايش فعاليت بدني و اجتماعي مي‌شود و انسان‌ها خواستار بهره‌مندي اكثريت از اين فضاي ايجاد شده هستند؛ لذا اولين موضوعي كه به نظر مي‌رسد مسافرت است؛ هر چند ممكن است اين مسافرت مدت‌ها طول بكشد يا اصلاً انجام نشود ولي انگيزه سفر، اولين و بارزترين نقطه تعطيلات تابستاني است كه برنامه‌ريزي براي اين موضوع ممكن است مطابق روال سال‌هاي قبل باشد و يا اين‌ كه با تعيين جهات جديدي آن را سمت و سو داد. مثلاً تهراني‌ها معمولاً ابتدا به زيارت مي‌روند، بعداً براي سياحت به شمال و كنار دريا و اين تقريباً سنت صد درصدي كساني است كه توان سفر و بودجه آن را دارند و مي‌توان با نشان دادن جاذبه مكان‌هاي ديگر، اين دايره بسته را توسعه داد. 3. كودكان بايد آزاد باشند. طبق دستور پيامبر، كودكان سه دوره هفت ساله دارند. هفت ساله اول بايد كاملاً آزاد باشند (يرتع و يلعب) بروند و بازي كنند. در هفت ساله دوم فرمانبر هستند و هفت سال سوم، مشاور. لذا به مقتضاي سن آن‌ها بايد به رشد جسمي، بلوغ فكري و توان اجرايي آن‌ها اهميت داد و بنابراين سه دوره را باهم اشتباه گرفت. سفر بايد ارزان واقتصادي باشد تابستان گرچه داغ است و اين باعث داغ شدن اقتصاد و گرمي بازار هم مي‌شود ولي به هر حال بايد سعي كرد سفر كردن ارزان باشد تا همه بتوانند سفر كنند. فرق اساسي سفر در ايران و ساير كشورها اين است كه مثلاً در اروپا، كشورها بسيار كوچك هستند لذا اگر قرار است آمار سفر و گردشگري ثبت شود، بايد سفرهاي ايرانگردي حتي تهران‌گردي هم جزو آمار گردش‌گري بيايد، زيرا همان طور كه سفر يك اتريشي به آلمان يا آلماني به لهستان و يا فرانسه يك سفر محسوب مي‌شود و آمار گردشگران اروپايي را زياد نشان مي‌دهد، در ايران هم بايد 60 ميليون سفر مردم در ايام نوروز يا 50 ميليون سفر آنان در تابستان، جزو آمار گردشگري به حساب بيايد. زيرا كسي كه مثلاً از تهران به مشهد مي‌رود، گويا از مادريد تا ليسبون رفته است و يا از ورشو تا پاريس يا لندن رفته است و كسي كه از اروميه يا اهواز به مشهد مي‌آيد باز هم مثل آن است كه از مسكو تا پكن يا حتي رم و سيسيل رفته باشد. بين مرزهاي شمال‌ غربي تا جنوب‌ شرقي ايران، بيش از 2 هزار كيلومتر مسير سفر وجود دارد و حتي سفر تهراني‌ها به قم يا شاه عبدالعظيم، مثل سفر يوناني‌ها يا ايتاليايي‌ها به واتيكان است. چرا آمار آن‌ها ثبت مي‌شود ولي آمار اين‌ها بي اهميت است؟ نكته دوم اين است كه به‌جاي سفرهاي كم و گران قيمت، بهتر است سفرهاي زياد و ارزان قيمت برنامه‌ريزي شود. توسعه پارك‌ها در همه شهرها و امكان كمپ‌هاي شخصي، چادرهاي مسافرتي، اين امكان را به ‌وجود مي‌آورد تا همه به سفر بروند والاّ بالا بردن قيمت هتل‌ها و افزايش قيمت اسكان و تغذيه باعث مي‌شود مردم كمتري به سفر بروند و بقيه در حسرت مسافرت و يك تابستان خاطره ‌انگيز باقي بمانند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:45  توسط ماهینی   | 

پايان اقتصاد جنگي آمريكا (337)

پايان اقتصاد جنگي آمريكا (337)





مناقصه و مزایده

اقتصاد آمريكا بر دو بخش عمده صنايع آزاد و اقتصاد دولت پايه‌گذاري شده است. صنايع آزاد معمولاً بر دو نوع هستند: صنايع غذايي و صنايع جنگي يا نظامي، و اقتصاد دولت هم آن بخش از اقتصاد آمريكاست كه از درآمدهاي مالياتي بخش صنايع آزاد اداره مي‌شود. پليس آمريكا، ايالت‌هاي مختلف، دانشگاه‌هاي دولتي و بسياري از اماكن كه از محل ماليات‌هاي مردم و صنايع اداره مي‌شوند، در اين بخش قرار مي‌گيرند كه البته سهم عمده‌اي هم در اقتصاد آمريكا دارند. زيرا با انتخاب هر يك از احزاب، گرايش‌هاي صنعتي و سرمايه‌گذاري تغيير مي‌كند و مردم آمريكا و به تبع آن اقتصاد آمريكا به‌سوي جديدي، راهبري مي‌شود و يا مي‌توان گفت جناح قوي، حكومت را در دست مي‌گيرد و قوي‌تر مي‌شود؛ مثلاً اگر حزب دموكرات را نماينده صنايع غذايي و حزب جمهوري‌خواه را نماينده صنايع جنگي و نظامي بدانيم، پيروزي هر‌كدام در انتخابات رياست جمهوري، يعني پيروزي آن صنعت در ايالت‌ها و دانشگاه‌ها و در دست گرفتن منابع مالياتي و اخذ عوارض و هدايت امور شهروندي. بخش دولتي اقتصاد آمريكا، چون از ماليات تغذيه مي‌كند، غالباً سخت مورد فشار بخش صنايع آزاد مي‌باشد؛ زيرا صنايع، در مقابل پرداخت ماليات از خود مقاومت نشان مي‌دهند و اين مقاومت باعث كاهش درآمد مالياتي مي‌شود و دولت دچار كسري بودجه مي‌شود، زيرا خدمات دولتي اعم از جاري و عمراني يعني پرداخت حقوق و توسعه زير ساخت‌ها، نه تنها كاهش نمي‌يابد بلكه بر اثر نياز جمعيتي، افزايش نيز دارد و دولت براي جواب‌گويي مجبور به اخذ ماليات بيش‌تر مي‌شوند و اخذ ماليات بيش‌تر، نيازمند فشار مالياتي بيش‌تر و ايجاد گلوگاه‌هاي قوي‌تر است و اين امر باعث تنش ميان دولت و بخش صنعت مي‌شود. از اين ديدگاه اقتصاد آمريكا، بعد سومي هم پيدا كرده است، يعني هنگامي‌كه دولت با مقاومت ماليات‌ دهندگان رو‌برو شد، ناچار راه جديدي براي كسب درآمد و مبارزه با كسر بودجه برگزيد و آن اقتصاد جنگي يا ميليتاريسم بين‌المللي بود. ميليتاريسم بين‌المللي، بر‌اساس دو پايه قرار گرفت: حضور نظامي آمريكا در جهان و مبارزه با تروريسم. اين دو حركت، در عرض هم نبودند، بلكه در طول يكديگر بوده و هر‌ كدام دوره‌اي به خود اختصاص داده‌اند. از آغاز پيروزي آمريكا در جنگ دوم جهاني، مرحله‌ي حضور نظامي آمريكا آغاز مي‌شود و سازمان‌هاي نظامي و اطلاعاتي آمريكا، با هزينه‌هاي بسيار كم، حكومت‌ها را در سراسر جهان سرنگون كرده و افراد مورد نظر خود را بر سر كار مي‌گذارند تا بتوانند هزينه‌هاي كسري بودجه داخلي خود را از طريق اين همدستان و عوامل خود تأمين نمايند. دخالت آمريكا در سراسر جهان در اين دوره يعني 1940 و دهه 1950 يك اقدام سودآور بود؛ يعني با سرمايه‌گذاري يا هزينه نمودن مبالغ اندك به درآمدهاي نفتي و اقتصادي زياد مي‌رسيدند. به‌طور مثال، كودتاي ننگين 28 مرداد 1332 در ايران (1954)، با يك‌صد هزار دلار آمريكايي به موفقيت رسيد ولي بعداً كنسرسيوم‌هاي نفتي هفت خواهران، درآمدهاي سرشاري از تملك و مديريت منابع نفتي ايران به‌دست آوردند. در رأس كمپاني‌هاي نفتي، شل قرار داشت كه هنوز هم چشم طمع خود را از ايران نبسته است. اما بعد از گذشت يك دوره كه حدوداً 30 سال بود، مرحله بعدي يعني اقتصاد جنگي، با عنوان مبارزه با تروريسم آغاز شد. شايد بتوان مبدأ اين تحولات را انقلاب اسلامي ايران ناميد، يعني از سال‌هاي 1948 تا 2008 حدود 60 سال، دو دوره 30 ساله داريم. يكي دوران حضور نظامي آمريكا و وسعت يافتن ارتش آمريكا در سراسر جهان و ديگري جمع كردن اين وسعت و پايان يافتن حضور نظامي آن در سراسر جهان است. در واقع دوران مبارزه با تروريسم به‌معني پايان دوره حضور نظامي آمريكا و اجبار آنان به خروج از پايگاه‌هايشان بود. در ابتدا ايران چنين كاري را با ظهور انقلاب اسلامي انجام داد و ادوات جنگي آمريكا را مصادره و خود آنان را اخراج كرد، بعداً كشورهاي ديگر هم كم كم حالت تعرض گرفتند كه اين امر از سوي آمريكايي‌ها، تروريسم لقب گرفت. كشورهايي چون: ليبي، فلسطين اشغالي، عراق، سوريه، كره شمالي و امثال آن در ليست سياه قرار گرفتند و اين ليست هر روز بيش‌تر و بيش‌تر شد و آمريكا تنگناي خروج از پايگاه‌هاي نظامي‌اش، در كشورهاي ديگر قرار گرفت. تفاوت عمده دو دوره‌ي 30 ساله اقتصاد آمريكا، در جهت‌يابي درآمدها و هزينه‌هاست. در 30 سال اوليه، معمولاً دولت ‌آمريكا كمك‌هاي مالي ارايه مي‌داد، يعني هزينه‌ها را تقبل و پرداخت مي‌نمود؛ لذا مي‌بينيم مثلاً طرح مارشال براي كمك به كشورهاي جنگ‌زده اروپايي و يا كشورهاي عقب مانده مثل ايران اجرا مي‌شود. برنج، روغن، مواد‌ غذايي و پوشاك بين مردم فقير جهان تقسيم مي‌شود و اصل ترومن اجرا مي‌گردد. در سيستان و بلوچستان ايران در آن زمان با هلي‌كوپتر، برنج و روغن رايگان تقسيم مي‌كرد، حتي در تهران، تغذيه رايگان دانش‌آموزان مستقيماً از آمريكا مي‌آمد و يا از طريق سازمان تأمين اجتماعي اقلام كمكي توزيع مي‌شد. اين روند، روند هجومي يا تهاجمي بود. يعني آمريكا تمايل داشت در جهان حضور فعال داشته باشد. توانايي و امكانات آن را هم داشت، زيرا اقتصاد بر مبناي چاه‌هاي نفت و هفت خواهران نفتي و گنج و طلاهاي معادن زرخيز طلا در آلاسكا و ديگر ايالات، اين امكان را به آمريكا مي‌داد تا با دستي پر، به جهان‌گشايي دست بزند و امپراطوري جهان را در دست بگيرد. اما در دوران 30 ساله بعدي درست برعكس است. آمريكا نه تنها نمي‌تواند كمك مالي انجام دهد، حتي نمي‌تواند هزينه‌هاي لشكركشي خود را پرداخت نمايد. اولين اقدام كه نمايان‌گر اين بعد حركتي آمريكاست، بلوكه دارايي‌هاي ايران است. كشوري كه خود را مهد سرمايه‌داري آزاد مي‌دانست، ناچار مي‌شود همه آرمان‌هاي خود را زير پا بگذارد و با دزدي آشكار، اموال ايران را براي خود بردارد و حتي بسياري از قراردادهايي كه مبالغ آن تأديه هم شده بود، يك‌طرفه فسخ كند و پول آن را هم بالا بكشد و هر‌چه خواست كه 28 مرداد را تكرار كند، نتوانست و حملات او از دريا و هوا و زمين با شكست مواجه شد. شكست او در ايران سرمشقي براي ديگر كشورها شد و آن‌ها نيز يكي پس از ديگري در مقابل آمريكا و متحدانش ايستادگي مي‌كردند و جهان، صحنه آشوب عليه آمريكا و متحدانش گرديد كه آمريكا آن را محور شرارت با تروريست نام نهاد. البته به‌طور طبيعي عده‌اي از درك اين دو مقطع و تفاوت‌هاي آن عاجز بودند، لذا هنوز انتظار كمك مالي و نظامي از ‌آمريكا داشتند. اما اين كمك‌ها هيچ‌گاه تحقق پيدا نكرد و حتي باعث سقوط كمك خواهان شد. روسيه به‌عنوان قدرت بزرگ آن موقع، تحت عنوان اتحاد جماهير شوروي كاملاً به كمك‌هاي آمريكا وابسته بود و هميشه در انتظار كمك بود. يلتيسن، رهبر مهم اين كشور، بارها اعلام كرده بود كه اگر آمريكا نباشد، آن‌ها در مقابل فروپاشي، قدرتي نخواهند داشت. عاقبت هم بر سر نرسيدن كمك‌هاي مالي آمريكا، اين دولت فرو‌ پاشيد و به 16 كشور جديد تبديل شد. اروپاييان هم كه قبلاً به كمك‌هاي مالي آمريكا عادت كرده بودند، باز هم انتظار كمك از آمريكا داشتند. پيروي انگليس و آلمان از آمريكا فقط به خاطر دريافت كمك‌هاي مالي از آن بود. كمك‌هايي كه هرگز به وقوع نپيوست و اروپا را دچار بحران كرد و بحران به وجود آمده بلافاصله همه‌گير شد و آمريكا و متحدانش ناچار به اعتراف آن در پايان 30 سالگي دوم خود شد. خروج نظاميان آمريكايي از پايگاه‌هاي مختلف و اخيراً خروج آن‌ها از عراق از دو جهت به بحران اقتصادي آمريكا شدت مي‌داد. يكي از آن جهت كه مقاومت مردم جهان را در برابر توسعه طلبي‌هاي آمريكا نشان مي‌داد و ثابت مي‌كرد امپراطور بدون پول يعني امپراطور مرده و از سوي ديگر برگشت اين نيروها به داخل آمريكا، خود بر بحران بيكاري مي‌افزود. زيرا در آمريكا لشكركشي آمريكاييان تنها منبع اشتغال جوانان بود. اقتصاد آمريكا كاملاً وابسته و پيوسته به اين لشكركشي‌ها بود. چه آنان كه مستقيماً استخدام ارتش مي‌شدند و براي دريافت مبالغي حقوق يا خون‌بها به كشورهاي مختلف اعزام مي‌شدند و چه خانواده آنان كه از اين خون‌بها بهره‌مند مي‌شدند و حتي از قبل اين اشتغال، اشتغال‌هاي جانبي هم زاييده مي‌شد، يعني ساخت ادوات جنگي اين لشكركشي‌ها، امكانات و توليدات مورد نياز سربازان، صنايعي را به وجود مي‌آورد و يا حمايت مي‌كرد كه اشتغال‌زا هم بودند، اما بازگشت سربازان به معني تعطيلي كارخانجات و بيكار شدن سربازان و قطع درآمدهاي خانواده‌هاي سربازان و وابستگان آن‌ها. گرچه اكنون ارزش‌هاي مردم تفاوت كرده است وانسان‌هاي مستضعف حتي در آمريكا ترجيح مي‌دهند گرسنه باشند ولي نان جنايتكاري نخورند. اكنون نيز خانواده‌هاي سربازان به بلوغ فكري رسيده‌اند كه فقر خود را بر كشتن انسان‌ها و دريافت بودجه كلان ترجيح دهند. و جالب‌تر اين‌كه آن‌ها در اين كار از شرق نيز جلو افتاده‌اند با اين‌كه بزرگ‌ترين كارخانجات سلاح اتمي و سنگين و سبك در غرب است ولي تصور مي‌كنند كه اين كشورهاي بدون سلاح هستند كه جنايت مي‌كنند! گاه اگر آمار كشور خودشان را به خودشان بازگو كنند بسيار ناباورانه به آن گوش خواهند داد. امروزه كشورهاي توليد كننده ماري جوانا و كراك و شيشه، دم از مبارزه با مواد‌مخدر مي‌زنند و در واقع مانند ضرب‌المثل ايراني جانماز آب مي‌كشند. لذا دانستن اين‌كه ارتش آمريكاست كه مواد‌مخدر را از افغانستان به آمريكا حمل مي‌كند مطلبي است كه بايد شفاف سازي شود و يا توليد موادمخدر صنعتي در كشورهاي اسكانديناوي بايد به مردم آن‌ها گوشزد شود و رسانه چنين مأموريتي دارند گرچه اكنون درست در نقطه مقابل عمل مي‌كنند و به اصطلاح روانشناختي، سياستمداران ما فرافكني مي‌كنند. اما گفتن اين‌كه آن‌ها فرافكني مي‌كنند كافي نيست زيرا فرق ملت ايران با غرب اين است كه ملت ايران بسياري از حقايق را باور دارد ولي غربي‌ها با آن فقط جدل مي‌كنند. كلماتي نظير: صلح و آرامش و دوستي و مبارزه با فساد، از اعتقاد و قلب ملت ايران بر مي‌خواهد ولي غربي‌ها تصور مي‌كنند اين يك نمايش است و به‌ دنبال جواب دادن بهتر از ايراني‌ها هستند! و همين باعث شده كه در سي سال گذشته هر كاري غرب بر عليه ايران انجام داده درست برعكس شود مانند تبليغات منفي در مورد شركت مردم در انتخابات كه باعث شور بيش‌تر مردم شده و به ‌قول مولانا از قضا سركنگبين صفرا فزود! سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 9:41  توسط ماهینی   | 

گربه شد عابد وزاهد ومسلمانا!

گربه شد عابد وزاهد ومسلمانا! مهندس موسوی هم بعد از سی سال نمازخوان شد وبه نماز جمعه می آید البته آنهم بخاطر اینکه مردم ببینند واین ریا کاری است اما البته عیب ندارد خداوند پدر مادر احمدی نژاد را بیامرزد که هرچه گرو گور وگبر وترسا را مسلمان ی کند وجمعه به دانشگاه می آورد طفل گریز پارا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 11:18  توسط ماهینی   | 

گزارش کار ستاد مرکزی

بسمه تعالی

                    

شهرستانیهای مقیم مرکز

احتراما به اطلاع میرساند :این ستاد از ماهها قبل فعالیت خودرا در زمینه آماده سازی وتشویق مردم به انتخابات آغاز کرد. ابتدا در جلسات مختلف گروهها وائتلافها حضور یافت و آنانرا تشویق نمود تا در امر انتخابات فعال شوند ونهایتا به این نتیجه رسید که با توجه به اعلام استعفای جناب آقای ثمره هاشمی از سمت مشاوره وآغاز فعالیت ایشان با ایشان ارتباط  داشته وهماهنگی نماید. لذا با ارشاد معاونت هماهنگی  وروابط عمومی برادران عزیز اقایان حائری و خطیبی وسایر دوستان عزیز که در ستاد مرکزی واقع در خیابان ولیعصر کوچه قیومی انجام وظیفه می نمودند مرتبط شده وبا برادر عزیزمان حاج آقا سید علی حسینی مسئول کمیته جذب و سازماندهی نیروی انسانی  اقشار  استان تهران در جلسات متعدد شرکت نموده ونهایت مقرر گردید تا یک ستاد مستقل  بنام شهرستانیهای مقیم تهران  تاسیس شود تا  همه شهرستانیهای مقیم مرکز را در یک ستاد هماهنگ نماید. سپس اقدام به تشکیل شورای مرکزی گریدی که اسامی آنان  مرکب از آقایان مهندس محمدرضا  اله آبادی ، مهند س بهزاد صبوری،  دکتر سید احمد حسینی ماهینی ،اکبر آقامحمدی شندی ،رحیم اله  آذرگون ، محتبی جولانی ، سید رضا میرزایی ، عبدل جهانگیری کلوری ، محمد حداد قوچانی  ، سعید رضایی، محمود زرعی کار  ، جمال فرجیان ، منتظری، محمد گندم کار دکتر رضا وزیری براز جانی مهندس سعید آزاد شهرکی ، سید ابوالحسن جعفری ، اکبر اکبری ، احمد خجسته  و قاسم ذهبی نژاد جی ، حبیب انگالی بوشهری ، علی پیراسته ، بهرام محمدی ، مرتضی کاوه ، مجتبی خدمتگزار، رضا پیراسته ، کامیار نصراله الحسینی ، ایرج محمد صالحی ،حسینعلی مظفری شمس ، محسن زهره وند.  سرکار خانمها: پروانه تورانیان ، لاله مهرآیین ، سما ء نویدی یکتا ، معصومه نورمحمدی ، هدا ربیع پورو مریم صادقی لاغر.

  در ابتدا دفترمرکزی که با حمایت مالی ومکانی ومعنوی آقای مهندس اله آبادی واقع در بهترین نقطه شهر در  خیابان آزادی بین خیابان شهید نواب صفوی وشهید اسکندری جنب بانک تجارت کوچه افروخته لیجاد گردید. سپس با همکاری وهماهنگی اعضای شورای مرکزی دفاتری در سایر نقاط مناطق استان تهران دایر گردید که مسئولین ستادها مشخص شده وهمگی بارعایت اصول وموازین تبلیغات انتخاباتی  فعالیت خودرا با هماهنگی ستاد مرکزی آغاز کردند. از جمله فعالیت ستادمرکزی وستادهای تابعه  قبل از آزاد شدن تبلیغات عبارت بودند از :

1-   عیادت از بیماران واهدای دسته گل ودلجویی از آنان باذکر نام ستاد در کلیه بیمارستانهای استان

2-    ملاقات با سالمندان ومعلولان

3-   دیدار با خانواده های شهدا وجانبازان

4-   حضور در مراسم سوگواری خانواده ها و

5-   برگزاری همایش های متعدد

6-   انتخاب شعار واحد بنام : این عشق الهی است

7-   توضیح  این مسئله که کمکهای مالی را اعضا باید پرداخت نمایند وهیچگونه چشمداشتی از دولت یا ارگانهای دیگر نداشته باشند

8-   شرکت در مراسم دعوت از جناب دکتر احمدی نژاد برای ثبت نام که در محل خیابان پاستور انجام شد وتوزیع نشریه وپوستر وپلاکارد.

9-   ملاقات با خبرنگاران از جمله حضور در منزل آقای نوباوه

10-دعوت از خبرنگاران افتخاری برای تهیه خبر واعلام آن به نشریات وسایتهای مختلف

11- تهیه امکانات از قبیل کامپیوتر وفاکس واینترنت خطوط تلفن

12- تهیه گوشی وشارژ ایرانسل وتلفن همراه اول واهدا به اعضا برای فعالیت بهتر در سطح دفاتر وشهرستانها

************

بعداز اعلام شروع رسمی تبلیغات انتخاباتی نیز ابتدا اقدام به نصب بنر بزرگ  موثری در خیابان آزادی برای دفتر مرکزی ودفاتر دیگر شد که در همان ابتدا مورد توجه سایتها واقع شد .سپس موارد زیر اقدام گردید

1-   چاپ کارت عضویت وتهیه فرم پرسشنامه  برای اعضا تا امکان فعالیت برای این عزیزان فراهم گردد

2-   چاپ عکس وپوستر های  مناسب وتوزیع آن در دفاتر

3-   تکثیر سی دی های سفرهای استانی  برای اطلاع بیشتر مردم از فعالیتهای دولت مطلوم

4-   چاپ وانتشار اولین نشریه در حمایت از دولت مظلوم توسط  نشریه ماهین  که در اولین شماره ان به نقل از مسئولین ستاد انتخاباتی در تیتر اول اعلام نمودیم که دکتر احمدی نژاد پیروز انتخابات خواهد بود در شماره بعدی تیتر اول را برای پاکدست  بودن دولت اختصاص دادیم وبعد اعلام  قبول مناظره از سوی آقای ثمره هاشمی را باعکس وتفصیلات درج نمودیم که این حرکت ما باعث شد تا برخی مطبوعات نیز جرات پیدا کنند وبرخی حمایتها را از دولت درج نمایند.

5-   ایجاد وبلاگها وسایتهای متفاوت برای تبلیغات  مانند فهیم نیوز ، مهرورزی وماهین نیوز واستفاده از سایت خبری ماهین نیوز . که بسیاری از تحلیلهای اولیه وافشاگریهای های مخالفان در این سایت خبری اعلام گردید.

6-   اقدام وایجاد جمعیتهای گوناگون رای حمایت از خط خدمتگزاری دولت از جمله پیگیری ایجاد سازمان جهاد فی سبیل الله  که باهدف جذب کمکهای مردمی وافراد خیر دنبال شد

7-    کلیه هزینه ها ی تبلیغاتی کل ستادهای استانی وکشوری  بعهده اعضا بوده وتاکنون هیچ چشمداشتی از هیچ ارگانی نداشته  ونخواهد داشت والگوی خودمان را همان شعاری بود که واقعا از ته دل همه به آن ایمان داشتیم این عشق الهی است

8-   همکاری با تمام ستادهای دیگر که  در راستای تبلیغاتی این ستاد بوده اند مانند ستادهای مهرورزی وامثال آن

9-   همکاری وتوصیه کلیه اعضای اصلی ستادها ودفاتر به وابستگان حود در سایر نقاط کشور برای جذب آرا برای آقای دکتر احمدی نژاد

10-                   آمارها نشان میدهد که فعالیت این دفتر در سایتهای خبری بیگانگان بوده که حتی بی بی سی آنرا نشان داده  واین خاری بوده برچشم آنان

11-                   باتوجه به اقبال شهرستانیها به دکتر احمدی نژاد  نشان آن دارد که استراتژی این دفتر واقع بینانه ترین استراتژی بوده است . زیرا بالابودن رای رقیبان در تهران باید گفت این ستاد موثرانه راه خود را انتخاب کرده بود.

12-                   تحلیل این دفتر آن بود که  انتخابات فعلی یک اعتراض عمومی علیه یقه سفید ها است. زیرا اکثر روشنفکران ، بوروکراتها وتکنوکراتها همه به رقیب متمایل بودند. حتی بسیاری از مسئولین رده بالا با ستاد های آنها مرتبط بوده ورفت وآمد داشته اند . اما کارگر زاده بودن دکتر احمدی نژاد وازجنس مردم بودن ایشان هرچه برای مردم روستایی جالب بود برای یقه سفید ها رنج آور بود.

 

درطی مراحل اجرای انتخابات وبعداز آن تا اعلام نتایج وهمچنین تا روز 18 تیر با توجه به موقعیت سوق الجیشی دفتر همه حوادث که غالبا در اطراف این دفتر به وقوع می پیوست  را دقیقا زیر نظر داشته وبا مراجع ذیربط همکاری مینموده است .  

باتشکر واحترام

شورای مرکزی ستاد انتخاباتی شهرستانیهای مقیم مرکز

21/4/88

تهران : خیابان ازادی  - بین نواب واسکندری جنب بانک تجارت کوچه افروخته پلاک 2واحد 2 تلفن 66936443و66936637

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 15:42  توسط ماهینی   | 

ديوار چين جديد

ساختن بيش از دوهزار كيلومتر ديورا در مرز شرقي ايران نشان ميدهد كه قوم يا جوج وماجوج همچنان خطر ساز هتند وامروزه در ايالتهاي مختلف چين با مسلمان كشي اين موضوع آشكارتر مي شود . اين ذوالقرنین  جديد كيست كه به ياري آن مظلومان بشتابد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:39  توسط ماهینی   | 

مسولین هم باید از صف خودرا از براندازها جدا کنند!

 

با آمدن هاشمی به نمازجمعه معلوم میشود مردم خیلی زود صف خودرا از آشوبگران جدا کردند ولی برخی مسولین  با رودر بایستی ونان قرض دادنها هنوز نتوانسته اند.

  برااساس  شایعات موجود قرار است موسوی  وکروبی ودختروهمسر هاشمی هم بیایند وارااذل واوباش راهم باخودشان بیاورند.. ودرگیری خیابانی را به نمازجمعه بکشانند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:9  توسط ماهینی   | 

شروین پسر رستم

شروین پسر رستم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

شِروین پسر رستم (درگذشته‌ٔ حدود ۳۱۸ (قمری)/۹۳۰ (میلادی)) از پادشاهان آل باوند (کیوسیان) شمال ایران بوده است.

پس از کشته شدن رستم پسر سرخاب، پسرش شروین همچنان در بند بود تا آن که «رافع بن هَرثَمه» از عمرو لیث شکست خورد و کشته شد و این یکی نیز اسیر اسماعیل سامانی گشت. امیر سامانی، لشکری به سرکردگی «محمد بن هارون» برای سرکوب «محمد بن زید» به طبرستان روانه کرد. محمد بن زید به سال ۲۸۷ قمری (۹۰۰ میلادی) شکست خورد و کشته شد و شروین از بند رست و با اطاعت از سامانیان در قلمروی پدر به فرمانروایی نشست.

آن گاه که محمد بن هارون با «ناصر کبیر» هم‌داستان شد و بر امیر سامانی شورید، شروین به یاری «ابو العباس عبدالله بن محمد نوح» که از سوی سامانیان امارت طبرستان یافته بود، برخاست. در پیکاری که در ۲۹۰ قمری (۹۰۳ میلادی) روی داد، عبدالله بن محمد نخست شکست خورد، اما سرانجام محمد بن هارون و ناصر کبیر را عقب راند[۱]. این اقدام، ارتباط شروین را با امیران سامانی استحکام بیشتری بخشید، چنان که وقتی همان «ابوالعباس عبداله»، خواست بر احمد سامانی بشورد (به سال ۲۹۷ ق/۹۱۰ م)، شروین او را از این کار باز داشت. پس از مرگ ابوالعباس (۲۹۸ ق/۹۱۱ م) و شکست جانشین او - «محمد بن صعلوک» - از سپاه ناصر کبیر، شروین از «نصر بن احمد سامانی»، سپاه خواست تا به پیکار ناصر رود. نصر بن احمد، سپاهی به سرکردگی «الیاس بن الیَسَع» به طبرستان فرستاد، اما این سپاه در برابر ناصر کبیر تاب نیاورد و کار به صلح انجامید (۳۰۱ ق / ۹۱۴ م) و طبرستان به تصرف ناصر کبیر درآمد.

شروین نیز به ناچار و از بیم ناصر کبیر با او صلح کرد [۲] و پیمان خود را تا روزگار «حسن بن قاسم»، داعی صغیر و جانشین ناصر کبیر، همچنان نگاه داشت. اما داعی بر آن شد که شروین را از میان بردارد و بر سراسر طبرستان چیره شود. از سوی دیگر، ابوالحسین - پسر ناصر کبیر - که با داعی صغیر پنهانی کینه می‏ورزید، شروین را از عزم داعی مطلع ساخت. شروین گریخت و داعی به ولایت او تاخت و خرابی‌های بسیار به بار آورد. جالب آن که زمانی که ماکان بن کاکی به یاری ابوالقاسم و ابوالحسین - پسران ناصر کبیر - بر داعی تاختند، شروین جانب داعی را گرفت [۳]. با این همه، پس از مرگ داعی (۳۱۶ ق/۹۲۸ م) به ماکان کاکی پیوست تا قلمرو خود را حفظ کند.

آخر بار از شروین در وقایع سال ۳۱۷ قمری (برابر با ۹۲۹ میلادی) آن گاه که «ابو زکریا یحیی سامانی» از بند گریخت و بر «نصر بن احمد» شورید، یاد شده است [۴]، اما تاریخ دقیق درگذشت شروین دانسته نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:49  توسط ماهینی   | 

شربين

يعتبر مركز ومدينة شربين أحد مراكز محافظة الدقهلية ، يقع في شمال شرق الدلتا علي الشاطي الغربي لنهر النيل
شربين عبر الزمان
تعد شربين من البلاد القديمة وقد وردت في قوانين ابن مماتي وفي تحفة الإرشاد من أعمال الدنجاوية وفي التحفة من أعمال الغربية وقد أطلق عليها اسم بلاد الأرز شرقا لأن بلاده مشهورة بزراعة الأرز وجعلت شربين مقرا لهذا القسم وفي سنة 1871 سمي مركز بلاد الأرز شرقا وفي سنة 1875 سمي مركز شربين في جداول نظارة الداخلية أما في المالية فبقي باسم مركز بلاد الأرز شرقا وفي سنة 1894 نقل ديوان المركز إلي بلقاس وفي سنة 1896 سمي مركز بلقاس لوجوده بها وفي سنة 1897 أعيد المركز مرة ثانية إلي شربين كما كان مركز شربين
يقع مركز ومدينة شربين شمال شرق الدلتا علي الشاطئ الغربي لنهر النيل فرع دمياط
ويحده الجهة الشرقية مركز دكرنس & ومن الجهة الغربية مركز بلقاس & ومن الجهة الجنوبية مركز طلخا & ومن الجهة الجنوبية محافظة دمياط
يبلغ عدد السكان بمركز ومدينة شربين 350411 نسمة تقريبا .
ويبلغ إجمالي مساحة مركز ومدينة شربين 51326.1 فدان .
تبلغ المساحة المنزرعة 50802.10 فدان
المسافة بين المركز والقاهرة ( 145 ك ) وبين المركز والمنصورة ( 22 ك )
أهم المشاهير { الدكتور/ محمود زقزوق وزير الأوقاف & الدكتور / مفيد شهاب الدين وزير الشئون القانونية والمجالس النيابية & المهندس/ إبراهيم شكري وزير الزراعة ومحافظ الوادي الجديد سابقا & وائل الإبراشي رئيس تحرير صحيفة خاصة ومقدم برامج بالفضائيات & الأستاذ / أحمد فراج الإعلامي الكبير & الدكتور/ السعيد اللاوندي الكاتب الصحفي الكبير}
يتبع الوحدة المحلية لمركز ومدينة شربين 8 وحدة محلية و 26 قري رئيسية وقري تابعة وهي : ـ { قرية السعدية & كفر الدبوسي & كفر الحطبه & محلة انجاق & بساط كريم الدين & دنجواى & الأحمديه & كفر الشيخ عطية العوضية & الضهريه & رأس الخليج & كفر الترعة القديم & كفر الترعة الجديد & كفر الأطرش & قرية الحصص & قرية ترعة غنيم & قرية العياديه }
أهم المحاصيل الزراعية :المحاصيل التقليدية : { الأرز & القطن }
أهم الصناعات بالمركز{ الأثاث الخشبي & الألبان & حلج القطن & الأعلاف }
المنشآت الصناعية بالمركز :{مضارب الأرز & ورش ألومنيوم & محلج القطن & مصنع الأعلاف
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:46  توسط ماهینی   | 

نجات اجباري

موسوي همچنان مي گويد من براي نجات ملت ايران  آمده ام ! همه چيز اگر اجباري باشد معني خودرا از دست ميدهد. اولا ايرانيها احساس غرث شدن نمي كنند كه احتياج به نجات  داشته باشند برفرض محال اگر چنين چيزي هم باشد وقتي مردم نمي خواهند نجات پيداكنند چه كسي را بايد ببينند؟ وقتي مردم شعار ميدهند تورم باشد نباشد انقلاب دوستت داريم حالا اقايان هي بگويند تورم است . خوب هست كه هست به شما چه ؟ مگر تورم  را يك نفر يا دونفر بوجود آورده اند؟ تورم حاصل كار گروهي وجمعي بشري است واز اراده اشخاص هم خارج است والا اكنون هشت كشور غربي آنرا كنترل مي كردند واينهمه مثل بز اخفش در جلسات جي هست دور خودشان نمي چرخيدند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 8:39  توسط ماهینی   | 

بازار كاغذ

بازار كاغذ

از خيابان ظهير‌الاسلام كه به سمت بهارستان مي‌روي، مغازه‌ها پر است از كاغذ و كارگران؛ يا در حال خالي كردن بار هستند يا بار زدن كاغذ. اصطلاح كاغذ دو گونه است: كاغذ تحرير و رول. كاغذ رول، مانند پارچه دور يك استوانه پيچيده شده است و در چاپخانه‌هاي بزرگ، روزنامه چاپ مي‌كند. از يك طرف دستگاه كاغذ رول مي‌رود و از طرف ديگر مجله، روزنامه ،رنگي و يا ساده، تاشده و بسته‌بندي شده بيرون مي‌آيد. شايد اولين دستگاه چاپ را با عنوان روتاتيو روزنامه اطلاعات وابسته به مؤسسه اطلاعات در سال‌هاي 1350 وارد كرد. در آن هنگام كه بنده خبرنگار افتخاري در دو مجله جوانان، و دختران پسران بودم، مي‌ديدم كه دو طبقه از ساختمان هشت طبقه، مؤسسه اطلاعات  براي اين دستگاه در نظر گرفته و كاغذ مانند پارچه وارد اين دستگاه مي‌شود و سپس مجله جوانان تاخورده و منگنه شده و بسته بندي بيرون مي‌آمد. روزي كه دستگاه، تازه راه افتاد، دسته جمعي ما را براي بازديد از آن بردند و راهنما توضيحات لازم را مي‌داد و دستگاه آن قدر بزرگ بود كه اندازه ساختمان دو طبقه مي‌شد؛ اما بعداً روزنامه‌هاي ديگر هم اقدام به استفاده از اين دستگاه‌هاي عظيم‌الجثه نمودند. به طور مثال روزنامه كار و كارگر، چاپخانه گل‌ها، چاپخانه همشهري، روزنامه كيهان و حتي جام جم از اين نوع چاپ استفاده مي‌كنند. دستگاه‌هاي چاپ روزنامه جام جم به قدري سريع است كه با يك دكمه، تا 20 نسخه را چاپ مي‌كند و چون از سيلندر بحاي ملخك استفاده مي‌شود، چاپ رنگي و يا سياه و سفيد تفاوتش فقط در تعداد سيلندرهايي است كه زينك‌ها به آن بسته مي‌شوند.

ولي كاغذ تحرير را معمولاً در ابعاد بزرگ مي‌برند كه اندازه آن را ‌A مي‌گويند و A4 و A3 و A5 قطعات تاخورده و بريده شده آن هستند. كاغذ اصلي اگر 70 گرم باشد، آن را 70 يا 80 يا 90 مي‌گويند، يعني كاغذ تحرير 70 گرمي، كاغذ نازكي است كه برگ اصلي و بزرگ آن 70 گرم مي‌شود و چون معمولاً 1000برگ را يك بسته يا بندل مي‌گويند، همان 70 كيلو يا 80 كيلو هم معني مي‌دهد. البته بسته بندي‌هاي مختلف هم وجود دارد؛ مثلاً 500 گرميA4  معمولاً در بازار لوازم‌التحرير به فروش مي‌رسد كه اغلب 80 گرمي هستند.

نوع ديگر كاغذ تحرير را گلاسه مي‌گويند كه لايه نازكي مشمع دارد كه آن را براق مي‌كند و يا نوعي كاغذ كتاني است كه لايه‌هاي كتان از آن ديده مي‌شود و اين نوع كاغذها در چاپ كارت ويزيت يا كارت عروسي و يا امثال آن به كار مي‌رود. هر بند كاغذ، روكش كاغذي محكم‌تري دارد و بند بند آن يك داربست چوبي نيز دارد تا تازگي و تاخورگي كاغذ حفظ بشود و تا بازار مصرف، كاغذ تميز و نو و تانخورده باقي مي‌ماند.

كاغذ تحرير برخلاف كاغذ رول به قطعات مختلفي برش مي‌خورد و بستگي به دستگاه چاپ از اندازه كارت ويزيت تا قطع جيبي، رقمي، وزيري براي كتاب و جزوه استفاده مي‌شود و يا براي چاپ تراكت و اطلاعيه و امثال آن استفاده مي‌شود. اگر دستگاه چاپ بزرگ‌تر، مانند افست و GTO باشد، مي‌تواند همه برگه را زير پوشش چاپ قرار دهد. برخي از دستگاه‌ها براي هر رنگ، يك بار چاپ مي‌كنند و لذا هر برگه براي چاپ رنگي تا چهار بار زير چاپ مي‌رود. پس از چاپ اين برگه‌هاي بزرگ، آن را به صحافي مي‌برند و تا مي‌كنند، تا 16 يا 32 صفحه را به دست دهد و كنار هم مي‌چينند تا يك كتاب يا مجله به دست آيد و سپس آن را منگنه مي‌كنند يا چسب مي‌زنند و يا شيرازه مي‌دوزند تا يك  مجله يا يك كتاب و يا جزوه حاصل شود و براي درس در دانشگاه‌ها يا مدارس آماده مي‌شود.

توليد كاغذ

كاغذ از روزگاران قديم وجود داشته است. البته ابتدا خط به وجود آمد. در آن هنگام بر روي ديوار يا سنگ‌ها نوشته مي‌شد و قطعه سنگ، يك صفحه محسوب مي‌گشت. مثلاً سنگ نوشته‌هاي زمان هخامنشيان كه هنوز هم باقي است، نشان مي‌دهد كه اصول تفكر تغييري نكرده است؛ انسان‌ها همان انسان‌هاي زمان هخامنشيان هستند و خواستار زندگي با عدالت و زير يك پرچم واحد. افسانه جومونگ كه اين روزها مطرح است همان افسانه شاهان ايراني است؛ رستم وسهراب است و وحدت و يكپارچگي ملل كه زير يك پرچم و براي يك خدا به وجود آمده بود. چوسان قديم و پرنده سيمرغ و دور بودن فرزند همه سمبول‌هاي داستان‌هاي ايراني است كه چون در ايران به آن بها داده نمي‌شود در كشورهاي ديگر و نام‌هاي ديگر فيلم مي‌سازند و با توجه به لعاب و رنگ ايراني، مخصوصاً رعايت پوشش و اخلاق در آن مي‌بينيم چه آسان مورد توجه مردم ايراني قرار مي‌گيرد. البته آن‌ها برخي چيزها را عوض كرده‌اند. مثلاً به جاي سنگ‌ نوشته، چوب نوشته و به جاي درفش كاوياني، پارچه نوشته‌‌اي كه عكس پرنده دارد، انتخاب كرده‌اند. در كشوري كه اژدها و مارمولك مطرح است، مسلماً سيمرغ معني ندارد ولي اين‌ها برخي نشانه‌ها را نتوانسته‌اند از بين ببرند. ايران متحد كه تمامي ملل جهان را زير يك پرچم داشته باشد، آرزوي همه جهان است. همان طور كه در منشور كوروش، داريوش و يا منشور امام علي (ع) مي‌خوانيم، شايد بتوان گفت نزديكي بين ايده‌ها و عقايد جهان، معلول نفوذ فرهنگ ايرانيان از قديم در ميان جهان باشد. اما به هر حال اين طور روايت مي‌كنند كه اولين كاغذ به نام پاپيروس در مصر به وجود آمد و برخي نيز مي‌گويند چيني‌ها آن را ساختند ولي استفاده از آن منحصر به ايرانيان بوده است و شايد تاريخ نويسان عمداً آن را به مكان‌هاي ديگر نسبت مي‌دهند، زيرا در ايران عصر ساساني و حتي قبل از آن دانشگاه‌هاي بزرگي چون جندي شاپور وجود داشت. درست زماني كه اروپا مردم سالاري ديني را در كشتن حضرت مسيح ياران او تجربه مي كرد! ما مي‌بينيم 5/99درصد مردم فلسطين و اروپاي آن موقع، رأي به كشتن حضرت مسيح دادند و از شكنجه و آزار او دفاع كردند. اين در حالي بود كه منشور حقوق بشر ايران در همه كتيبه‌ها نوشته شده بود.

آدم‌خواري انگليسي‌ها به نوشته تاريخ نويس مشهور خودشان، ويل دورانت باعث سرشكستگي خودشان نمي‌شود ولي در كشور ايران كه از ابتدا با قانون و منشور حقوق بشر اداره مي‌شده است، يك مگس اگر كشته شود جرم است. سر بريدن گوسفند كه به دستور مستقيم حضرت ابراهيم (ع) و وحي الهي به ايشان است براي ايرانيان جرم است و كشتار 400 كودك در غزه جرم نيست. نخوردن گوشت خوك كه در قرآن كريم آمده است براي مردم ايران جرم است ولي آنفولانزاي خوكي آن‌ها، بايد به همه جهان صادر شود و حتي كشور عربستان به همين دليل و يا بهتر بگوييم به دستور آمريكا به همين بهانه از برگزاري مراسم اعتكاف در ماه رجب و زيارت خانه خدا جلوگيري كنند و اين همه را در كاغذها نوشته و نگهداري كرده‌اند. كاغذ در واقع بهترين حافظ عدالت است؛ براي همين ظالمان وقتي مي‌آمدند، كتابخانه‌ها را به آتش مي‌كشيدند و كاغذها را نابود مي‌كردند ولي انبياء‌ الهي مي‌آمدند يا چون موسي، الواح مقدس مي‌آوردند و يا چون پيامبر، قرآن كريم را و دستور مي‌دادند تا مردم باسواد شوند. پيامبر اسلام كه خود، درد بي‌ سوادي را بيش‌تر از همه داشت و محروميت از تحصيل را تجربه كرده بود، بزرگ‌ترين مشوق مردم براي تحصيل علم ودانش و يادگيري بيش‌تر بود ايشان در لابه‌لاي گفتارشان از تحسين كردن ايرانيان نيز ابا نداشت. از همين ايشان نقل است كه: المسمان منا اهل البيت. چون مردم مسلمان را فارس، مجوسي و زرتشتي مي‌دانستند و به او طعنه مي‌زدند، پيامبر در مقابل اين ياوه گويان مي‌ايستاد و بر نقش علم و دانش در وجود مسلمان تأكيد مي‌كرد و حتي آن‌هايي كه ايرانيان را مجوس مي‌خواندند، مي‌فرمود: اگر علم در آسمان‌ها باشد، از مردم فارس به آن دست مي‌يابند. تأكيد بر علم و دانش آن قدر مهم بود كه مي‌فرمود: اطلبوا العلم من المهد الي اللحد، ز گهواره تا گور دانش بجوي و حضرت علي اين مرد گران‌سنگ علم و دانش مي‌فرمود: علم را با نوشتن به بند بكشيد؛ يعني نگذاريد در افواه و زبان‌ه،ا علم از ياد برود و يا فراموش شود و تغيير يابد. آن را بنويسيد و به بند بكشيد و براي آيندگان نگهداريد. اين تأكيد بر علم و دانش و كتابت باعث شد تا سنگ نوشته‌ها به چوب نوشته‌ها و لوح نگاري برسد و كم كم اين چوب‌ها نازك و نازك‌تر شدند و خمير شدند و كاغذ توليد شد. هرچند تا مدتي نامه‌هاي مهم و ماندگار را بر روي پوست آهو يا حيوانات ديگر مي‌نوشتند ولي اين كاغذهاي گران‌بها فقط مخصوص دربارها و مردم ثروتمند بود. علم اگر مي‌خواست عمومي شود بايد ارزان و در دسترس باشد، اين بود كه كاغذ رونق پيدا كرد.

اكنون توليد كاغذ در ايران در يكي از كارخانجات بزرگ كاغذ سازي به نام كاغذ سازي پارس، در جنوب ايران انجام مي‌شود كه اغلب از كشتزارهاي وسيع جلگه جنوب، مواد اوليه آن تهيه مي‌شود. در شمال نيز كارخانجاتي براي تهيه چوب و كاغذ وجود دارد. اما به دليل كمبود جنگل و استانداردهاي زيست محيطي، استفاده از درخت براي تهيه كاغذ در ايران، محدوديت دارد. حتي استفاده از پنبه براي نوع مرغوب كاغذ هم فقط براي توليد كاغذهاي گرانبها است. لذا بيش‌تر كاغذ ايران، وارداتي است؛ يعني از كشورهاي مسلمان مانند: اندونزي، تركيه و مالزي وارد مي‌شود. شايد در آن كشورها ممنوعيت نابودي درختان وجود ندارد و يا جنگل براي آن‌‌ها بسيار زياد است و توليد كاغذ به محيط آن آسيبي نمي‌رساند. لذا واردات كاغذ در كنار توليد داخل، تأمين كننده كاغذ كشوري است كه سابقه بسيار درازي در زمينه استفاده از كاغذ دارد. گرچه در آلمان به دليل اختراع دستگاه چاپ و يا در آمريكا به دليل دوري از جهان، نياز بيش‌تري به كاغذ و چاپ مجلات و كتب باشد ولي در ايران، بازار كاغذ، داراي دو نوع بازار سنتي و جهشي است. بازار سنتي كاغذ، روند معمولي چاپ كتاب، روزنامه و مجلات است و بازار جهشي آن مربوط به باز شدن مدارس و يا ايام نوروز و يا اتفاقات سياسي، اجتماعي مانند انتخابات است. در واقع باز شدن مدارس و يا ايام نوروز و يا اتفاقات سياسي، اجتماعي مانند انتخابات است. در واقع باز شدن مدارس به معني چاپ 22 ميليون سري كتاب درسي كه هر سري حداقل 20 كتاب و هر كتاب حداقل 200 صفحه است. اين به معني اين است كه تمام چاپخانه‌هاي مهم كشور در داخل و برخي چاپخانه‌هاي خارج از كشور با ظرفيت تمام در حال مصرف كاغذ براي چاپ كتب درسي هستند و اين بازار را اشباع مي‌كند و لذا قيمت‌ها رو به صعود مي‌رود. در ايام خاصي مانند نوروز نيز براي تبليغ كالا و فروش بيش‌تر آن نياز به كاغذ براي كادوها، چاپ عكس‌ها، جعبه‌ها و غيره بيش‌تر مي‌شود. اما از همه جالب‌تر در موقع انتخابات، مخصوصاً انتخابات رياست جمهوري، شهر پوششي چند لايه از كاغذ به خود مي‌گيرد و ناگهان قيمت آن به صورت كاملاً جهشي بالا مي‌رود.

گرچه سعي شده توليد بنر، فلكسي و امثال آن و استفاده از پارچه، نايلون در نوشته‌جات افزايش يابد ولي هيچ ‌كدام تاكنون نتوانسته است، جاي كاغذ را در ايران بگيرد و كاغذ همچنان اهميت فوق‌العاده خود را دارد و اين علاوه بر آن است كه هر روز روش‌هاي جديدتري براي استفاده از كاغذ ابداع مي‌شود.

توليد انواع دستمال كاغذي روميزي، ديواري، جيبي، آرايشي، توالتي و غيره و مصرف آن كم‌كم به صورت آيين رسمي در‌آوردن، خود مي‌تواند مصرف كاغذ و توليد آن را افزايش دهد و بالطبع يا قيمت آن بالا مي‌رود و يا اين كه ابداعات جديدي در توليد و توزيع آن و استفاده بيش‌تر از منابع سلولزي جهان را باعث مي‌شود. توليد كاغذهاي نازك كه به آن اشاره شد، يك سوي اين توليدات است و بازار كاغذ را تشكيل مي‌دهد؛ سوي ديگر آن استفاده از كاغذهاي چند لايه، ضخيم و محكم است. توليد مقوا، كارتن، دكورهاي كاغذي و ساختمان‌ها و تأسيسات و حتي لوله‌هاي كاغذي، بازار توليد و مصرف آن را داغ‌تر مي‌كند. البته برخي ابداعات ممكن است به كاهش استفاده از چوب كمك كند ولي برخي ابداعات ديگر، آن را افزايش مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد. مثلاً اخيراً كارخانه‌اي اقدام به خريد ضايعات كاغذ و كاغذهاي باطله مي‌كرد و با پودر كردن آن، از آن به عنوان وسيله‌اي براي تهيه نئوپان‌هاي جديد به نام MDF نموده است. قطر برخي از اين MDFها كه براي كابينت سازي و برخي امور نجاري استفاده مي‌شود تا 20 ميلي‌متر هم مي‌رسد كه همه از كاغذهاي خرد شده توليد مي‌شود. روزنامه‌هاي باطله علاوه بر تشكيل مواد اوليه MDFها، چوب برخي از مدادها را هم تشكيل مي‌دهند. كارخانه مداد سبز در رباط كريم، هدفش توليد مداد از كاغذهاي باطله است و اين كار با مهارت تمام صورت مي‌گيرد. پودر كاغذهاي باطله با چسب چوب مخلوط مي‌شود و در قالب‌هاي مداد ريخته و بعداً مغزي مداد در آن، جاسازي مي‌شود. اما به هر حال در همه زمان‌ها استفاده وسيع از كاغذ، براي مطبوعات مهم‌تر است. آنان از يك سو با خوانندگان بي پول روبه‌رو هستند و از سوي ديگر مطالب زيادي دارند كه بايد به اطلاع خوانندگان برسانند. برخي از روزنامه‌ها از دولت، يارانه كاغذ مي‌گيرند و برخي نيز از طريق چاپ آگهي، اين هزينه‌ها را پوشش مي‌دهند و با تمام اين تفضيلات ما مي‌بينيم خوانندگان روزنامه‌ها بيش‌تر از خريداران آن هستند! يك مجله را تمام اهالي فاميل مي‌خوانند و بعد هم در كنار خيابان كسان ديگري آن را پيدا مي‌كنند و مي‌خوانند. در روزنامه فروشي‌ها صف خوانندگان هميشه به راه است، اما تعداد كمي از آن‌ها مي‌خرند و بازار مفت خواني رواج دارد. لذا معمولاً تيتر روزنامه‌ها براي مردم مهم است نه متن نوشته‌هاي آن.

                                                                          سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 10:1  توسط ماهینی   | 

آكادمي مبارزه با مواد‌مخدر (332)

امروزه توليد و توزيع مواد‌مخدر يكي از پرسود‌ترين معاملات تجاري جهان است. 8 هزار ميليارد دلار سود سال گذشته‌ي اين عمليات مرگ آور است. اين در حالي‌است كه توليد مواد افيوني در سي سال پيش در افغانستان فقط 250 هزار تن بوده و اكنون به بيش از 8000 ميليارد تن رسيده‌است و مواد افيوني گر چه در گذشته به‌عنوان دارو استفاده مي‌شد، ولي رسماً از زمان صفويه و آغاز دوره قاجاريه؛استفاده از آن در دربار رسم شد. اولين عامل مهم ترويج آن هم استعمار انگليس بود كه توانسته‌بود به‌عنوان عامل تفريح در ميان درباريان آن را ترويج نمايد. در زمان پهلوي‌ها اين رسم كاملاً جا‌افتاد و شكل مذهبي به آن داده شد. مثلاً در زمان رضاخان جارچي‌هاي ماه رمضان كه براي سحر مردم را بيدار مي‌كردند، شعارشان اين بود: وقت آب است و ترياك و در زمان پهلوي دوم، خاندان نيز علاوه بر مصرف، در توليد و توزيع آن نيز وارد‌ شدند و خواهر شاه معدوم از بزرگ‌ترين عوامل قاچاق مواد‌مخدر بود و در اروپا پرونده قاچاقچي‌گري نيز داشت. اولين مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر در شانگهاي چين سازمان‌دهي شدو چيني‌ها عزم راسخي در مبارزه با آن داشتند. اكنون درست صد سال از اين حركت مي‌گذرد و سازمان‌هاي مبارزه با مواد‌مخدر، در واقع يكصدمين سال تأسيس خود در چين را برگزار مي‌كنند. چين در سال‌هاي 1949 مبارزات شديدي را شروع كرد، به‌طوري‌كه «مائو» رهبر چين كمونيست، ترياكي‌ها را به دريا ريخت. در ايران نيز اولين قدم با كلمه ميرزاي شيرازي در مبارزه با تنباكو برداشته شد ولي تا قبل از انقلاب اسلامي، سازماني به اين امر نبود. بعد از انقلاب اسلامي مبارزه با مواد‌مخدر رسماً و علناً آغاز شده و فتوي امام‌خميني صادر شد. البته در سال 1360 ستاد مبارزه با مواد‌مخدر در شوراي عالي انقلاب تصويب شد و در سال‌هاي بعد زير نظر رياست‌جمهوري هماهنگي‌هاي لازم صورت گرفت. در سال گذشته بنابر آمار اعلام شده، حدود 1000 هزار تن مواد‌مخدر كشف شد، ولي بقيه در داخل مصرف و يا به كشورهاي اروپايي ارسال شد. با توجه به اين آمار مي‌توان گفت، قريب به يك سوم مواد‌مخدر توليدي افغانستان از طريق ايران ترانزيت مي‌شود كه يك سوم از آن كشف و يك سوم به مصرف داخلي و يك سوم آن هم به كشورهاي ديگر ارسال مي‌شود، كه البته نرم آمار كشفيات در جهان بيش از 10 درصدنيست ولي در ايران تا 30 درصد هم افزايش داشته‌است. در طول 17000 كيلومتر مرز مشترك افغانستان و پاكستان ديوار مرزي كشيده شده و پاسگاه‌هاي مرزي تأسيس شده و تاكنون 3800 نفر شهيد و 12000 نفر جانباز در راه مبارزه با اين مواد افيوني تقديم شده‌ است و ايران به‌عنوان بزرگ‌ترين كشور مبارزه‌كننده بر عليه اين افيون مي‌باشد و غالب اين هزينه‌ها را هم به تنهايي پرداخت نموده‌است. در واقع پس از جنگ تحميلي، جنگ مواد‌مخدر بالاترين كشته و جانباز را به نيروهاي انتظامي و نظامي ايران وارد كرده‌است. علت اين خسارات، اين است كه منبع اصلي توليد مواد‌مخدر در همسايگي ايران است كه با حاميان آمريكايي خود داراي بالاترين تجهيزات و حمل و نقل هستند. وسعت بيابان‌هاي شرقي طوري راه را براي آنان باز مي‌كند كه به راحتي مي‌توانند مرزهاي شرقي تا تهران بدون شناسايي حركت كنند فقط در گلوگاه‌هاي مسير تهران است كه برخي از آن‌ها شناسايي مي‌شوند. غير از انتقال مستقيم از مرزهاي شرقي، روش ديگر قاچاقچيان، تبديل مواد‌مخدر است.آن‌ها در داخل افغانستان و پاكستان و حتي در مناطق مخفي ايران، لابراتوارهايي دارند كه مواد افيوني و ترياك را تبديل به مواد خطرناك‌تري مانند شيشه و كراك كرده و براي مصرف در اختيار جوانان ايراني قرار مي‌دهند و مقام معظم رهبري در اين زمينه گفته‌است كه مواد‌مخدر قتل‌ عام جوانان ايراني است و اين قتل ‌عام هم‌چنان ادامه دارد و ايران در تعامل است تا راه اين قتل‌عام را ببندد. براساس اعلام دادستان كل كشور آمار 80% زندانيان مربوط به قاچاقچيان موادمخدر است و رسانه‌هاي بيگانه بدون اشاره به اين مسأله، آمار زندانيان ايران را مبالغه‌آميز بيان مي‌كنند. آن‌ها از يك‌سو شعار مبارزه با مواد‌مخدر مي‌دهند و از سوي ديگر از دستگيري و اعدام قاچاقچيان انتقاد مي‌كنند. لذا مي‌بينيم مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر داراي پيچيدگي‌هاي زيادي است. اخيراً وزير مبارزه با موادمخدر پاكستان در ديدار همتاي ايراني خود پيشنهاد تشكيل آكادمي را داده ‌است كه به‌نظر مي‌رسد مناسب‌ترين راه است. زيرا مواد‌مخدر اكنون دل‌مشغولي بيش از نيمي از مردم جهان است. بخش اعظم را معتادان جهان تشكيل مي‌دهند، ولي مخالفان نيز دراين مسأله درگير هستند و بايد اطلاعات خود را منظم و قابل پي‌گيري نمايند؛ لذا تأسيس اين آكادمي مي‌تواند رشته‌هاي مختلف جنايي، رواني، عملياتي و عقيدتي را پي‌گيري كنند، زيرا كاهش مصرف و تقاضا لازمه آموزش‌هايي متخصصانه است. اگر اين آموزش‌ها درست و حساب شده نباشد، ممكن‌است خود دليلي براي گرايش بيش‌تر مردم به موادمخدر باشد، زيرا وسوسه استفاده از ‌آن حتي سردمداران مبارزه با مواد‌مخدر را هم تهديد مي‌كند. بحران، باعث تحرك اقتصادي است البته اين بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرف‌كننده بالقوه، به مصرف‌كننده بالفعل تبديل شد و اين مسأله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرف‌كننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نمي‌خوريم و يا تا چشم و هم‌چشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نمي‌كنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرف‌كننده، روش‌هاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحران‌ها، درواقع يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك‌ بخشيدن به مصرف‌كنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌اي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش مي‌شوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز مي‌شود. مثلاً سلاح‌هاي قديمي يا نسل گذشته در اين‌گونه موارد به دولت‌ها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته مي‌شود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملت‌ها فروخته مي‌شود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يك‌جا خريداري و انبار مي‌كنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيشتر روي مي‌آورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زده‌ها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف مي‌كند، يعني سعي مي‌كند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اين‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراكز توليدي مورد هدف قرار‌مي‌گيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده مي‌شود تا سودي متوجه بحران زده‌ها نشود. پس هر كس پيش‌دستي در بحران‌سازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيش‌دستي نيز جبران مي‌شود يعني كشور‌هاي بحران‌زده نيز به روش‌هاي مقاومت منفي سعي مي‌كنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آن‌را براي خود نگه‌دارند. بحران‌سازها در آسيا اغلب بحران‌ها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت مي‌گيرد. از اين‌جهت كه بررسي دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌مي‌دهد، حداكثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگ‌جهاني صورت مي‌گيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام مي‌شود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسايل و مشكلات حل‌نشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام مي‌شود. اما در خاورميانه هنوز بحث و بحران فلسطين از سپيده‌دم تاريخ وجود داشته ‌است و لذا در آسيا همه‌چيز فرق مي‌كند. مترها، سانتي‌متر‌ها و ميليمتر‌ها در اين‌جا تبديل به وجب و زرع و گز مي‌شود. برخلاف كشورهاي حاشيه‌اي و قاره‌هاي حاشيه‌اي، كه حوادثي در آن اتفاق نمي‌افتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نمي‌توانند آرام باشند، چرا‌كه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا مي‌خواهد‌برود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آن‌را حكايت مي‌كند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات مي‌توان‌يافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا مي‌شوند و نقش خود را ايفا مي‌كنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش مي‌دهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيأت مغول‌ها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيين‌كرده و از آْن دفاع مي‌كنند. بحران متمركز تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني مي‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آن‌جا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آن‌جا‌كه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌توان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دست‌ها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده ‌شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها و كساني‌كه مداركي از اين دانشگاه‌ها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كرده‌اند و تقريباً مي‌توان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام مي‌دهند. از آن‌طرف نيز تمركز صورت گرفته است؛ ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخ‌سفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيل‌شده و در كنگره آمريكا و كاخ ‌سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اين‌جهت هيچ‌گاه طرفين بحران‌ساز و بحران‌ستيز از پاي نخواهند نشست تا اين‌كه بحران‌سازان كاملاً از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آن‌هم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيب‌ديدگان مي‌تواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آن‌سوي نيز آشوب‌گران مي‌توانند با دريافت‌هاي ميلياردي هزينه‌هاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا به همين دليل است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشي‌كه به بحران‌سازي كمك كرده‌اند. مديريت بحران هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي مي‌كند و مديريت بحران به ضرر بحران‌ستيزان خواهد بود در صورتي‌كه منابع مالي كمتري داشته‌باشد چه دراين صورت ممكن است آسيب‌پذير باشد، لذا آماده ‌باش نيروها و تجهيز آن‌ها و خريد وسائل مورد نياز و تأمين نيازهاي مالي بحران‌ستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. در واقع اگر بتوان حدس‌ زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار ‌دارد، مي‌توان با مقايسه آن‌ها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحران‌ستيز بيانجامد و اگرB › A باشد، بحران‌ستيز پيروز ميدان خواهد‌بود. تنها در صورتي‌كه A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت مي‌كنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌ يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يا يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اين‌كه درگيري هر روز ادامه خواهد ‌داشت، مانند مبارزه ببرهاي تاميل در سريلانكا و يا اين‌كه گاهي يك‌طرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوري‌خواه حاكم مي‌شوند. در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيس‌جمهور آمريكا، آنگلا مركر صدر اعظم آلمان، چنان صحبت مي‌كنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم هوگو چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار روشن سخن مي گويند، طوري‌كه نقل عبارات آن‌ها هيچ تفاوتي با مسؤولان ايراني ندارد. بطور خلاصه دراين بحران بوركرات‌ها، تكنوكرات‌ها و در يك اصطلاح كامل، يقه‌سفيدها در يك‌طرف هستند، توده‌هاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراي كساني‌كه به ماهواره‌ها و رسانه‌هاي خارجي بيش‌تر دسترسي دارند، همه در يك صف و كساني‌كه به تنها رسانه ملي، دل‌بسته‌اند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگي‌هاي شركت‌هاي آنان مي‌توان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخ‌سفيد و سناي آمريكا به‌نام كمك به ايرانيان، خودشان آن‌را هزينه كنند و اين به معني آن‌است كه بودجه بحران‌سازان، كوتاه و لذا بحران، پايان ‌يافته تلقي مي‌شود. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:57  توسط ماهینی   | 

شروین سردار ایرانی است

حانم محجبه که نام فامیلش سوینی است وهنوز خیلیها نتوانسته اند آنرا تلفظ کنند برگرفته از نام یک سردار ایرانی است که با الف ولام عربی نوشته شده است
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:43  توسط ماهینی   | 

بازار‌هاي جديد پولي و مالي (331)





مناقصه و مزایده

بازار سرمايه و پول، در جهان معمولاً بر‌اساس سه پايه بانك، بيمه و بورس بنا شده است؛ يعني هركس تمايل دارد مالي را كسب كند يا سرمايه‌اي را به‌دست آورد، يكي از اين راه‌ها را انتخاب كند. بانك، مجموعه‌اي از سپرده‌هاي مردم است كه برخي از آنها، سپرده‌هاي ديداري و برخي نيز سپرده‌هاي غير‌ديداري است كه مجموعاً حساب‌هاي پس‌انداز، جاري و امثال آن را تشكيل مي‌دهد. در اين بحث، يعني سپرده‌ها، علامت خاصي وجود دارد كه بانك را از ساير منابع پولي جدا مي‌كند و آن اين‌كه سپرده چه به صورت ديداري يا غير‌ديداري، تعلق به بانك ندارد؛ يعني بانك نمي‌تواند خود را مالك آن بداند و صاحب‌سپرد هر‌گاه تمايل داشته باشد، مي‌تواند تمام يا بخشي از آن را مطالبه و بدون هيچ شرطي دريافت نمايد؛ اما در بيمه اين سپرده‌ها به‌صورت زماني دچار انتقال مالكيت مي‌‌شوند؛ شخص براي يك سال حق بيمه مبلغي را مي‌پردازد؛ در ابتداي قرارداد، اگر آن را لغو كند، ممكن است تمام پول خود را دريافت كند، ولي به‌ محض گذشت مدتي از اين قرارداد، به نسبت قابليت دريافت آن كاهش مي‌يابد و در انتها، كل مبلغ به دارايي و درآمد بيمه منتقل مي‌شود. عكس قضيه بيمه، در بورس مطرح است؛ يعني مالكيت اوراق بها‌دار، سندي است كه شخص معادل سپرده خود را از صاحبان اوراق مطالبه مي‌كند و غالباً با گذشت زمان، اين مبلغ افزايش مي‌يابد؛ يعني شخص اقدام به سپرده‌گذاري مي‌كند تا افزايش دارايي داشته باشد. اما مشكلات از اينجا آغاز مي‌شود كه تعاريف دقيق مورد اتفاق همه، چه در تئوري و چه در عمل واقع نمي‌شود؛ مثلاً در تعريف ارايه شده‌ي فوق، ما شاهد يك تقسيم كار هستيم يا در واقع، حد و مرز هر كدام از آنها ترسيم شده است و معلوم است؛ اما در عمل ما مي‌بينيم كه بانك‌ها كار بيمه و بورس را انجام مي‌دهند و يا بيمه به دنبال تأسيس بانك و اخذ سپرده‌هاي ديداري است و يا در بورس، با تشكيل شركت‌هاي سرمايه‌گذاري يا بازار دست دوم و يا فرابورس، به دنبال انجام عملياتي شبيه بانك‌ها هستند! بورس همان‌گونه كه از نام آن پيدا است، مركز آزاد مبادلات اوراق بها‌دار است؛ يعني به‌جاي اين‌كه كالا را در آنجا بياورند و بفروشند، كالا يا مواد اوليه يا ساختمان در جاي خود واقع شدند و فقط برگه‌ها يا حواله‌ها جا‌بجا مي‌‌شود؛ مثلاً بزرگ‌ترين بازار بورس جهان، بازار نفت است كه ما شاهديم نفت در داخل چاه‌ها يا پالايشگاه‌ها هستند، ولي شش ماه جلو‌تر، خريداري مي‌شود و برگه آن دست به‌دست مي‌شود؛ اما اين كار ممكن است ضرر داشته باشد يا سود، و سرمايه‌گذاران هميشه به‌دنبال سود هستند و زمينه زيان يا ضرر را ندارند و لذا به دنبال راهي هستند تا سود خود را از خطر دور نگه دارند و از اين‌رو، به سراغ تشكل‌هايي مي‌روند كه ريسك را به حداقل برساند و سود مناسبي را به آنان بپردازد و اين، همان كار بانك‌ها است؛ يعني شخص به‌جاي سرمايه‌گذاري، در واقع سپرده‌گذاري مي‌كند تا سود مشخصي را به اصطلاح بازار‌هاي پولي و مالي، بدون ريسك Risk Free)) به‌دست آورند و از ضرر و زيان به‌دور باشند. شاخص ريسك (Index of Risk)، يكي از عوامل مهم تفاوت بانك و بورس، مسأله ريسك يا خطر‌پذيري است. ريسك و سود، داراي همبستگي مثبت هستند؛ يعني هر‌گاه ريسك بالا باشد، سود هم بالا است و اگر سود كم باشد، ريسك كم‌تري هم دارد. فرض كنيد شما يك ميليون ريال سرمايه داريد و مايليد آن را به كار انداخته و به‌سرعت زيادش كنيد؛ در اين صورت، سود شما بايد بالا باشد. گاهي تقاضا براي سود آن‌قدر بالا است كه با كلمه «برابر» به جاي «درصد»، از آن نام مي‌برند؛ مثلاً اگر سود مورد انتظار شما، 20 درصد باشد، طبيعي است كه بايد يك سال صبر كنيد؛ اگر هيچ اتفاقي نيافتد، دويست هزار ريال سرمايه شما افزايش يابد، ولي معمولاً هيچ‌كس اين همه صبر و انتظار ندارد؛ لذا غالباً درخواست دو برابر شدن سرمايه خود در عرض يك‌سال و يا شش ماه و يا سه ماهه هستند! و اين يعني چند برابر شدن در طول سال! اگر هر سه ماه، درخواست دوبرابر شدن داشته باشيم، در پايان سال، 16 برابر خواهد شد و حال اگر بانكي ادعا كند كه سود روز‌شمار مي‌دهد؛ معني‌اش همين است؛ فرضاً اگر سود 20 درصد باشد و هر روز بخواهيم سود آن را حساب كنيم، با نرخ 20 درصد سود روز‌شمار، بعد از 8 روز دو برابر و بعد از 10 روز، 6/2 برابر مي‌شود! حال بانك‌ها چرا دروغ مي‌گويند، معلوم نيست! زيرا سود روز‌شمار، اصلاً امكان‌پذير نيست، چون هر روز شما، يك سرمايه‌گذاري با مجموع اصل و فرع ديروز است! درخواست چنين سود‌هاي رويايي در عمل ممكن نيست و لذا مي‌بينيم همه مردم خواستار آن هستند و هيچ‌كس هم به آن دسترسي پيدا نمي‌كند؛ فقط از فضاي به‌وجود آمده، اقتصاد سالم ضربه مي‌خورد و مردم به جاي توليد و صنعت، به محاسبه و ارقام روي مي‌آورند و بعد هم وقتي به نتيجه نمي‌رسند، يا خودكشي مي‌كنند و يا ديگر‌كشي! البته بانك‌ها در توجيه اين تبليغات عجيب، سود را سالانه حساب مي‌كنند و روزانه به حساب مي‌ريزند! و اين يك كلاه‌برداري آشكار است. غير از اين بانك‌ها، يك ادعاي ديگر هم دارند كه مي‌گويند سود ما، بدون ريسك است؛ يعني سپرده‌گذاري در بانك، تغيير ماهيت داده و به سرمايه‌گذاري تبديل مي‌شود و سرمايه‌گذاري هم اخته شده و ريسك آن گرفته مي‌شود و تبديل به نزول مي‌شود. طي دو مرحله، جهش زير‌بنايي صورت مي‌گيرد و تعريف‌هاي انجام‌شده، زير سؤال مي‌رود. درست مثل اين‌كه ما قواعد بازي را خودمان تعريف و بيان كنيم، بعد هم هيچ‌كدام را قبول نكنيم. بورس، بانك و بيمه دچار اين سردرگمي بزرگ هستند و نتيجه آن هم، ورشكستگي بدون بازگشت اين سيستم است؛ زيرا سيستم بانكي تعريف نشده يا غلط تعريف شده با فريب مردم از طريق معرفي استاندار‌د‌هاي بانكي و عمل به غير‌استاندارد‌ها، داراي حجم عظيم نقدينگي كه متعلق به خودش نيست، مي‌شود و درست زماني كه اين «حباب» دچار ضربه مي‌شود، همه چيز از دست خواهد رفت. مثلاً كافي است يك روز همه سپرده‌گذاران سپرده‌هاي خود را از بانك مطالبه كنند. همه مي‌دانند چه اتفاقي مي‌افتد. اصل اوليه بانك‌داري كه پس دادن بي‌قيد و شرط سپرده‌ها است، باعث تخريب كامل بنيان سيستم بانكي مي‌شود و بانك‌ها، نه تنها قادر به پرداخت سپرده‌هاي مردم به‌صورت نقدي نخواهد بود، بلكه حتي سرمايه و ساختمان‌هاي آنها هم نمي‌تواند جواب‌گو باشد.

چرا بانك‌ها تبديل به بانك مي‌شوند؟

بيمه‌ها، نهادي هستند كه تضمين‌كننده سرمايه‌گذاري محسوب مي‌شوند؛ يعني وقتي كسي سرمايه خود را بيمه مي‌كند، مبلغي به عنوان حق بيمه پرداخت مي‌كند تا در مواقع ضرر و زيان، بيمه آن را جبران كند؛ چه‌ بسا ممكن است ضرر و زياني نباشد و چه ‌بسا، ضرر و زيان بيشتر از حق بيمه شود؛ لذا سازمان‌هاي بيمه‌اي با توجه به تجارب گذشته خود، مبلغي حق بيمه را تغيير مي‌دهند تا هم هزينه‌هاي خود را پوشش دهند و هم خسارت‌ها را پرداخت نمايند و هم سود‌آوري براي سهام‌داران خود داشته باشند؛ اما بيمه‌ها هم به مرور دچار اين سردرگمي مي‌شوند كه بايد سرمايه خود ار افزايش دهند و رساندن سود به سهام‌داران اولويت اول مي‌شود. يعني اهداف بيان‌شده براي مردم، جاي خود را به اهداف اصلي، يعني سود‌آوري مي‌دهد. مردم انتظار جبران خسارت دارند، كاركنان انتظار حقوق بالا دارند، سهام‌داران هم انتظار سود بيشتر و سازمان‌هاي بيمه‌اي به ترتيب از اهداف اول به سوم شيفت مي‌كنند. يعني ابتدا اين مردم تبليغ مي‌كنند كه سازمان بيمه‌اي هستند كه خسارت مردم را در مواقع آتش‌سوزي، حوادث، دزدي و غيره تأمين مي‌كنند؛ ولي بعداً مجبور مي‌شوند به كاركنان خود رسيدگي كنند و در نهايت، چون تصميم‌گيرندگان اصلي، سهام‌داران هستند، اهداف خود را پياده مي‌كنند. علت اين‌كه اين حركت، به صورت متناوب يا مرحله‌اي و فاز به فاز انجام مي‌شود، اين است كه در ابتدا، پول يا سرمايه‌اي وجود ندارد؛ لذا بايد با تبليغات از مردم پول گرفت. جذب نقدينگي مردم، با هر شيوه تبليغاتي، مجاز به‌شمار مي‌رود. پس از جذب نقدينگي، كاركنان تصور مي‌كنند مالك اين نقدينگي هستند؛ لذا درخواست وام، حقوق بالا و اضافه كار و يا امثال آن مي‌نمايند و شركت تهديد مي‌شود كه در صورت ندادن، ممكن است حمايت مردمي را از دست بدهد و كسي نباشد كه كار‌ها را پي‌گيري كند. پس از رسيدگي به كاركنان، صداي سهام‌داران در مي‌آيد كه سرمايه‌گذار اصلي و طراح اين بازي، آنها بوده‌اند، ولي سودشان كمتر از كاركنان است؛ لذا نقدينگي به سود تبديل و توزيع مي‌شود و نهايتاً شركت بيمه، ورشكسته شده و وبال گردن دولت مي‌گردد.

بورس‌ها چگونه ازاله مي‌شوند

ازاله و يا زايل شدن نقش اصلي يك سازمان يا نهاد، به مرور صورت مي‌گيرد؛ به‌نحوي كه تا لحظه نابودي و بحران، اين موضوع مخفي مي‌ماند و يا مخفي نگه داشته مي‌شود. به‌طور مثال، همان‌طور كه بيان شد، بورس مراكز آزاد مطالعات با پذيرش ريسك در سرمايه است؛ اما خواهيم ديد ابتدا به بانك شدن تغيير ماهيت داده و در نهايت، به شكل سازمان بيمه عمل مي‌كنند و نقش خود را كاملاً استحاله و نابود مي‌كنند؛ ظاهراً اتاق بورس مجموعه‌اي از كارگزاران بورس و يك تابلو و بعد هم پيشخوان خريد و فروش سهام است.. هركس پولي دارد، به بورس مراجعه مي‌كند و با توجه به نرخ سهام و احتمال سود‌آوري آن، سهامي را خريداري و با خود مي‌برد و منتظر سود سالانه مي‌ماند؛ اما در طول زمان، همه اينها تغيير جهت مي‌دهد. با تحليل هريك از كاركرد‌هاي فوق، مي‌توان به علت اين تغييرات پي برد: به طور طبيعي شما كه پول داريد، مايليد اين پول را سرمايه‌گذاري كنيد تا بيشتر شود، نه آنكه كم‌تر شود و يا نابود شود. از اين‌رو، مجبور به مراجعه به متخصص هستيد. متخصصين هم با اخذ دستمزد‌هاي متفاوت، راهنمايي‌هايي ارايه مي‌دهند كه ممكن است به سود‌آوري كمك كند و ممكن است نكند؛ لذا هزينه‌اي بدون درآمد براي خريدار سهام ايجاد مي‌شود. اگر حتي آموزش بيشتر ادامه يابد، باز هم تأثيري بر سودآوري نداشته و ممكن است اگر بدون آموزش هم اقدام مي‌شد، به همان نتيجه مي‌رسيد؛ زيرا كارخانه يا شركت كه به آموزش ما وابسته نيست كه چون ما آموزش ديده‌ايم، كارخانه سود بيشتري بدهد؛ چراكه سود‌آوري، فرآيند خاص خود را دارد. به‌ناچار ما تصميم مي‌گيريم در اين فرآيند دخالت كنيم؛ لذا ابتدا در هيأت مديره شركت مي‌كنيم، بعد رأي هيأت‌ مديره را تغيير مي‌دهيم و آنها را مجبور مي‌كنيم كه حداقل سود معيني را به حساب سهام‌داران بريزند و اين همان، سود بي‌خطر بانكي است؛ يعني اگر ما به‌جاي شركت در بورس، پول خود را در بانك مي‌گذاشتيم هم به همين سود مي‌رسيديم؛ زيرا سود بدون ريسك، طبيعتاً نرخ كم‌تري دارد و با نرخ سود بانك‌ها يكي مي‌شود و اگر همين حداقل سود هم تهديد شود، مجبوريم بيشتر در فرآيند‌ها دخالت كنيم و سود مورد‌نظر را بيمه كنيم! يعني كم‌كم از حالت بورس به بانك منتقل مي‌شويم و از بانك به بيمه مي‌رويم و سود خود را بيمه ‌شده مي‌خواهيم و لذا بورس را به بيمه تبديل مي‌كنيم. اين تبديلات يا تغيير در هدف، نوعي خيانت در امانت و كلاه‌برداري محسوب مي‌شود؛ اما همان‌طور كه مي‌دانيم، قانون تجارت يا قوانين عادي در اين زمينه وجود ندارد و حتي چيزي به‌عنوان غبن كه در اسلام مطرح است، به‌سادگي قابل اثبات نيست. لذا مي‌بينيم مفاسد مالي و اقتصادي در ابعاد بسيار كوچك قابل اثبات است؛ اما در ابعاد بسيار بزرگ، به‌دليل ذاتي و عرضي، قابل اثبات نيست؛ لذا كليه فاسدان مالي و اقتصادي، با گردن ‌فرازي به جرم خود ادامه مي‌دهند. ذات جرم مالي، همان نا‌مشخص بودن و يا تبديل شده است؛ مثلاً يك فرد انقلابي يا يك فرد قدرت‌مند، از اين سوابق خود براي پيشبرد مقاصد مالي استفاده مي‌كند و ميليارد‌ها دلار يا ريال به تطميع يا به زور از مردم مي‌گيرد. ضوابط عرضي هم اين است كه قدرت، خود مايه فساد است؛ يعني اگر كسي آفتابه‌دزدي كند، آفتابه او را ضميمه پرونده مي‌‌كنند، ولي يك انقلابي اگر از سوابق خود براي زر‌اندوزي استفاده كند، جز وجدان مردم؛ كسي نمي‌تواند آن را اثبات كند.

سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:37  توسط ماهینی   | 

اوپك گازي و چالش‌هاي پيش رو (335)


13 كشور گازدار جهان در قطر دور‌هم جمع مي‌شوند، تا دبيرخانه و دبير كلي براي آن انتخاب نمايند. اوپك گازي كه به پيشنهاد رهبر معظم انقلاب اسلامي و حمايت رييس‌جمهور روسيه و پيوستن كشور قطر با 3 كشور مهم گازي شروع شد، بلافاصله مورد توجه بقيه قرار گرفت؛ به‌طوري‌كه اكنون 11 عضو ثابت و 2 كشور ناظر، در اين مجمع دور ‌هم جمع مي‌شوند. اين مجمع توانسته به‌سرعت اساس‌نامه خود را تصويب و اجرايي كند. فعلاً محل دبيرخانه اين مجمع، كشور قطر تعيين شده است و هدف از اين مجمع هماهنگي در توليد و توزيع گازهاي طبيعي در اين كشورهاست. اما مهم است بدانيم كه ايران نبايد در اين مسير، متضرر شود؛ زيرا ايران به‌عنوان دومين كشور گازي در مقابل ديگر كشورها، مخصوصاً قطر نبايد كوتاه بيايد. البته مي‌توان گفت براي پيشبرد اهداف بالاتر بايد از اهداف جزئي صرف‌نظر كرد؛ اما بايد دانست كه "خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا مي‌رود ديوار كج". يعني اگر ايران كوتاه بيايد و از حقوق خود به‌خاطر همسايگانش عقب‌نشيني كند، بدعت سنگيني پايه‌گذاري شده و در دوره‌ي بعد و سال‌هاي بعد هم ممكن است قابل جبران نباشد، زيرا قطر از اين نقطه ضعف ايران استفاده كرده و بزرگ‌ منشي ايران را با سؤء تفاهم، اشتباه گرفته و بسياري از مطالب ضد ايراني را در مصوبات دخيل مي‌كند و اگر قدرت تصويب آن‌ها را نداشت؛ در اجراي آن مانع تراشي مي‌كند. مثلاً ما ميادين مشترك زيادي با قطر داريم و اين كشور با استفاده بيش از حد از منابع مشترك، استفاده‌هاي كلاني را برده است، اما هميشه آن را نفي مي‌كند و قبول ندارد. گرچه راجع به موقعيت فعلي صحبت مي‌شود و از صحبت درباره موقعيت قبلي قطر و امارات و حتي كشورهاي ديگر، بحثي به ميان نمي‌آيد، ولي همين وضع فعلي هم بر اثر ساده انديشي برخي مسؤولان نفتي ايران و زورگويي قطري‌ها به‌وجود آمده است؛ در‌ حالي‌كه ما اگر اين زروگويي‌ها را قبول نداشته باشيم، به نقطه‌اي مي‌رسيم كه تمامي نفت و گاز كشورهاي عربي متعلق به ايران بوده است نه اين‌كه با آن‌ها ميدان مشترك داشته باشيم. زيرا تاريخ نشان مي‌دهد، تجزيه كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس، از زمان پيدايش نفت آغاز شده است، يعني قبل از پيدايش نفت، ايران، جنوب و شمال خليج فارس را در اختيار داشته است و از زمان پيدايش نفت، استعمار، حضور فيزيكي خود را در اين منطقه افزايش داد و از قدرت خود استفاده كرد و مركزيت حكومت ايران را در دوران قاجار و پهلوي تضعيف نمود و حاكميت ايران را از اين شيخ نشينان سلب كرد. نمونه آن، جدايي جزيره بحرين از ايران در سال‌هاي آخر رژيم گذشته بود و اصولاً جنگ تحميلي از سوي عراق هم؛ ادامه همين روند بود و آن‌ها به‌ترتيب بخش‌هايي از ايران را به‌عنوان عربي جدا مي‌كردند. بغداد، كه مركز حكومت ساسانيان بود، اكنون به‌عنوان بخش عربي از آن ياد مي‌شود و اهواز كه دانشگاه جندي شاپور آن معروف است، به‌عنوان عربستان ياد مي‌شود. همه اين‌ها جنگ نفت است والاّ چرا در سال‌هاي قبل، ما چيزي به‌نام كشورهاي عربي نداشتيم؟ حكومت يا در دست ايرانيان بود يا عثمانيان، درست زماني وهابيت و يا خاندان سعودي و امثال آن پيدا مي‌شوند كه نفت پيدا شده و ارزش آن براي استعمار معلوم شد. البته اين روش در سياست به معني واقعيت‌آفريني مطرح است، مثلاً ايجاد كشوري به‌نام اسراييل، سابقه‌اي تاريخي ندارد ولي آن را يك واقعيت مي‌دانند كه بايد قبول كرد؛ يعني با ظلم و تجاوز، سرزميني را غصب كرده و بعد خود را مالك آن مي‌خوانند. معني حقوقي ايجاد واقعيت متأسفانه ايجاد واقعيت در عصر نفت، اصل اساسي است. يعني استعمار، هرجا نفت پيدا مي‌كرد، در آن‌جا واقعيت جديد ايجاد مي‌كرد و حق خود مي‌دانست و براي آن ابعاد حقوقي تعريف مي‌كرد. البته ايرانيان به اين شگرد استعمار، آگاه بوده‌اند، مثلاً نهضت ملي شدن نفت يكي از اين پاسخ‌ها است. استعمار انگليس، همه چاه‌هاي نفت را ملك خود مي‌دانست و ايراني‌ها را كارگران موقت مي‌شمرد. اما ملي شدن صنعت نفت، يعني كوتاه كردن دست استعمار از سرزمين ايران. گرچه به شهادت تاريخ، اين ملي كردن واقعي نبود و تا پيروزي انقلاب اسلامي، استعمار از طرق مختلف حاكميت خود را حفظ كرده بود و ملي شدن صنعت نفت با اعتصابات كارگران و بستن شير نفت تكميل شد، ايران توانست توليد خود را از 6 ميليون بشكه به روزي 2 ميليون بشكه كاهش دهد و فقط به اندازه نياز درآمدي خود صادر نمايد و الباقي را براي آيندگان ذخيره نمايد. علت مبارزه استعمار با انقلاب اسلامي هم همين است؛ زيرا برخلاف همه نهضت‌ها و قيام‌هاي جهاني، تنها انقلاب اسلامي است كه به‌طور جدي، مبارزه را پذيرفته و آن را ادامه مي‌دهد، زيرا نهضت‌هاي مقاومت در سراسر جهان به‌وسيله سران خودفروخته آنان، به انحراف كشيده مي‌شدند كه نمونه بارز آن مسأله فلسطين است. به‌طور طبيعي اگر خيانت سراني چون ياسر عرفات يا محمود عباس نبود، شايد مسأله فلسطين بسيار زودتر حل و فصل مي‌شد و از آن بدتر همه مي‌دانند كه در فروش زمين‌هاي فلسطيني به يهوديان كه سر منشأ تشكيل دولت يهود و صهيونيست‌ها در آن شد، همين اعراب، خودشان نقش اساسي داشتند و براي دريافت پول بيش‌تر از همديگر سبقت مي‌گرفتند. در كشورهاي ديگري چون الجزاير و يا در آمريكاي شمالي، ما شاهديم كه مثلاً قيام مردم آلاسكا به آن‌جا منتهي شد كه آمريكا با قيمت بسيار پاييني، آن سرزمين را از روسيه خريد و يا مردم چين كه فقط يك دهه وفادار مائو، لنين و امثال آن‌ها بودند. در ايران هم نهضت‌هاي ضد استعماري و انقلابات، فوري به سازش كشيده شدند و تا هنگامي‌كه پاي روشنفكران غرب‌زده بود، طمع و قدرت، آنان را از ادامه مسير باز مي‌داشت. چه در انقلاب مشروطه و چه در قيام سي‌ام تير و چه در 15خرداد و ... اين روشنفكران بودند كه تاقبل از قيام، دوآتشه مي‌تاختند و مثلاً خواستار ملي شدن نفت يا تشكيل مجلس قانون‌گذاري و امثال آن مي‌شدند و بلافاصله با گرفتن يك پست يا يك مقام دولتي، همه چيز را فراموش مي‌كردند. در جريان ملي شدن نفت ايران، در دهه 1330 توبه نامه‌هاي افسران توده‌اي، خوراك روز بود و نهايتاً معني نهضت ملي اين شد كه اگر انگليس نفت جنوب را مي‌برد، روسيه هم نفت شمال را ببرد! يعني تمام قيام‌ها، عاقبت بر سر سهيم سازي همسايه شمالي تمام شد و لذا هيچ‌وقت ملي شدن صنعت نفت واقعيت پيدا نكرد، تا اين‌كه بعد از انقلاب اسلامي، هر ساله مديريت ايراني بر آن بيش‌تر شد، به‌طوري‌كه در جنگ تحميلي با وجود تخريب‌هاي فراوان پالايشگاه‌ها، ايران قادر شد تمامي آن‌ها را با توان داخلي بازسازي كند. بازسازي چاه‌هاي نفت نوروز ،در ميان آتش و دود سرآغاز اين حركت بود و امروزه حتي در عمق 75 متري خليج فارس، دكل‌هاي نفتي و اسكله‌هاي حمل نفت به‌دست متخصصان داخلي و ايراني ساخته و اجرا مي‌شوند. هم اكنون اعراب به همين دليل به وحشت افتاده‌اند. چرا كه بزرگ‌ترين رقيب شركت‌هاي انگليسي و آمريكايي، شركت‌هاي نفتي ايراني است. البته آن‌ها سهمي دارند كه سيطره قبلي خود را مثلاً در عراق حفظ كنند، ولي روند حركت، به سمت ايران است. يعني ممكن است در عراق اشغال شده، شركت‌هاي آمريكايي، به زور سرنيزه، برنده مناقصات نفتي يا گازي باشند، اما مردم عراق هرچه مستقل‌تر شوند، به‌طور طبيعي كار را از آمريكايي‌ها پس گرفته و به ايران خواهند سپرد. حتي اگر به ايران هم نسپارند، طبيعي است كه براي مبارزه با زياده‌ خواهي‌هاي شركت‌هاي آمريكايي به توانمند‌سازي شركت‌هاي عراقي و داخلي خود همت كنند و چه كسي از ايران بهتر براي كمك به آنان خواهد بود تا تكنولوژي پيشرفته رادر اختيار آنان قرار دهد؟ اما دشمن از پاي نمي‌ايستد، زيرا درآمد كلان شركت‌هاي نفتي اكنون به سمت و سوي شركت‌هاي گازي در‌ حال حركت است و نهضت جهاني سوخت پاك كه اخيراً آغاز شده است، هيچ آينده درخشاني براي صنعت نفت ندارد، چرا كه نفت از يك‌سو هميشه به‌عنوان يك منبع تجديد ناپذير مطرح بوده و وحشت پايان يافتن آن دائم بر سر بازارهاي معاملات نفتي، سنگيني مي‌كند. اما گاز به‌عنوان سوخت پاك، جايگزين مناسبي براي همه رده‌هاي انرژي و حتي صنعت پليمري مي‌باشد. خودروهاي دوگانه‌سوز و بعضاً گازسوز به خوبي آزمايش خود را پس مي‌دهند و استفاده پترو شيميايي از گاز، در توليد مواد اوليه پلاستيك سازي و صنايع پليمري هر روز بيش‌تر مي‌شود. علاوه بر آن انتقال گاز بسيار ساده‌تر و سبك‌تر و راحت‌تر از انتقال نفت است. مايع كردن گازهاي طبيعي CNG، اين قدرت را مي‌دهد كه ميليون‌ها فوت مكعب گازها را در داخل محفظه‌هاي كوچك و بزرگ به مكان‌هاي مختلف رساند. لوله‌كشي‌هاي طويل كه اخيراً طرح آن از خليج فارس تا آن سوي اروپا و اين سوي چين هم در دستور كار است، نشان مي‌دهد كه اين طرح‌ها در مورد صنعت نفت امكان‌پذير نيست. درحالي‌كه وحشت، از تمام شدن نفت، بازارهاي معاملات و بورس نفت را در نوسانات بالا و پايين آمدن شديد قرار داده است. گازها هر روز ذخاير بيش‌تري را از خود نشان مي‌دهند و ميادين گازي ثروتي پايان‌ناپذير تلقي مي‌شود. از نظر ديدگاه‌هاي توسعه پايدار و مصرف بهينه نيز، گازها بالاترين درصد سوخت بهينه را دارند و تا آخرين ذرات آن در توليد انرژي، سهم به‌سزايي ايفا مي‌نمايند. از نظر آلايندگي و سوخت ناقص و حفاظت محيط زيست هم، گازها در صدر جدول قرار دارند، در حالي‌كه نفت به دليل سنگيني و بدبويي و داشتن ضايعاتي چون: مازوت و گازوئيل در آلايندگي محيط نقش بسياري دارند و حتي سوخت بنزين و مواد سربي در فضا، زندگي بشر را تهديد مي‌كنند و گازهاي گلخانه، متصاعد از نيروگاه‌هاي صنعتي و شوفاژهاي خانگي، هميشه در آلودگي هوا مخصوصاً در ايام زمستان كه باعث وارونگي هوا و خفگي فضاي شهري مي‌شوند، استفاده از گازها، به جاي نفت را تبليغ مي‌كنند. پيشرو بودن ايرانيان در صنعت جايگزيني گاز به جاي نفت باعث شگفتي شده است، به طوري‌كه ايران با ارزان‌ترين بها، گازها را به داخل منازل و خودروها هدايت كرده و اكنون بيش از 80% روستاها و 100% شهرها به سيستم گازسوز شهري و روستايي متصل هستند. شبكه‌هاي سراسر لوله‌هاي 54 اينچ و يا 30 اينچ گازها را به‌راحتي از ميدان‌هاي گازي جنوب به مصارف داخلي مركز و شمال كشور ارسال مي‌دارند و يا به‌راحتي مي‌توانند به اروپا و پاكستان صادر نشوند. اخيراً نيز مبادلات با تركمنستان، نشان داد كه ايران قادر است، سوخت ارزان همسايه‌ها را مصرف داخلي داشته باشد و گاز ترش آنان را به قيمت پايين بخرد و گاز شيرين خود را با قيمت بالاتر، راهي اروپاي يخ زده و سرد كوهستاني نمايد تا در رقابت جهاني با روسيه، سوپاپ اطميناني باشد براي زندگي سرد و زمستان طولاني و پر برف كوه‌هاي آلپ و كناره‌هاي رودخانه راين و كور سوي اميد و زندگي را به خانوداه‌هاي فقير و بي‌كار اروپايي هديه كند. اما دشمنان از اين‌همه مردانگي و فتوت ايرانيان، نه تنها خجل نمي‌شوند، بلكه از آن سوء‌استفاده كرده، مي‌خواهند تمامي اين امتيازات را به نفع خودشان مصادره كنند. اوپك گازي، در واقع مي‌خواهد از سوي همسايه شمالي، مانع صدور گاز ايران به اروپا و از سوي همسايه جنوبي مانع ارز انتقال آن به آسيا و شرق شود؛ زيرا بحث رقابت را تا بتوانند خودشان مطرح مي‌كنند و هر جا برنده باشند، مي‌گويند: كشورهاي گازي نبايد همديگر را تضعيف كنند و يا باعث شوند قيمت رقابتي گاز در سطح جهان، پايين بيايد! مثلاً روسيه از همين ترفند استفاده مي‌كند و مانع قراردادها در ايران با اروپا مي‌شود تا بتواند در سردترين روزهاي زمستان، شير لوله گاز را در اوكراين ببندد و قيمت‌ها را بالا ببرد و اگر اروپا به دنبال گاز ايران براي مقابله با اين زياده‌خواهي شد، هيچ قراردادي با ايران نداشته و اگر هم موفق به بحث در اين زمينه شود، ساليان سال به درازا بيانجامد تا گاز ايران صادر نشود و همه‌ي درآمدها به جيب روسيه برود. همسايه جنوبي نيز از همين ترفند استفاده مي‌كند. قطر از يك‌سو بيش‌ترين برداشت را از ميادين مشترك دارد و ادعا مي‌كند به منابع گازي ايران دستبرد نمي‌زند و از سوي ديگر قراردادهاي ارزان‌تري را به چين و هند و پاكستان پيشنهاد داده و مانع ادامه خط لوله صلح مي‌شود. اين‌جاست كه مسؤوليت مسؤولان ايراني نفت، خود را نشان مي‌دهد. آيا باز هم ناكس‌ دارسي‌ها مي‌آيند و با قيمت بسيار ارزان، گاز ايران را براي صدها سال مي‌خرند؟ و يا واقعاً گاز ايران ملي شده است و اختيار آن در دست ايران خواهد بود؟ آيا اين بار به جاي قراردادهاي ننگين نفتي با كنسرسيوم‌هاي نفتي غربي، صورت‌جلسات امضا خواهد شد و ميدان بازي به آنان واگذار خواهد شد؟ آيا مسؤولان نفتي ايران، گشادبازي‌هاي خود را تحت عنوان احترام به همسايه ادامه خواهند داد و تمامي امتيازها را به قطر يا روسيه مي‌دهند؟ البته تا اين‌جاي كار، كه اين مسأله بوده است؛ زيرا با اين‌كه پيشنهاد‌‌ دهنده ايران بوده است، ولي محل دبيرخانه آن، قطر تبيين شده است. كشور كوچكي كه ادعاهايي برعليه خاك ايران هم دارد، امروز بر سر خزانه گازي نشسته است. درآمد هنگفتي كه مي‌تواند يك مورچه را به اندازه يك فيل، داراي قدرت نمايد. با اتكاء به همين توانايي مالي قادر به استخدام وكلاي مبارز و متخصص بوده و حقوق ايران را پايمال مي‌كنند و به‌عنوان دبيرخانه دائم شركت گازي اوپك، از هيچ امكاني براي استفاده از منابع گازي مشترك فروگذار نخواهد كرد و مسؤولان نفتي ايران هم اين عدم‌النفع را نتيجه كم كاري و نداشتن امكانات استخراج بيش‌تر دانسته و به سادگي مسأله را به نفع قطر خاتمه مي‌دهند؛ اگر ما امكانات داشته باشيم مي‌توانيم به اندازه قطر برداشت نماييم! و يا مي‌گويند: قطر تا‌كنون اضافه برداشتي از منابع مشترك نداشته است. اين البته قابل قبول ملت ايران نيست، زيرا قطر ساليان سال است از اين منابع برداشت مي‌كند ولي ايران به دليل زياد بودن منابع گازي و نداشتن امكانات استفاده از آن‌ها ساليان سال آن‌ها را در پالايشگاه‌ها مي‌سوزانده است! و اخيراً توانسته با لوله‌كشي و تزريق آن به برخي چاه‌هاي نفتي خوزستان كمي مهار كند. به هر حال درخواست ملت ايران اين است كه دولت و حاميان و متخصصان نفتي ايران در امانت خيانت نكنند و حقوق ايراني را پاس بدارند و نگذارند تا در ميان هياهوي دموكراسي، منافع ايران قرباني شود و آينده فرزندانمان تباه گردد. نيايد آن روزي كه بعد از صد سال يا بيش از آن خون‌هاي زيادي براي لغو صورت‌جلساتي كه امروزه براي دريافت مقداري حق مأموريت يا هزينه سفر و يا خوش‌گذراني دوحه و قطر و امثال آن امضاء مي‌شود. نه تنها ايران بايد در مقابل قطر از منافع گازي و ملي خود دفاع كند، نبايد تسليم روسيه هم بشود، زيرا ايران بالاترين ظرفيت گازي جهان را دارد و مركزيت جغرافيايي، به آن امكان مي‌دهد تا با سراسر جهان به‌طور عادلانه وارد معامله شود. اوپك گازي، براي اين به‌وجود نيامده كه مانع ترقي ايران شود بلكه بايد اين تهديدها به خوبي شناسايي شده و همگي تبديل به فرصت شوند. اوپك گازي بايد تبديل به سكوي پرتاب ايران به بالاترين نقطه بهره‌وري و كيفيت در صدور گاز شود. اين امر، هم از نظر انساني و هم از نظر ژئوپليتيكي اهميت دارد. زيرا ايرانيان بنابر ذات بخشنده خود نبايد درآمد گازي را به دولت‌ها بلكه به ملت‌ها ببخشند، آن‌هم دولت‌هايي كه فقط به پشتوانه همين‌ قدر درآمد گازي، بر سر پا هستند و اگر اين درآمد گازي نباشد يك روز هم دوام نخواهند آورد. دولت روسيه در واقع همان گاز پروم است و دولت قطر هم همان درآمد نفت و گاز. اگر اين دو نباشد، به راحتي آن‌ها از بين مي‌روند و ايران نبايد سهم خود را در اختيار كساني بگذارد كه اصلاً پشتوانه مردمي ندارند و به قيد ثروت باد آورده و تاراج شده ايران، حكومت مي‌كنند. ملت ايران اين انتظار را دارد كه حالا كه دبيرخانه را از دست داده، لااقل دبير كلي را به دست آورد والاّ اين همه زحمات و آبروي مسؤولان بلند پايه ايراني در پاي كساني قرباني خواهد شد كه در فرداي روزگار، ادعاهاي ارضي نيز بر عليه ايران خواهند نمود. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:34  توسط ماهینی   | 

آكادمي مبارزه با مواد‌مخدر (332)




مناقصه و مزایده

امروزه توليد و توزيع مواد‌مخدر يكي از پرسود‌ترين معاملات تجاري جهان است. 8 هزار ميليارد دلار سود سال گذشته‌ي اين عمليات مرگ آور است. اين در حالي‌است كه توليد مواد افيوني در سي سال پيش در افغانستان فقط 250 هزار تن بوده و اكنون به بيش از 8000 ميليارد تن رسيده‌است و مواد افيوني گر چه در گذشته به‌عنوان دارو استفاده مي‌شد، ولي رسماً از زمان صفويه و آغاز دوره قاجاريه؛استفاده از آن در دربار رسم شد. اولين عامل مهم ترويج آن هم استعمار انگليس بود كه توانسته‌بود به‌عنوان عامل تفريح در ميان درباريان آن را ترويج نمايد. در زمان پهلوي‌ها اين رسم كاملاً جا‌افتاد و شكل مذهبي به آن داده شد. مثلاً در زمان رضاخان جارچي‌هاي ماه رمضان كه براي سحر مردم را بيدار مي‌كردند، شعارشان اين بود: وقت آب است و ترياك و در زمان پهلوي دوم، خاندان نيز علاوه بر مصرف، در توليد و توزيع آن نيز وارد‌ شدند و خواهر شاه معدوم از بزرگ‌ترين عوامل قاچاق مواد‌مخدر بود و در اروپا پرونده قاچاقچي‌گري نيز داشت. اولين مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر در شانگهاي چين سازمان‌دهي شدو چيني‌ها عزم راسخي در مبارزه با آن داشتند. اكنون درست صد سال از اين حركت مي‌گذرد و سازمان‌هاي مبارزه با مواد‌مخدر، در واقع يكصدمين سال تأسيس خود در چين را برگزار مي‌كنند. چين در سال‌هاي 1949 مبارزات شديدي را شروع كرد، به‌طوري‌كه «مائو» رهبر چين كمونيست، ترياكي‌ها را به دريا ريخت. در ايران نيز اولين قدم با كلمه ميرزاي شيرازي در مبارزه با تنباكو برداشته شد ولي تا قبل از انقلاب اسلامي، سازماني به اين امر نبود. بعد از انقلاب اسلامي مبارزه با مواد‌مخدر رسماً و علناً آغاز شده و فتوي امام‌خميني صادر شد. البته در سال 1360 ستاد مبارزه با مواد‌مخدر در شوراي عالي انقلاب تصويب شد و در سال‌هاي بعد زير نظر رياست‌جمهوري هماهنگي‌هاي لازم صورت گرفت. در سال گذشته بنابر آمار اعلام شده، حدود 1000 هزار تن مواد‌مخدر كشف شد، ولي بقيه در داخل مصرف و يا به كشورهاي اروپايي ارسال شد. با توجه به اين آمار مي‌توان گفت، قريب به يك سوم مواد‌مخدر توليدي افغانستان از طريق ايران ترانزيت مي‌شود كه يك سوم از آن كشف و يك سوم به مصرف داخلي و يك سوم آن هم به كشورهاي ديگر ارسال مي‌شود، كه البته نرم آمار كشفيات در جهان بيش از 10 درصدنيست ولي در ايران تا 30 درصد هم افزايش داشته‌است. در طول 17000 كيلومتر مرز مشترك افغانستان و پاكستان ديوار مرزي كشيده شده و پاسگاه‌هاي مرزي تأسيس شده و تاكنون 3800 نفر شهيد و 12000 نفر جانباز در راه مبارزه با اين مواد افيوني تقديم شده‌ است و ايران به‌عنوان بزرگ‌ترين كشور مبارزه‌كننده بر عليه اين افيون مي‌باشد و غالب اين هزينه‌ها را هم به تنهايي پرداخت نموده‌است. در واقع پس از جنگ تحميلي، جنگ مواد‌مخدر بالاترين كشته و جانباز را به نيروهاي انتظامي و نظامي ايران وارد كرده‌است. علت اين خسارات، اين است كه منبع اصلي توليد مواد‌مخدر در همسايگي ايران است كه با حاميان آمريكايي خود داراي بالاترين تجهيزات و حمل و نقل هستند. وسعت بيابان‌هاي شرقي طوري راه را براي آنان باز مي‌كند كه به راحتي مي‌توانند مرزهاي شرقي تا تهران بدون شناسايي حركت كنند فقط در گلوگاه‌هاي مسير تهران است كه برخي از آن‌ها شناسايي مي‌شوند. غير از انتقال مستقيم از مرزهاي شرقي، روش ديگر قاچاقچيان، تبديل مواد‌مخدر است.آن‌ها در داخل افغانستان و پاكستان و حتي در مناطق مخفي ايران، لابراتوارهايي دارند كه مواد افيوني و ترياك را تبديل به مواد خطرناك‌تري مانند شيشه و كراك كرده و براي مصرف در اختيار جوانان ايراني قرار مي‌دهند و مقام معظم رهبري در اين زمينه گفته‌است كه مواد‌مخدر قتل‌ عام جوانان ايراني است و اين قتل ‌عام هم‌چنان ادامه دارد و ايران در تعامل است تا راه اين قتل‌عام را ببندد. براساس اعلام دادستان كل كشور آمار 80% زندانيان مربوط به قاچاقچيان موادمخدر است و رسانه‌هاي بيگانه بدون اشاره به اين مسأله، آمار زندانيان ايران را مبالغه‌آميز بيان مي‌كنند. آن‌ها از يك‌سو شعار مبارزه با مواد‌مخدر مي‌دهند و از سوي ديگر از دستگيري و اعدام قاچاقچيان انتقاد مي‌كنند. لذا مي‌بينيم مبارزه با قاچاق مواد‌مخدر داراي پيچيدگي‌هاي زيادي است. اخيراً وزير مبارزه با موادمخدر پاكستان در ديدار همتاي ايراني خود پيشنهاد تشكيل آكادمي را داده ‌است كه به‌نظر مي‌رسد مناسب‌ترين راه است. زيرا مواد‌مخدر اكنون دل‌مشغولي بيش از نيمي از مردم جهان است. بخش اعظم را معتادان جهان تشكيل مي‌دهند، ولي مخالفان نيز دراين مسأله درگير هستند و بايد اطلاعات خود را منظم و قابل پي‌گيري نمايند؛ لذا تأسيس اين آكادمي مي‌تواند رشته‌هاي مختلف جنايي، رواني، عملياتي و عقيدتي را پي‌گيري كنند، زيرا كاهش مصرف و تقاضا لازمه آموزش‌هايي متخصصانه است. اگر اين آموزش‌ها درست و حساب شده نباشد، ممكن‌است خود دليلي براي گرايش بيش‌تر مردم به موادمخدر باشد، زيرا وسوسه استفاده از ‌آن حتي سردمداران مبارزه با مواد‌مخدر را هم تهديد مي‌كند. بحران، باعث تحرك اقتصادي است البته اين بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرف‌كننده بالقوه، به مصرف‌كننده بالفعل تبديل شد و اين مسأله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرف‌كننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نمي‌خوريم و يا تا چشم و هم‌چشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نمي‌كنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرف‌كننده، روش‌هاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحران‌ها، درواقع يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك‌ بخشيدن به مصرف‌كنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌اي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش مي‌شوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز مي‌شود. مثلاً سلاح‌هاي قديمي يا نسل گذشته در اين‌گونه موارد به دولت‌ها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته مي‌شود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملت‌ها فروخته مي‌شود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يك‌جا خريداري و انبار مي‌كنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيشتر روي مي‌آورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زده‌ها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف مي‌كند، يعني سعي مي‌كند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اين‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراكز توليدي مورد هدف قرار‌مي‌گيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده مي‌شود تا سودي متوجه بحران زده‌ها نشود. پس هر كس پيش‌دستي در بحران‌سازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيش‌دستي نيز جبران مي‌شود يعني كشور‌هاي بحران‌زده نيز به روش‌هاي مقاومت منفي سعي مي‌كنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آن‌را براي خود نگه‌دارند. بحران‌سازها در آسيا اغلب بحران‌ها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت مي‌گيرد. از اين‌جهت كه بررسي دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌مي‌دهد، حداكثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگ‌جهاني صورت مي‌گيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام مي‌شود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسايل و مشكلات حل‌نشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام مي‌شود. اما در خاورميانه هنوز بحث و بحران فلسطين از سپيده‌دم تاريخ وجود داشته ‌است و لذا در آسيا همه‌چيز فرق مي‌كند. مترها، سانتي‌متر‌ها و ميليمتر‌ها در اين‌جا تبديل به وجب و زرع و گز مي‌شود. برخلاف كشورهاي حاشيه‌اي و قاره‌هاي حاشيه‌اي، كه حوادثي در آن اتفاق نمي‌افتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نمي‌توانند آرام باشند، چرا‌كه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا مي‌خواهد‌برود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آن‌را حكايت مي‌كند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات مي‌توان‌يافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا مي‌شوند و نقش خود را ايفا مي‌كنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش مي‌دهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيأت مغول‌ها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيين‌كرده و از آْن دفاع مي‌كنند. بحران متمركز تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني مي‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آن‌جا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آن‌جا‌كه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌توان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دست‌ها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده ‌شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها و كساني‌كه مداركي از اين دانشگاه‌ها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كرده‌اند و تقريباً مي‌توان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام مي‌دهند. از آن‌طرف نيز تمركز صورت گرفته است؛ ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخ‌سفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيل‌شده و در كنگره آمريكا و كاخ ‌سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اين‌جهت هيچ‌گاه طرفين بحران‌ساز و بحران‌ستيز از پاي نخواهند نشست تا اين‌كه بحران‌سازان كاملاً از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آن‌هم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيب‌ديدگان مي‌تواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آن‌سوي نيز آشوب‌گران مي‌توانند با دريافت‌هاي ميلياردي هزينه‌هاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا به همين دليل است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشي‌كه به بحران‌سازي كمك كرده‌اند. مديريت بحران هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي مي‌كند و مديريت بحران به ضرر بحران‌ستيزان خواهد بود در صورتي‌كه منابع مالي كمتري داشته‌باشد چه دراين صورت ممكن است آسيب‌پذير باشد، لذا آماده ‌باش نيروها و تجهيز آن‌ها و خريد وسائل مورد نياز و تأمين نيازهاي مالي بحران‌ستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. در واقع اگر بتوان حدس‌ زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار ‌دارد، مي‌توان با مقايسه آن‌ها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحران‌ستيز بيانجامد و اگرB › A باشد، بحران‌ستيز پيروز ميدان خواهد‌بود. تنها در صورتي‌كه A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت مي‌كنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌ يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يا يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اين‌كه درگيري هر روز ادامه خواهد ‌داشت، مانند مبارزه ببرهاي تاميل در سريلانكا و يا اين‌كه گاهي يك‌طرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوري‌خواه حاكم مي‌شوند. در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيس‌جمهور آمريكا، آنگلا مركر صدر اعظم آلمان، چنان صحبت مي‌كنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم هوگو چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار روشن سخن مي گويند، طوري‌كه نقل عبارات آن‌ها هيچ تفاوتي با مسؤولان ايراني ندارد. بطور خلاصه دراين بحران بوركرات‌ها، تكنوكرات‌ها و در يك اصطلاح كامل، يقه‌سفيدها در يك‌طرف هستند، توده‌هاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراي كساني‌كه به ماهواره‌ها و رسانه‌هاي خارجي بيش‌تر دسترسي دارند، همه در يك صف و كساني‌كه به تنها رسانه ملي، دل‌بسته‌اند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگي‌هاي شركت‌هاي آنان مي‌توان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخ‌سفيد و سناي آمريكا به‌نام كمك به ايرانيان، خودشان آن‌را هزينه كنند و اين به معني آن‌است كه بودجه بحران‌سازان، كوتاه و لذا بحران، پايان ‌يافته تلقي مي‌شود. سيد احمد حسيني ماهيني

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:28  توسط ماهینی   | 

تورنمنت نيكوكاري

 

به گزارش خبرنگار ماهین نیوز ، كميته امداد امام خميني (ره) استان مازندران با همكاري سازمان قهرمانان ملي ورزش ايران، اقدام به برگزاري بازي دوستانه بين ستارگان فوتبال استان از يكسو و تيم نساجي قائمشهر از سوي ديگر نمود كه عوايد اين مسابقات به نفع ايتام استان خواهد بود.

 بازيكنان ليگ برتر استان مازندران، نه تنها در اين مسابقات دستمزدي نميگيرند بلكه در مراسم گلريزان نيز شركت كرده و مبالغي را به يتيمان اهدا خواهند كرد، كه هر كدام مبالغي بر بيست ميليون ريال پيشنهاد دادهاند كه آمادگي دارند.

سرانه كمك به ايتام، ماهانه دويست هزار ريال است و هركس ميتواند با پرداخت اين مبلغ سرپرستي يكي از ايتام را تحت پوشش قرار دهد. علاوه بر آن بين دو نيمه بازي، استادان دوميداني، مراسمي نمادين خواهند داشت و آقاي مهدي حب درويش، كه قهرمان رو پايي زدن و كنترل توپ ايران است، به نمايش خواهد پرداخت. ايشان توانسته ركورد جهاني را كه 5/4 ساعت روي پا زدن است را به 10 ساعت بهبود ببخشد و از اهالي شهريار تهران است و تاكنون فاصله بين قم و جمكران و ميدان انقلاب تا آزادي تهران را روي پا زده است. وي قادر است با توپهاي كوچك و حتي با ساچمه نيز ساعتها روي پايي بزند و حاضر است در صورت حمايت مالي، نام خود را در كتاب گينس ثبت نمايد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 9:49  توسط ماهینی   | 

کدخدایی: پایان پرونده دهمین انتخابات ریاست جمهوری.



سخنگوی شورای نگهبان گفت: با اظهارنظر نهایی این شورا پرونده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مختومه اعلام شد و هیچ اعتراض و شکایتی قابل رسیدگی نیست.

 

به گزارش واحد مرکزی خبر، عباسعلی کدخدایی در جمع خبرنگاران رسانه های داخلی و خارجی با تاکید بر اینکه نتایج بازشماری آراء در گزارش تفصیلی اعلام خواهد شد گفت: تغییراتی که در بازشماری آراء مشاهده شد بسیار ناچیز است و قابل بیان نیست.

وي در پاسخ به سوال خبرنگار ماهين نيوز گفت شايعاتي مبني بر دوجداره بودن صندوقها مانند اين است كه بگوييم دراين اتاق كسي حضور ندارد

وی همچنین گفت: مجموع اعتراضات و شکایاتی که نسبت به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد در مقایسه با انتخابات قبل (انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی) یک چهارم است.

کدخدایی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری می توانند از طریق کمیسیون اصل 90 مجلس شکایت کنند گفت: مباحث قضایی و پیگیری های حاشیه ای که با انتخابات ارتباط مستقیم دارد در صلاحیت شورای نگهبان نیست آنچه در صلاحیت این شورا است نظارت در بررسی صحت انتخابات بود که دیشب اعلام شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:50  توسط ماهینی   | 

دوپينگ چيست؟

آنابوليت‌ها و تستسترون‌ها و مواد نيرو‌ زا که در قرن بیستم برای در ورزش مطرح شده است؛ریشه آن به  سال‌هاي دور بر مي‌گردد. سال‌هايي كه بشر نياز داشت تا شرايط زندگي خود را تغيير دهد و ساعات يا روزهايي با نيروهاي ما‌فوق بشري ظاهر شود. شايد اولين ماده نيرو زا، همان شراب و يا مشروبات الكلي بوده كه برخي از انسان‌ها از آن استفاده مي‌كردند. اما استفاده از آن در اديان الهي مورد تأييد نبوده است. اما روند آن بسياري از مسائل را آشكار مي‌كند. از يك جنبه مي‌توان تحليل كرد كه علاقه بشر به مواد نيرو زا، به قدري زياد است كه حتي اديان‌ الهي هم موفق نشدند مانع آن شوند. به‌طوري‌كه ما مي‌بينيم در دين مسيحيت، نان و شراب به‌عنوان گوشت و خون حضرت مسيح، مبارك تلقي شده و خوردن آن عبادت محسوب مي‌شود. در دين اسلام هم، شاهديم كه در ابتدا چون جو، بسيار سنگين بود،  قرآن كريم نيز نتوانست صراحتا به اين مشكل بپردازد. ابتدا آيه‌اي نازل شد كه در آن ذكر شده بود: شراب مفاسد و محاسني دارد كه مفاسد آن بيش‌تر است و بعد كم كم آن‌را رجس يا نجس خواند و خواستار دوري مؤمنين از آن شد و بعد فرمود كه حق نداريد نماز بخوانيد، در حالي‌كه مست هستيد. كلمه سكاریٰ كه از همان ماده مسكرات يا شيريني روياها گرفته شده است، اكنون مي‌تواند به همه مواد نيرو زا اطلاق گردد و كلاً موادي كه عقل را زايل مي‌كند و انسان را از حالت طبيعي خارج مي‌كند، مسكرات ناميده مي‌شود، چه به‌صورت روان باشد يا جامد؛ زيرا برخي‌ها جامد‌بودن را استثنا مي‌كنند و لذا مصرف كراك يا شيشه و حتي ترياك را مشمول حرام بودن آن نمي‌دانند. اكنون نيز اين جو سنگين، در جهان وجود دارد و انسان‌ها ترجيح مي‌دهند، غير از نيروي خود، نيروي ديگران را هم به خود اضافه كنند . البته اگر قرار باشد همه، نيرو اضافه كنند، باز نوبت به اين‌ها نمي‌رسد. مثلاً اگر دوپينگ آزاد شود، معلوم است اگر همه دوپينگ كنند، كسي‌كه بيش‌تر دوپينگ كند برنده است! پس آن‌ها به‌دنبال دوپينگ مخفي هستند؛ يعني كسي دوپينگ نكند جز ايشان؟!

 

اما مسئله دوم اين است كه بدن هر انسان ظرفيت خاصي دارد كه محدود و معين است؛ مثلاً معده انسان توانايي هضم يك استخر آب را دارد و يا براي هضم 1000 تن گوشت گوسفند در طول 60 سال برنامه ريزي شده است. درست مانند قطعات يك ماشين كه عمر مفيد دارند. فرضاً لاستيك ماشين براي 6 ماه است و يا موتور آن براي 5 سال؛ لذا اگر كسي از لاستيك 6 ماهه كار زيادي بكشد، معني‌اش اين است كه ممكن است 3 ماهه يا 2 ماهه، لاستيك از بين برود. بدن انسان نيز همين است. ما به‌راحتي مي‌بينيم مثلاً ورزش‌كاران، بيش از 30 سال عمر مفيد ندارند، زيرا همه توان و قدرت خود را در حداكثر ظرفيت به‌كار مي‌گيرند؛ لذا بعد از 40 سالگي از يك كودك هم ضعيف‌تر مي‌شوند و يا بيماري‌هاي گوناگون معده‌اي، سرطان و غيره مي‌گيرند.

 

در روايات اسلامي هم هست كه وقتي كسي در حال مرگ است، فرشته‌اي بر او ظاهر مي‌شود و مي‌گويد: من تمام دنيا را گشتم، قطره آبي كه قسمت تو باشد و تو آن را نخورده باشي پيدا نكردم و به همين سياق است كه معمولاً فرد محتضر، در حال تشنگي از دنيا مي‌رود، يا مثلاً كسي‌كه در كودكي، قند زياد خورده و شيريني‌جات بيش‌تري مصرف كرده، در بزرگي يا نوجواني دچار ديابت مي‌شود و از خوردن قند و شيريني‌جات منع مي شود.

 

به هر‌حال دوپينگ، نيروي بدني بيش‌تري را مي‌طلبد و شخص مجبور است انرژي بيش‌تري را جذب كند تا بتواند به موقع نيروي فوق‌العاده خود را به‌كار گيرد و همين امر باعث مي‌شود بدن او مانند بادكنك كه بسيار بيش از ظرفيت باد شود يا ناگهان بتركد و يا اگر رعايت شود مدتي در ركود باقي بماند و بعد از مدت قهرماني، نيز دچار افسردگي مي‌شود.

 

همان‌طور كه استفاده از مواد‌مخدر و مشروبات، حرام است، استفاده از دوپينگ نيز ناشايست است، زيرا اساس ورزش ايران بر پهلواني است در‌حالي كه ورزش غربي براساس قهرماني به هر قيمت است و در ورزش غرب براي نابودي حريف نقشه كشيده مي‌شود، در‌حالي كه در ورزش شرقي براي دوستي، هم‌زيستي و همكاري بيش‌تر بعد از ورزش است. در ورزش ايران برد و باخت معني ندارد، مهم در كنار هم بودن است و شاد زيستن؛ در‌حالي كه در ورزش غربي باختن به معني مردن و از دور خارج شدن است. در ايران هم ما مي‌بينيم كه ضرب‌المثل است كه مي‌گويند: باختن گريه ندارد! يا مي‌گويند بازي اشكنك دارد، سر شكستنك دارد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:55  توسط ماهینی   | 

دزدي دريايي، به‌عنوان يك شغل سودآور

دزدي دريايي، به‌عنوان يك شغل سودآور

 

دزدي به‌طور عام دو حالت دارد؛ برخي آن را بد مي‌دانند و برخي نيز آن‌را خوب مي‌دانند! شايد تعجب‌ آور باشد ولي هم اكنون گروه‌هاي زيادي در جهان هستند كه افتخار مي‌كنند، گروه خود را دزدان دريايي بنامند و با اين‌كه تاكنون حتي كشتي و يا دريا نديده‌اند، پرچم آنان را به‌عنوان پرچم خود حساب مي‌كنند.

 

در زبان محاوره خودمان هم هست؛ عده‌اي دزدي مي‌كنند ولي نام آن‌را تك زدن! و يا زرنگي مي‌گذارند. دزد اگر از دزد بزند، شاه‌ دزد است! و براي گرفتن لقب شاه دزد، چه تمرين‌ها و بازي‌ها و حركات سنگين و سبكي را دنبال نكردند! اين سرقت يا دزدي از نظر ماهيت و شكل كار، شبيه كارهاي خوب هستند و لذا تشخيص كار بد و خوب، بسيار مشكل است و هر چه به ما نزديك‌تر باشد، مشكل‌تر؛ به همين دليل از نظر اخلاقي، در روايات داريم: هر چه را براي خود نمي‌پسندي براي ديگران هم نپسند و معيار، خود انسان است. اگر كسي بيايد لباس شما را بدون اجازه و اطلاع شما بردارد و ببرد، آيا شما خوشحال مي‌شويد؟ با توجه به اين مقايسه‌ها معلوم میشود كه معيار خوبي و بدي، خود انسان است. حتي داريم: اگر مي‌خواهيد بدانيد خداوند چقدر شما را دوست دارد، ببينيد شما چقدر خدا را دوست داريد و يا اگر مي‌خواهيد ببينيد كه براي خدا چقدر اهميت داريد، ببينيد که خداوند چقدر براي شما اهميت دارد و اين دو سر بودن دوستي، حتي در ادبيات، جاي خود را باز كرده است كه شاعر مي‌گويد: مهرباني هر دو سر بي ، و در ضرب‌المثل‌ها ذكر شده است كه مي‌گويند: دوست داشتن يك‌طرفه كافي نيست. مانند اين است كه ما در تابستان علاقه شديدي به هندوانه پيدا مي‌كنيم ولي اين علاقه يك‌طرفه است؛ زيرا هندوانه علاقه‌اي به ما ندارد؛ پس بنابراين دزدي و سرقت براساس عقل بشري، يك امر ناپسند است، يعني هركس كوچك‌ترين انديشه‌اي پيدا كند، چون مي‌بيند حاصل زحماتش را كس ديگري ببرد، ناراحت مي‌شود و لذا آن را نمي‌پسندد و البته كساني هستند كه خود را معيار، قبول مي‌كنند ولي راجع به آن انديشه نمي‌كنند، مثلاً سعدي مي‌گويد: ببري مال مسلمان و چون مالت ببرند، بانگ و فرياد بر‌آري كه مسلماني نيست! يعني تا موقعي كه ما دزدي مي‌كنيم و از دست‌مزد و حاصل ديگران استفاده مي‌كنيم، متوجه قبح و زشتي اين مسئله نمي‌شويم. تا اين‌كه بدل اين كار به خود ما زده شود؛ مثلاً پسران، نسبت به پدر يا دختران نسبت به مادر اين احساس را دارند، يعني تا موقعي كه خودشان پدر و مادر نشدند، معمولاً هر كاري كه پدر و مادر انجام مي‌دهد، آن را كافي نمي‌دانند.

 

با اين‌كه پدر ماهيتاً همه زحمت‌هاي خود را براي خانواده مي‌گذارد، اما معمولاً از آن‌ها قدرداني نمي‌شود و يا مادر در خانه و يا بيرون خانه زحمت مي‌كشد ولي كودكان و فرزندان آن را كافي نمي‌دانند. اما همين فرزند كوچك وقتي بزرگ مي‌شود و خودش صاحب فرزند مي‌شود، تازه مي‌فهمد كه چقدر ناسپاس بوده‌ است ولي ديگر كاري از آن‌ها بر نمي‌آيد، زيرا چه بسا پدر و مادر در قيد حيات نباشند. در مورد برادري و امثال آن‌هم، همين طور است. در حقوق اساسي، حقوق شهروندي، حقوق خانواده و همه حقوق انساني، بحث‌ها و جدل‌هاي زيادي صورت مي‌گيرد كه همگي اين مفاهيم را القا مي‌كنند، ولي درك آن بسيار مشكل و سخت است.

 

لذا مي‌بينيم بحث حقوقي، بسيار سنگين و دچار آفت است. حقوقدانان شايد بدترين انسان‌ها نسبت به حقوق باشند، زيرا به خوبي به حقوق آگاه هستند و هميشه در مرز حركت مي‌كنند و شايد بيش‌تر مواقع در آن‌سوي مرز هم حركت مي‌كنند و با توجه به تبحري كه دارند و تخصص آن‌ها در بحث حقوق بسيار بالاست، كسي نمي‌تواند بر عليه آنان اقامه دعوا و يا شكايتي بكند و شايد بهترين سخن اين باشد كه تمام مجرمين جهان به اتكاي حقوقدانان به جرم خود ادامه مي‌دهند.

 

در ايتاليا مافياي قدرت و ثروت از آن جهت قوي و محكم است كه تمام حقوقدانان ورزيده را در اختيار دارد و لذا رئيس سازمان، در خيابان‌ها رفت و آمد مي‌كند ولي كسي جرأت شكايت از او را ندارد و اگر شكايت هم بكند، كسي به داد او نمي‌رسد. در كشورهاي دولت سالار، اين عمل توسط مأموران دولتي صورت مي‌گيرد. يعني سرقت و دزدي توسط مأموران دولت صورت مي‌گيرد و چون كسي نمي‌تواند بر عليه آنان اقامه دعوا نمايد، از كشاندن پاي آن‌ها به محاكم خبري نيست. البته به صورت نرم، برخي مواقع به‌عنوان مفاسد اقتصادي، مسائلي مطرح مي‌شود ولي خيلي زود فراموش مي‌شود.

 

لهاذا، براي كشاندن و يا رسيدن به مجازات قانوني راه بسيار طولاني، بايد طي شود. ابتدا قدرت، سپس انديشه را بايد در اختيار گرفت؛ زيرا اگر قدرت در دست كسي نباشد، كسي به انديشه و گفتار توجهي نمي‌كند.

 

حتي انبياء الهي هم مي‌خواستند حرف بزنند، ابتدا بايد قدرت خود يا خدا را نشان مي‌دادند. ما مي‌بينيم كه عيسي مسيح، كور را شفا مي‌دهد يا گنگ را گويا مي‌كند و بلافاصله مي‌گويد: اين قدرت خداست كه به‌ دست من انجام مي‌گيرد و اين قدرت خدا كه به صورت معجزه جلوه گر مي‌شود، مردم را مات و مبهوت كرده و آنان را آماده پذيرش نصايح خداوند و يا فرستاده ايشان مي‌كند. قدرت هم در ابتدا و هم درانتها براي نشان دادن خوبي و بدي لازم است، زيرا اگر در ابتدا باشد، در طول عملكرد دچار فراموشي مي‌شود. مثلاً معجزات پيامبران هم فراموش شدند، اكنون هيچ دليلي براي معجزات انبياء وجود ندارد، همه آن‌ها حرف و حديث و داستان است و فقط يك معجزه هنوز وجود دارد كه بوسيله آن معجزات ديگر اثبات مي‌شود و آن قرآن‌ مجيد است؛ اما اگر همين قرآن مجيد بدون قدرت انتهايي رها شود، كسي به آن عمل نمي‌كند و گوش نمي‌دهد كه اين قدرت نهايي، قرآن ناطق يا قرآن گويا هم‌چون اميرالمؤمنين یا امام زمان عج  است.

 

در مبارزه قدرت‌ها هم، قدرت برتر آخرين حرف را مي‌زند، يعني قدرت‌هاي كوچك، مقهور قدرتهاي بزرگ مي‌شوند. حال اگر قدرت در دست دزدان دريايي باشد، آن‌ها تبديل به قهرمان زرنگ و باهوش مي‌شوند كه با ترفندهاي خود مي‌توانند بزرگ‌ترين كشتي‌هاي تجاري را نيز براي خود بردارند.

 

سابقه اين دزدي دريايي، شايد به واپسين دم و يا سپيده‌ دم تاريخ برگردد. روزي كه كشتي اختراع شد، دزدي دريايي هم اختراع شد و ساده بودن اين دزدي از آن جهت است كه دزدي در محلي صورت مي‌گيرد كه هيچ‌كس نيست، حامي وجود ندارد. لذا با يك محاسبه كوتاه اگر قدرت دزدان دريايي بيش‌تر از كاركنان كشتي باشد، پيروز ميدان همان دزدان دريايي هستند. اولين خبرهاهم  از مبارزه بادزدان دریایی راهم از زمان هخامنشيان مي‌شنويم. در آن زمان در همين درياهاي امروزه، دزدان دريايي وجود داشتند و ايران قوي‌ترين سيستم دريايي را داشت. بيش‌تر تجارت ايرانيان با كشتي بود و همه آن‌ها به راحتي نقل و انتقال مي‌كردند. اما بعداً اين كشتي سازي به كشورهاي ديگر نيز آموزش داده شد. امروزه بريتانيا به دليل اين‌كه يك كشور كاملاً محاصره شده در آب است، بيش‌ترين نيروي دريايي را دارد و آمريكا به دليل دوري از ديگر قاره‌ها، بيش‌ترين هواپيماها و ناوها را براي خود دارد و اين همه امكانات خوب سازمان‌دهي شده‌اند، اما در اثر مرور زمان بي‌ كاري بر آنان مستولي مي‌شود و براي اين كه بيكار نباشند، دست به كارهاي ناصواب كه همان دزدي دريايي باشد مي‌زنند. حضور ناوهاي آمريكايي در خليج فارس يا ديگر آب‌هاي جهان، چيزي جز اين مفهوم ندارد كه اين كشتي‌ها به حد اشباع توليد شدند و اكنون نياز به بازار‌كار و بازار‌فروش دارند و راه فروش آن‌ها هم حضور در جاهايي است كه قانوناً لزومي به حضور آن‌ها نيست.

 

سومالي مركز دزدان دريايي

 

دزدان دريايي فقط افسانه نيستند يا بحث و منطق و جدل نبودند، بلكه يك واقعيت است. اكنون دزدان دريايي داراي كشور هستند. تجهيزات ماهواره اي، سلاح، مهمات، لشكر و ارتش جداگانه‌اي دارند.

 

در طي عملياتي كه چندين بار انجام داده اند، حتي ايدئولوژي خود را معرفي كرده‌اند. آن‌ها مي‌گويند: ما كشتي‌هاي مهم تجاري را سرقت مي‌كنيم و مقصود ما اين است كه ثروت آنان را بگيريم و بين فقرا تقسيم كنيم. در واقع آنان به كشتي‌هاي كوچك، صيادي و تجاري كاري ندارند، زيرا برايشان صرف نمي‌كند. از نظر عقلي هم پشتوانه ندارد كه آن‌ها بخواهند تمام نيروي خود را صرف يك كشتي كوچك بكنند كه هزينه زياد داشته ولي درآمدي نداشته باشد. لذا براساس گزارش شركت ملي نفت‌كش ايران، آن‌ها به دنبال كشتي‌هاي بزرگ و ثروتمند هستند و آن‌قدر تجهيزات دارند كه مي‌توانند اين كشتي‌ها را در ميان اقيانوس، به دام بياندازند، به‌طوري كه هيچ نيروي امدادي و كمكي وجود نداشته باشد. آن‌ها پس از دستگيري ملوانان، كشتي را به سومالي هدايت كرده و در آن‌جا آن را تخليه مي‌كنند. اگر صاحبان كشتي قول‌هاي مالي يا اقتصادي بدهند، در قبال دريافت مبالغ كلان، كشتي را تحويل مي‌دهند و الاّ كشتي‌ها نابود مي‌شوند. تاكنون هم هيچ ارتش يا نيروي نظامي نتوانسته اين دزدان را دستگير يا با آنان مبارزه كند. علت اين‌كه سومالي نيز نمي‌تواند يك حكومت واحد و متمركز داشته باشد، همين است و نيروي دزدان دريايي به قدري قوي است كه دولت مركزي هم قادر به مقابله با آنان نيست. براساس گزارش ملوانان ايراني يكي از اين كشتي‌ها، آنها ابتدا كشتي را محاصره و اخطار مي‌دهند، اگر تسليم نشوند تيراندازي مي‌كنند و گارد حفاظت از كشتي، قدرت مقابله با آنان را ندارد و بعد كشتي را به سواحل سومالي هدايت مي‌كنند و در آن‌جا درخواست جريمه مي‌كنند و اگر پرداخت نشود، كشتي را مصادره مي‌نمايند.

 

اولين حضور نظامي ايران

 

در سي سال گذشته، ايران از حضور نظامي در خارج از خاك خود امتناع مي‌كرد و اين به دليل آن بود كه عده‌اي با نظريه امام خميني (ره) براي صدور انقلاب اسلامي مخالف بودند و هر نوع حضور ايران را صدور انقلاب اسلامي مي‌دانستند و اين حرف آنان باعث شده بود حتي در خليج فارس علي‌رغم حضور ناوهاي آمريكايي، ناوهاي ايراني فقط در حد مرزهاي داخلي ايران حضور داشته باشند، اما دزدي دريايي نشان داد كه حضور نظامي ايران در خارج از مرزها هم لازم است، زيرا دزدان دريايي آن‌قدر قدرتمند هستند كه بزرگ‌ترين ناوها و كشتي‌هاي تجاري را هم به سادگي مصادره مي‌كنند. وزير امور خارجه ايران در جلسه مشتركي با علي عبداله صالح رئيس جمهور يمن، اين موضوع را قطعي كردند و ايران اجازه يافت تا در نزديكي مرزهاي آبي و بين‌المللي سومالي، ناوهاي نظامي خود را از طريق نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران مستقر سازد تا در صورت نياز به كمك كاروان و يا كشتي‌هاي تجاري ايران بشتابد. البته اين‌ها همه تهميدات اوليه است چرا كه دزدان دريايي، حتي قادر هستند با ناوهاي نظامي نيز مبارزه كنند و آن‌ها مي‌توانند حتي مانع از ارسال علائم هشداردهنده كشتي‌ها شوند و پس از گرفتن كشتي يا دزديدن آن تا موقعي كه خودشان صلاح بدانند، آن را اعلام نمي‌كنند. در واقع كشتي ايران هيچ راهي براي اطلاع دادن وضعيت خود ندارد و ناوهاي نظامي هم، قدرت مانور در آن وسعت زياد آب‌هاي اقيانوس را ندارند و مي‌توان گفت اگر حتي از برنامه و مسير كشتي‌ها حدس زده شود، حداقل 24 ساعت در بي‌خبري باقي مي‌مانند و در اين مدت دزدان دريايي به اهداف خود دست پيدا مي‌كنند. گذشته از آن كه دزدان دريايي در اسرائيل دوره مي‌بينند و سلاح‌ها و تجهيزات خود را از اسرائيل مي‌خرند و بسياري از كشتي‌ها و يا اموال آن را هم به اسرائيل مي‌دهند. در واقع شغل شريف دزدي دريايي، فقط در سومالي نيست، بلكه در هر‌جا حضور فعال دارد.   

 

سابقه ايرانيان در مبارزه با دزدي دريايي

 

ايرانيان از گذشته پيرو راستين انبياء الهي بودند؛ چه قبل از اسلام كه پيرو گفتار نیک ، كردار نيك و پندار نيك بودند و چه بعد از اسلام كه بهترين آن يعني تشيع را انتخاب كردند و خاك پي حيدر شدند. فتوت و جوانمردي را به جهانيان آموختند و راستي و درستي را پيشه كردند و اكنون نيز تنها جمعیتي كه در دنيا مي‌تواند به راستي، كوس رسوايي دزدان را به صدا در‌آورد، فقط ايران است. گرچه ممكن است برخي نا بخردي‌ها تفسير را معكوس جلوه دهد، اما كساني كه در اقتصاد بين‌المللي مطالعه مي‌كنند، مي‌دانند كه تنها درآمد سالم در ايران است. فقط كافي است بدانيم درآمد جهاني از توزيع مواد‌مخدر8000 ميليارد دلار، فقط در سال گذشته بوده است، در حالي كه در ايران 3800 شهيد نيروي انتظامي و 12000 جانباز براي مبارزه با اين مواد افيوني داشته است. اما چه رسد به اين مردم سفله كه سنگ را بسته و سگ را رها كرده‌اند. رسانه‌ها در دست آن‌هاست و هر چه مي‌خواهند مي‌گويند، در حالي كه سه كشور بلژيك، نروژ و هلند، كه مركز توليد اصلي كراك و شيشه هستند، ادعا مي‌كنند كه مواد‌‌مخدر از ايران براي آن‌ها مي‌رود! و اگر خوب مطالعه شود، اين همه كساني كه بر درب سفارت‌خانه‌هاي اروپايي ايستاده‌اند، عاشق چشم و ابروي اروپاييان  که نیستند، بلكه وارد كردن یک كيلو شيشه از اروپا به ايران، 60 ميليون تومان براي ‌آن‌ها سودآوري دارد و اين دزدان دريايي كه آثار باستاني نيز تأييد مي‌كند كه آدم خوار هم بوده‌اند، در رسانه‌هايشان با پوشيدن لباس تميز و روي شسته، همه چيز را فراموش مي‌كنند. وايكينگ‌هاي ديروز و ينگي دنيايیهای  امروز كه ممري جز دزدي نداشتند و درياها را به وحشت انداخته بودند، الان دم از حقوق بشر مي‌زنند.

 

اما ايرانيان به اين ياوه و ياوه سرايان هميشه بي توجه بودند و راستي و درستي را پيشه كردند. از زمان هخامنشيان، دريا‌سالاران ايراني پاك‌ترين افراد بودند، در حالي كه در تمامي كشتي‌ها، به انسان‌ها زور گفته مي‌شد و انسان‌ها را مانند برده مورد استثمار قرار مي دادند. بنا بر منشور كوروش و داريوش، همه آن‌ها در برابر قانون يكسان بودند، اعراب گرچه دريانوردي نداشتند ولي در همكاري با دزدان دريايي نسبت به ايرانيان، ابائي نداشتند و هميشه با دزدان و قاچاقچيان بر‌عليه ايران توطئه مي‌كردند. هم اكنون هم با مجوز آن‌هاست كه ناوهاي جنگي روسيه و آمريكا و انگليس در خليج هميشه فارس ايران حضور دارند.

 

آن‌ها در جنگ ايران و عراق با تمام توان به كمك نيروي دريايي رژيم بعثي رفتند ولي ديديم كه در يك روز همه امكانات آن‌ها در مقابل خورشيد ناوهاي ايراني ذوب شدند و از بين رفتند و نيروي دريايي براي رژيم بعثي باقي نماند. اكنون كمي دورتر در اطراف قاره آفريقا، در كنار سواحل سومالي زورآزمايي جديدي آغاز كرده‌اند. آن‌ها اگر غير از كشتي‌هاي ايراني هم دزدي مي‌كنند، زود آزاد مي‌كنند، زيرا اربابانشان يكي است ولي به كشتي‌هاي ايراني كه مي‌رسند، با شعار عيارگونه ايراني ادعا مي‌كنند كه اموال اغنياء را بين فقرا تقسيم مي‌كنند، نفت و كالاي تجاري ايران را مصادره مي‌كنند و يا باج‌خواهي مي‌كنند ولي آن‌ها بدانند كه دوستان ايران در يمن، سومالي و حتي عربستان همه چيز را گزارش مي‌دهند و نيروي دريايي ايران پرتوان و باوقار مقابل آن‌ها خواهد ايستاد و نخواهد گذاشت وايكينگ‌هاي ديروز در لباس ناوي‌هاي امروز، همان اعمال دزدانه و زشت خود را تكرار نمايند. وچنین کردند در تیرماه 88 که دزدان دریایی پس از حمله ناجوانمردانه به کشتیهای ایرانی ناکام ماندند وبازگشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 8:54  توسط ماهینی   | 

چشم فتنه را باید کور کرد

بر خلاف نظر برخی اقایان فتنه احیر اصلا پیچیده نبود کسی که باخته باختش را قبول نمی کرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 17:39  توسط ماهینی   | 

تا به حال سياست اصل بوده و نه اقتصاد

124 كشور جهان در سازمان ملل متحد گردهم ميآيند تا در مورد تاثير بحران مالي و اقتصادي خود تصميم بگيرند. اين درحالي است كه سازمانهاي زيادي در سازمان تجارت جهاني WTO وجود دارد كهبیش از 196 كشور عضو آن هستند و از زير مجموعههاي سازمان ملل محسوب ميشوند؛ اين نشان ميدهد كه نقش سازمان ملل تاكنون بيشتر نقش سياسي و امنيتي بودهاست تا اقتصادي و اين مخالف آنهمه تبليغات دنياي سرمايهداري است كه اصل را اقتصاد تعريف كردهبود و همه چيز را بر مبناي اقتصاد آنهم از نوع آزاد آن مي دانست. اين امر همچنين محقق ميسازد كه سازمان ملل عليرغم ادعاهاي بسيار زياد، واقعاً اقتصاد را زيربنا نميدانسته وتنهايكي از اصول فرعي و سازمانهاي كوچك تابعه معاونتهاي خود ميدانستهاست. شايد اتفاقي كه امروز درحال افتادن است بايد از ابتدا اتفاق ميافتاد و مجمع عمومي سازمان ملل نقش اقتصادي خود را هم ايفا مي كرد؛ اما معلوم بود كه حمايت مالي مطلق آمريكا از سازمان ملل بحث و جايگاهي را براي امور اقتصادي باقي نگذاشته بود و لذا سازمان ملل فارغ از موضوعات اقتصادي به مسائل امنتي و سياسي جهان مي پرداخت تعيين مرزها، استقلال كشورها و زياد كردن مرزهاي مستقل و در واقع روند تسريع تجزيه جهاني و تشويق به تجزيه طلبي تنها وظيفه سازمان ملل بود كه آمريكا براي آن تعيين كرده بود و در واقع نقش امنتي سازمان ملل هم از اين تعريف معلوم مي شد، زيرا يا كشورها در حال تجزيه بودند يا تجزيه شده بودند. اگر در حال تجزيه بودند، سازمان ملل در نقش ميانجي هميشه سمت و سوي دفاع از تجزيه طلبان را داشت تا جاييكه توانست اعضا خود را از 40 كشور در ابتدابه 199 كشور در حال حاضر برساند. از نظر سازمان ملل داشتن مقداری زمین و تعدادي انسان و يك پرچم براي استقلال و يا به اصطلاح حقيقي تجزيه طلبي كافي بود و اين مشوق بسيار مهمي بود تا ملت ها با كوچكترين اختلاف داخلي دچار تجزيه شوند و سازمان ملل قسمت هاي تجزيه شده را به رسميت بشناسد و به عضويت خود در آورد و تفرقه بياندازد و حكومت كند.

البته اين روند به طور طبيعي از يك مغازه و يا دكان كوچك شروع شده بود و به شركت ها و كمپاني هاي بزرگ توسعه یافته رسيد. اما در همان جا متوقف نشد  بلکه باعث شد که آمريكا  بر دو منبع درآمدي مهم جهان تسلط پيدا كند، در يك حمله برق آسا به عراق، منابع نفتي اين كشور به عنوان بزرگ ترين كشور توليد كننده در اختيار آمريكا قرار گرفت و در افغانستان نيز تجارت مرگ يعني سوداگري مواد مخدر كاملاً به انحصار دولت آمريكا درآمد. اين كه كدام يك اولويت اول دارند مهم نيست، مهم اين است كه از هر جهت و دليل صحبت شود به اين نتيجه رسيده مي شود؛ يعني چه اين كه آمريكا مي خواست به منابع افغانستان و عراق دست پيدا كند واز طريق نياز به يك بهانه درشت و 11 سپتامبر آن بهانه را به او داد و يا اينكه بگوييم واقعه 11 سپتامبر آن بهانه را به او داد و يا اين كه بگوييم واقعه 11 سپتامبر باعث شد تا آمريكايي ها عصباني شوند و به عراق و افغانستان حمله كنند. هر دو يك نتيجه را اثبات مي كند. درست مثل يك مسئله رياضي كه از هر طريقي حل شود به يك جواب درستي بايد برسد.

بحران اقتصادي غرب هم كه به بن بست مسائل اقتصادي سرمايه داري نزديك مي شد، لازم بود چهارچوب مقررات ضايع شود يا به عبارتي لباس ظاهري قانون را از تن برون آورد و به لباس ترور و وحشت روي آورد.

در يك تحليل بسيار ساده ميتوانيم بگوييم، تمامي جنگها و حملات در طول تاريخ، علت اقتصادي داشتهاست، يعني بحران حاد كه در جنگ جلوه ميكند از همان ابتدا بحرانهاي اقتصادي بودهاند كه به صورت عادي حل نشدند، لذا به درگيري انجاميد. بهطور خاص بهجز مبارزات انبياء و اولياء، همه جنگها براي رسيدن به مراتع، زمينهاي حاصلخيز و اخيراً براي دستيابي به نفت، مس، اورانيوم و ديگر ثروتهاي ديگران بودهاست.

اما چه حادثه اي اتفاق افتاده است؟

آمريكا بهدليل بحران مالي و اقتصادي از سالها پيش حق عضويت خود را نپرداخته است و يكي از بزرگ ترين بدهكاران كشورهاي جهان به سازمان ملل است. اين امر چندين بار از سوي دبير كل  فبلي تذكر داده شد و لی جدي گرفته نشد. دبير كل جديد نيز مجبور شد بسياري از برنامهها را تعطيل كند و با بودجه كمکي از سوي ايران و ديگر كشورها مي گرفت، كارهاي ضروري را انجام مي داد و به همين مناسبت هم در بساري از موضع گيري هاي سياسي سهمي داشت، با مواضع ايران هماهنگ باشد. اما به هر حال، تحولات ايران، آمريكا و ديگر كشورهاي صنعتي را بر آن داشت تا فكري اساسي براي اين سازمان مهم بين المللي در نظر داشته باشدو اولين قدم حل مشكلات مالي و اقتصادي اين سازمان است.

مشكلات مالي سازمان، ميزان حركت اقتصادي جهان است زيرا كه اين مشكلات، قبل از اعلام عمومي در سطح جهان، در سازمان ملل اعلام شده و اين سازمان درگير آن مسائل بوده است و تا كنون قادر به حل آن نيست، اكنون حتي تجمع 124 كشور نيز را ه روشني به انان ارائه نخواهد داد. آنان همچنان درگير بحران مالي خواهند بود، چرا كه اسپانسر شيپ Spanser Ship امروزه تغيير جهت داده است. حاميان مالي ديگر آن موقعيت سابق را ندارند، آنها نه تنها نمي توانند به سازمان ملل كمك مالي  بکنند ، حتي شايد به دنبال اخذ کمک از سازمان هاي اقتصادي آن باشند. علت آن روشن است چرا كه بحران اقتصادي و ورشكستگي شركت هاي آمريكايي و اروپايي و حتي تمامي كشورهاي صنعني، اين مجال را نمي دهد تا بتوانند در فكر كمك به سازمانه هاي بين المللي باشند.

تنها اميد اين كشورها به اقتصاد ايران است. ايران چه در مجامع بينالمللي و چه در سازمانهاي تابعه آن، خوش حساب ترين دولت هاست. اخيراً نيز عليرغم بحران اقتصادي جهان، ذخيره ارزي ايران افزايش داشته و سپرده هاي ارزي ايران، نزد ديگر كشورها هم بيشتر شدهاست و مسئولان ايراني شركت كننده در اين اجلاس، نبايد ساده انديشي كنند وبايد پيشنهاد انتقال محل سازمان ملل به جاي ديگر كه فارغ از تسلط آمريكا باشد، بدهند؛ البته به نظر مي رسد بهترين مكان تهران باشد، زيرا وقتي ايران بهترين حامي ملي سازمان ملل است، چرا براي مكان ان فكري نكنند؟ 

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 9:24  توسط ماهینی   | 

نقش اقتصادي بحران ها

Crysys يا بحران‌ها گرچه در ظاهر باعث كسادي و عدم رونق كسب و‌كار مي‌شوند، اما در واقع روند حقيقي و لازم يك مسير يا بستر اقتصادي هستند. به عنوان نمونه ما شاهد انفجار برج دوقلو در نيويورك بوديم كه به واقعه 11 سپتامبر، مشهور شد. الان پس از گذشت 8 سال از اين حادثه، تحليل‌گران به اين نتيجه رسيده‌اند كه چنين طرحي لازمه اقتصاد جهاني موجود است. چرا‌كه معلوم شد كلاً اين حادثه قبل از آن‌كه سياسي و تروريستي باشد، يك اقدام سياسي بود. از آن‌جهت كه با انفجار اين دو برج كه مركز تجاري مهم و نماد سرمايه‌داري غرب بود، كليه مدارك و اسناد حسابداري و بانكي، چه به صورت كتبي يا به صورت اينترنتي و كامپيوتري از بين‌رفت و يا در واقع بهانه اي شد براي از بين‌رفتن آن‌ها. اين روش البته از سال‌ها قبل در كشورهاي سرمايه‌داري رواج داشت و به يك روش معمول تبديل شده‌بود. هر شركت يا مؤسسه‌اي كه احساس ورشكستگي مي‌كرد و يا بدهي‌اي كلان به‌بار مي‌آورد كه قادر به پرداخت آن نبود، اقدام به آتش‌سوزي در انبار يا شركت خود مي‌نمود و در هر حالت پيروز ميدان بود، زيرا اگر عمدي‌بودن آتش‌سوزي اثبات نمي‌شد، كليه خسارات را از شركت‌هاي بيمه دريافت مي‌نمود و اگر اثبات مي‌شد، به‌عنوان يك فرد ورشكسته يا مهجور يا كسي كه به انتهاي خط رسيده و مي‌توانست با مظلوم‌نمايي و يا سوخته نشان‌دادن مدارك از پرداخت بخش اعظمي از بدهي‌هاي خود، سرباز زند زيرا قانون ورشكستگي به تقصير در مورد او صدق مي‌كرد و از يك ورشكسته فقط مي‌توان از اموال باقي‌مانده او مطالبات را تسويه كرد.يعني اگر كسي يك ميليارد دلار بدهي داشته‌باشد و اعلام ورشكستگي كند و دارايي او فقط يك ميليون دلار باشد، همه بستانكاران فقط به يك هزارم مطالبات خود مي‌رسند. البته اين روند به طور طبيعي از يك مغازه يا دكان كوچك شروع شده‌بود و به شركت‌ها و كمپاني‌هاي بزرگ توسعه يافته‌بود كه نهايتاً به واقعه 11 سپتامبر رسيد. اما در همان‌جا متوقف نشد. زيرا بر اثر اين انفجار، موقعيت براي آمريكا ايجاد شد كه بر دو منبع درآمدي مهم جهان تسلط پيدا كند، در يك حمله برق‌آسا به عراق، منابع نفتي اين كشور به عنوان بزرگ‌ترين كشور توليد‌كننده در اختيار آمريكا قرار‌گرفت و در افغانستان نيز تجارت مرگ يعني سوداگري مواد مخدر، كاملاً به انحصار دولت آمريكا در آمد. اين‌كه كدام‌يك اولويت اول دارند مهم نيست، مهم اين است كه از هر جهت و دليل صحبت شود به اين نتيجه رسيده مي‌شود؛ يعني چه‌اينكه آمريكا مي‌خواست به منابع افغانستان و عراق دست پيدا‌كند نياز به يك بهانه داشت و 11 سپتامبر باعث شد تا آمريكايي‌ها عصباني شوند و به عراق و افغانستان حمله كنند. هر دو يك نتيجه را اثبات مي‌كند. درست مثل يك مسئله رياضي كه از هر طريقي حل شود، به يك جواب درستي بايد برسد.

بحران اقتصادي غرب هم كه به بن بست مسائل اقتصادي سرمايه‌داري نزديك مي‌شد، لازم بود از چهارچوب مقررات خارج شود يا به عبارتي لباس ظاهري قانون را از تن بيرون‌ آورد و به لباس ترور و وحشت روي آورد.

در يك تحليل بسيار ساده مي‌توانيم بگوييم، تمامي جنگ‌ها و حملات در طول تاريخ، علت اقتصادي داشته‌است، يعني بحران حاد كه در جنگ جلوه مي‌كند از همان ابتدا بحران‌هاي اقتصادي بوده‌اند كه به صورت عادي حل نشدند، لذا به درگيري انجاميد. به‌طور خاص به‌جز مبارزات انبياء و اولياء، همه جنگ‌ها براي رسيدن به مراتع، زمين‌هاي حاصل‌خيز و اخيراً براي دست‌يابي به نفت، مس، اورانيوم و ديگر ثروت‌هاي ديگران بوده‌است.

بحران باعث تحريك اقتصادي است

البته اين بحران‌ها نه‌تنها باعث تسلط آمريكا بر منابع نفتي عراق و يا مواد مخدر افغانستان شد، بلكه در كنار آن با تهديد امنيت اعراب، فروش سلاح به رونق خود رسيد و مردم عادي هم از يك مصرف‌كننده بالقوه، به مصرف‌كننده بالفعل تبديل شد و اين مسئله بسيار مهمي است، زيرا مردم در حالت عادي مصرف‌كننده خوبي نيستند مثلاً ما تا تحريك نشويم غذاهاي خوشمزه نمي‌خوريم و يا تا چشم و هم‌چشمي نباشد، نسبت به خريد لوازم لوكس اقدام نمي‌كنيم. در حالت عادي روش تحريك مصرف يا ايجاد تحرك در مصرف‌كننده، روش‌هاي رواني است، يا در واقع جنگ رواني نرم است، اما وقتي اين روش نتيجه نداد، طبيعتاً جنگ رواني واقعي بايد اتفاق بيافتد و بحران‌ها، يك جنگ رواني وسيع براي تحريك مصرف و تحرك‌ بخشيدن به مصرف‌كنندگان است. در اثر بحران، هر طبقه‌اي از مردم به دلايل گوناگون دچار افزايش مي‌شوند و بازار براي كالاهاي مصرف نشده يا به اصطلاح بنجل باز مي‌شود. مثلاً سلاح‌هاي قديمي يا نسل گذشته در اين‌گونه موارد به دولت‌ها يا افراد طرفين بحران به خوبي فروخته مي‌شود. كالاهاي از مد افتاده و يا تاريخ مصرف گذشته نيز به ملت‌ها فروخته مي‌شود. مردم در اثر جنگ رواني همه كالاهاي مصرفي خود را يك‌جا خريداري و انبار مي‌كنند و در اثر افزايش گردش كالا و نقدينگي، جامعه به فرايند مصرف بيش‌تر روي مي‌آورد و البته توليدكنندگان بحران، در اين قسمت يا بحران زده‌ها يكسان هستند، ولي يك عامل پيشتاز در سازندگان بحران اين است كه «توليد» را متوقف مي‌كند، يعني سعي مي‌كند از افزايش مصرف نيز سهم خود را بيشتر كند. لذا در اين‌گونه جنگ‌ها و بحران‌ها، مراكز توليدي مورد هدف قرار‌مي‌گيرد و حتي كالاهاي خريداري شده قبلي نيز صدمه زده مي‌شود تا سودآوري متوجه بحران زده‌ها نشود. لذا اين‌كه هر كس پيش‌دستي در بحران‌سازي كند، برنده ميدان است. اما در نهايت اين پيش‌دستي نيز جبران مي‌شود يعني كشور‌هاي بحران‌زده نيز به روش‌هاي مقاومت منفي سعي مي‌كنند اين پيروزي رقيب را از او بگيرند و با مبحث خودكفايي، آن‌را براي خود نگه‌دارند.

بحران‌سازها در آسيا

اغلب بحران‌ها در قاره كهن آسيا مخصوصاً در خاورميانه صورت مي‌گيرد. از اين‌جهت كه بررسي دامنه بحران‌ها در سراسر جهان نشان‌مي‌دهد، حداكثر جنگ‌ها و بحران‌ها در سراسر جهان، كوتاه و بريده بريده است. مثلاً در اروپا در يك مقطع، جنگ‌جهاني صورت مي‌گيرد و يا در چين، يا در ژاپن و معمولاً تمام مي‌شود. اما در خاورميانه شايد از ابتداي تاريخ يك جريان دائمي است و مسائل و مشكلات حل‌نشده فراوان است. در چين يك ميلياردي، 1949 انقلاب در يك دوره كوتاه تمام مي‌شود. اما در خاورميانه هنوز بحث و*** و بحران فلسطين از سپيده‌دم تاريخ وجود داشته‌است و لذا در آسيا همه‌چيز فرق مي‌كند. مترها، سانتي متر‌ها و ميليمتر‌ها در اين‌جا تبديل به وجب و زراع و گز مي‌شود. برخلاف كشورهاي حاشيه‌اي و قاره‌هاي حاشيه اي، كه حوادثي در آن اتفاق نمي‌افتد و زندگي يكنواخت است، در آسياي مركزي و خاورميانه تغيير وجهه اصلي زندگي است. اگر مردم در اين منطقه خودشان هم بخواهند نمي‌توانند آرام باشند، چرا‌كه آسيا مانند پلي بين شرق و غرب و جنوب و شمال است و هركس، هركجا مي‌خواهد‌برود، بايد پايي بر اين پل بگذارد. لذا جغرافياي آسيا مخصوصاً خاورميانه، همانند تاريخ آن است، يعني هر نقطه آسيا، تاريخي از آن‌را حكايت مي‌كند، حمله اروپاييان و تعامل با آنان را در غرب آسيا، تركيه، سوريه و شامات مي‌توان‌يافت؛ آفريقا از مصر، اردن، عربستان در داخل آسيا مي‌شوند و نقش خود را ايفا مي‌كنند، آمريكا، كانادا، استراليا از سوي چين، كره، ژاپن، فرهنگ خود را در آسيا گسترش مي‌دهند. در خود آسيا هم، شرق، چين و ژاپن در هيئت مغول‌ها و بعداً به سرزمين تركستان و تركمنستان و افغانستان، هندوستان در پاكستان و در سيستان و بلوچستان و روس‌ها در شمال و آذربايجان، باكو، قفقاز و در جنوب اعراب، در خوزستان، هر يك قوميت، تاريخ و شناسنامه ويژه خود را دارد كه در زبان، اقتصاد، فرهنگ و سياست براي خود محدوده اي تعيين‌كرده و از آْن دفاع مي‌كنند.

بحران متمركز   

تمركز بحران جهاني در آسيا و تمركز آن در ايران و فشرده شدن آن در شهر تهران يك روند قابل قبول است. يعني مي‌توان گفت تهران خلاصه جهان است و جهاني خلاصه شده در تهران است. مركز ***سياست، اخبار، اقتصاد در تمامي جهان يك نقطه يا يك سر خط به سوي تهران دارد. تهران هم خلاصه مي شود در چند خيابان مهم، در آن‌جا كه سفارت آمريكا، روسيه، آلمان، تركيه وجود دارد و يا در آن‌جا‌كه هواداران اروپا و آمريكا، چين و عربستان در كنار هم زندگي مي‌كنند. مي‌توان گفت شايد از نظر فيزيكي مركزيت بحران در چهارراه استانبول باشد، ولي بنا به تعريف دكتر شريعتي، امروزه دموكراسي، دست‌ها را از روي سر مردم برداشته ولي توي سر آن ها كرده است. يعني امروز ديگر به سفارت پناهنده‌شدن و پلوي انگليس را خوردن علني نيست، بلكه جاي آن‌ها به دانشگاه‌ها رفته و استادان دانشگاه‌ها ****مورد مداركي كه از اين دانشگاه‌ها گرفته اند، طيف وسيع هواداران را ايجاد كرده‌اند و تقريباً مي‌توان گفت وابستگان فرهنگي، وظيفه سفيران كشورها را انجام مي‌دهند.

از آن‌طرف نيز تمركز صورت گرفته است؛  ابتدا اروپا در مقابل تهران بود، مدتي استراليا، كانادا و حتي كشورهايي چون عربستان و غيره، اما همه، اكنون در زير پرچم آمريكا متحد شدند و آمريكا نيز با وسعت زياد خود، نيويورك را انتخاب كرد. در نيويورك هم كاخ‌سفيد و كنگره، مركزيت اين بحران را به‌دست‌ گرفت. در واقع امروز، در دانشگاه تهران يا اگر بگوييم در حوزه مديريت نظام يك ستاد بحران تشكيل‌شده و در كنگره آمريكا و كاخ‌سفيد هم يك ستاد در نقطه مقابل است. از اين‌جهت هيچ‌گاه طرفين بحران‌ساز و بحران‌ستيز از پاي نخواهند نشست تا اين‌كه بحران‌سازان كاملاٌ از بين بروند و مركزيت به يك نقطه، آن‌هم در آسيا و تهران منتقل شود و همه جهان مديريت واحد را در تهران بپذيرند. كمك تهران به شهداي بحران و مجروحين و آسيب‌ديدگان مي‌تواند هزينه مشاركت مردمي را كاهش دهد و از آن‌سوي نيز آشوب‌گران مي‌توانند با دريافت‌هاي ميلياردي هزينه‌هاي خود را پوشش دهند. تصويب 400 ميليون دلار سناي امريكا *****است، يعني ايجاد اشتغال جديد و توزيع درآمد در بين مردم ايران و آن بخشي‌كه به بحران‌سازي كمك كرده‌اند.

مديريت بحران

هدايت بحران همانند ايجاد بحران، داراي قواعد و مناسبات خود است. بحران‌ساز داراي قدرت اقتصادي زيادي است كه او را قادر به ادامه بحران سازي مي‌كند و مديريت بحران تا بحران‌ستيزان در صورتي‌كه منابع مالي كمتري داشته‌باشد ممكن است آسيب‌پذير باشد، لذا آماده‌باش نيروها و تجهيز آن‌ها و خريد وسائل مورد نياز و تامين نيازهاي مالي بحران‌ستيزان، نقش مهمي در مديرت بحران دارد. درواقع اگر بتوان حدس‌زد كه انتهاي توانايي مالي هر يك از طرفين بحران در كجا قرار‌دارد، مي‌توان با مقايسه آن‌ها، انتهاي بحران را حدس زد. مثلاً اگر بحران‌ساز، A ريال و بحران ستيز Bريال، داشته باشد، طبيعي است كه اگر B‹ A بحران ادامه مي يابد وممكن است به سقوط بحران‌ستيز بيانجامد و اگرB › A  باشد، بحران‌ستيز پيروز ميدان خواهد‌بود. تنها در صورتي‌كه  = A = B باشد، عوامل ديگر در اين خصوص دخالت مي‌كنند، مثلاً ممكن است عوامل رواني، حوادث و امثال آن‌هم مؤثر واقع شود و اگر همه شرايط مساوي باشد، بحران همچنان ادامه خواهد‌يافت. ادامه بحران، دو حالت دارد: يك، يكنواخت است يا متناوب، يعني يا اين‌كه درگيري هر روز ادامه خواهد‌داشت، مانند مبارزه ببرهاي ***در سريلانكا و يا اين‌كه گاهي يك‌طرف حاكم و گاهي محكوم است، مانند آمريكا كه گاهي حزب دموكرات و گاهي حزب جمهوري‌خواه حاكم مي‌شوند.

در انتخابات تهران، به‌طور مشخص ما شاهد صف‌بندي طويل جهاني در دو طرف هستيم؛ اوباما رئيس‌جمهور آمريكا،***صدر اعظم آلمان، چنان صحبت مي‌كنند كه گويي در داخل شهر تهران هستند و از اين طرف هم ****چاوز، سيد حسن نصرا... بسيار ***** سخن مي گويند، طوري‌كه نقل عبارات آن‌ها هيچ تفاوتي با مسئولان ايراني ندارد. بوركرات‌ها، تكنوكرات‌ها و در يك اصطلاح كامل، يقه‌سفيدها در يك‌طرف هستند، توده‌هاي ميليوني دهقاني و روستايي در طرف ديگر. آراء كساني‌كه به ماهواره‌ها و رسانه‌هاي خارجي بيش‌تر دسترسي دارند، همه در يك صف و كساني‌كه به تنها رسانه ملي، دل‌بسته‌اند در طرف ديگر است و در ادامه اين تحليل با توجه به بحران مالي غرب و ورشكستگي‌هاي شركت‌هاي آنان مي‌توان گفت، تصويب 400 ميليون دلار، فقط جنبه نمايشي دارد و اين مجوزي است تا كاركنان كاخ‌سفيد و سناي آمريكا به‌نام كمك به ايرانيان، خودشان آن‌را هزينه كنند و اين به معني آن‌است كه بودجه بحران‌سازان، كوتاه و لذا بحران، پايان‌يافته تلقي مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 8:54  توسط ماهینی   | 

شانگهاي

شانگهاي

ايران؛ عضو ناظر يا حاضر؟

 در حالي‌كه ايران با 6 پيشنهاد مشخص در اجلاس شانگهاي شركت كرد، هنوز هم به عنوان ناظر در جلسات حاضر مي‌باشد كه به نظر مي‌رسد اثر‌گذاري آن از بسياري از اعضاء بيشتر است. اجلاس شانگهاي در واقع مجمع اعضاي اثر‌گذار در اقتصاد آسيا است.

آسيا، مجامع اقتصادي گوناگوني دارد؛ از جمله اكو كه شامل ايران، افغانستان و پاكستان و برخي از كشور‌هاي مستقل و آسياي ميانه مي‌باشد.

«آ ‌سه ‌آن» كه تركيبي از كشور‌هاي جنوب‌شرقي آسياي به مركزيت اندونزي و مالزي است.

شوراي همكاري خليج‌فارس نيز گرچه يك مجمع ظاهراً سياسي است، ولي بيشتر كاربرد اقتصادي دارد؛ حتي كشور‌هاي عربي، پيشنهاد پول عربي داده بودند كه هنوز موافقت نشده است؛ اما به حال، همه و همه به دنبال طرح‌هاي جديد اقتصادي و بالا بردن درآمد‌ها فعاليت مي‌كنند.

البته سازمان‌هاي بين‌المللي هم وجود دارند كه كشور‌هاي آسيايي در‌ آن عضو هستند؛ مثلاً اپك يك مجموعه نفتي است كه غالب اعضاي آن، كشور‌هاي آسيايي هستند و موثر‌ترين عضو آن، يعني عربستان، ايران و عراق در آسيا واقع شده‌اند و با نگرشي به مجامع اقتصادي ديگر، تقش ايران در بسياري از آنان برجسته‌تر است.

آسيا به مانند يك قاره كهن، داراي سابقه بسيار طولاني در اقتصاد و تجارت و توليد و امور جمعي است. شايد اولين اتحاديه‌ها را اتحاديه جاده ابريشم مي‌توان گفت؛ يعني تمامي كشور‌هاي حاشيه اين جاده از ابتدا تا انتها در يك امر مشترك بودند: تجارت آزاد با كمال امنيت و آسايش، يعني مسير جاده ابريشم كاملاً امن نگه داشته مي‌شد و تاجران در رفت‌و‌آمد آن امنيت كامل داشته‌اند.

شايد قرارداد نوشته‌شده‌اي هم در اين زمينه وجود داشته كه كشور‌هاي هم‌جوار جاده ابريشم با امضاي آن توافق‌نامه به مفاد آن عمل مي‌كرده‌اند و يا اين قرارداد، نا‌نوشته بوده و همه مي‌دانستند چه بايد بكنند و يا اصولي را اعلام كرده بود و همه به آن احترام مي‌گذاشتند.

ايران به‌دليل وسعت ايالات و ؟؟؟ آن، بيشترين مسير طولاني اين جاده را در درون خود جاي مي‌داده و يا در واقع، جاده ابريشم شامل سه قسمت مهم بوده است؛ قسمت ابتدايي، قسمت انتهايي، قسمت مياني. در واقع چين، اهميت خود را در مبدا بودن اين جاده يافته بود؛ يعني هميشه مي‌دانستند كه جاده ابريشم از چين شروع مي‌شود! و همين‌طور انتهاي آن هم زياد مهم نبود، زيرا همه مي‌دانستند همه راه‌ها به رم ختم مي‌شود؛ اما اصل موضوع اين بود كه جاده ابريشم، مخصوصاً در دوره هخامنشيان، بيش‌ترين پيشرفت خود را مديون ايران بوده است. آسيا چه به لحاظ تاريخي كه اشاره شد و چه به لحاظ جغرافيايي، امروزه كاملاً به ايران وابسته است. ايران در مركز آن قرار گرفته و با اينكه بسيار كوچك‌تر از قرون گذشته است؛ ولي چون همه راه‌هاي بين شرق غرب و شمال جنوب آن از راه ايران مي‌گذرد؛ لذا ايران كوتاه‌ترين وسيله و راه تجارت و يا در واقع، ترانزيت كالا است.

درياي عمان، خليج‌فارس، درياي مازندران؛ هر سه از لحاظ اقتصادي براي حمل‌و‌نقل دريايي كالا‌ها اهميت فوق‌العاده‌اي دارند. اهميت خليج‌فارس به‌قدري زياد است كه گلوگاه تجارت جهاني هم محسوب مي‌شود. در حال حاضر، ما شاهد حضور همه قدرت‌ها در آب‌هاي بين‌المللي آن هستيم، وجود ناو‌هاي آمريكايي يا انگليسي، فقط جهت تامين امنيت كشتي‌هاي تجاري است و معيار و مكيال جهان هم محسوب مي‌شود.

امروزه سوال از اينكه شرق، غرب و شمال جنوب يعني چه، زياد پيچيده نيست؛ شرق جهان كجاست؟ و غرب آن كجاست و معيار اين شرق و غرب كجاست؟ كجاست كه مركز زمين است و شرق و غرب با آن سنجيده مي‌شود و دقت در اين موضوع نشان مي‌دهد كه خليج‌فارس يا ايران مركز جهان است. اين البته فقط جغرافيايي نيست، ولي مقصود در اينجا همين مسئله جغرافيايي، مهم است؛ يعني جهت‌يابي جهان از روي خليج‌فارس است؛ يعني شرق جهان، شرق خليج‌فارس است و غرب آن، غرب جهان! شمال آن، شمال جهان و جنوب آن، جنوب جهان. علت تجزيه ايران هم، اهميت فوق‌العاده آن بوده است؛ زيرا ايران داراي سرزمين‌هاي نفت‌خيز بوده است و اين طمع استعمار را برانگيخته بوده كه طي سال‌هاي اخير، دو قطعه از آن را به بهانه‌اي كرد و بعد از تاسيس سازمان ملل، به نام قانون و سازمان ملل آنها را تجزيه و هر كدام را به يك كشور تبديل كرد. آخرين ماجراي آن، بحرين است كه تا همين اواخر، جزء ايران بود و با يك توطئه جدا شد و همه آنها به خاطر نفت بود و حتي بعد از انقلاب اسلامي هم مي‌خواستند خوزستان را به نام عربستان جدا كنند و نفت آن را استعمارگران راساً استخراج كنند و با اين حركت هميشه به‌عنوان يك خطر، ايران را تهديد مي‌كند و هرگاه ايران دچار كوچك‌ترين مسئله‌اي مي‌شود، تجزيه‌طلبي مطرح مي‌شود و مانند شمشير ديمقرين بر بالاي گردن ايران است. در واقع فرصت‌سوزي در پيشرفت ايران، به‌وسيله تهديد قوميت‌گرايي صورت مي‌گيرد. اكنون در سيستان و بلوچستان ما شاهد بوديم كه در مسئله هسته‌اي، چه مقدار مسايل قوميتي و ترور و وحشت ايجاد كردند و يا اخيراً در مقابل وحدت مردم در انتخابات، خواسته‌هاي غير‌مدني به عنوان؟؟؟ مدني مطرح شدند. قبول راي اكثريت فراموش شد و اقليت، خواستار حاكم شدن بودند و با اينكه هيچ‌گونه بهانه يا مدركي براي رد اعداد نداشتند، فقط به دليل تمايلات شخصي، تصور تقلب و امثال آن را در جامعه پراكنده مي‌كردند تا مردم از اين پيشرفت، احساس ناراحتي كنند و اين امر، باعث تخريب و آشوب شده و از هرگونه پيشرفت جلوگيري مي‌كند و اين به‌دليل حضور ايران با پيشنهاد‌هاي بزرگ در نشست شانگهاي انجام مي‌شد تا آن را تحت‌الشعاع قرار دهد

سيد احمد حسيني ماهيني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 9:35  توسط ماهینی   | 

دست خالی غرب

مناقصه و مزایده
اما آنها نمي‌دانند كه غرب دستش خالي است. اين نه يك حرف و يا يك شعار، بلكه واقعيت تاريخي است. غرب هرگز ثروتمند نبوده است و تمامي ثروت خود را از راه دزدي دريايي و يا دزدي خشكي به‌دست آورده است. بعد از جنگ جهاني دوم، سرقت دانشمندان و نخبگان آغاز شد.

ابتدا دانشمندان اتمي آلمان دزديده شد و به آمريكا برده شدند و بعداً به ‌دانشمندان ديگر سرايت كرد و دانشمندان هم با خود تجهيزات و طرح‌ها را بردند؛ اين سرقت‌ها، كم‌كم حالت قانوني به خود گرفت و به عنوان فرار مغز‌ها مطرح شد؛ يعني طوري عنوان كردند كه اين دانشمندان شرق هستند كه مايلند به غرب بروند! و اين تبليغات آنان باعث مرعوب شدن شرق شد؛ تا جايي‌كه شرقي‌ها هم باورشان آمد كه بايد به غرب بروند تا امكان پيشرفت داشته باشند. توهم پيش آمده با حركت ايراني‌ها شكسته شد، ايراني‌ها نخبه كه در آمريكا به مدارج عالي رسيده بودند، راه بازگشت به ميهن اسلامي را پيش گرفتند و نهضت مراجعت به انقلاب اسلامي ايران انجاميد و موج جديدي در جهان ايجاد شد و غرب كه آن همه تبيلغات براي قدرت اقتصادي و فني خود داشت، ناگهان ديد دست‌اش خالي است و به قول امام خميني‌(ره) هيچ غلطي نمي‌تواند بكند؛ اما دست از تبليغات خود برنداشت و عوامل خود را كه غالباً وطن‌فروشان و غرب‌باوران بودند، به‌صورت لشكري منسجم در آورد و به اين موج جهاني حمله‌ور شد. اما كوشش او در كشتن دانشمندان از غرب بريده و همچون شهيد بهشتي، دكتر شريعتي، مهندس چمران در ايران نتيجه نداد؛ لذا به جنگ با ايران دست زد، ولي باز هم ناكام ماند و ايران در جنگ تحميلي بلافاصله بعد از يك سال تمام مواضع خود را پي گرفت و برعكس قبل، مدعي صدور انقلاب شد. اين حركت ايران كاخ شيشه‌اي آنان را فرو‌ريخت؛ ابتدا كرملين به دست فروپاشي افتاد و سپس كاخ سفيد به ورطه ورشكستگي افتاد. اكنون جهان شاهد است كه غرب، دست خالي‌تر از هميشه منتظر كمك‌هاي ايران است. آمريكا و بالطبع رييس‌جمهور آن، دائماً در حال بررسي اوضاع ايران است تا نشانه‌هايي براي دريافت كمك پيدا كند. اين نشانه‌ها در راه است، اما بايد غرب باز هم بيشتر ايران را باور كند و دست از تبليغات خود بردارد
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:21  توسط ماهینی   |